سایه‌ی انقلاب مخملی بر مذاکرات هسته‌ای

نوشته‌ی زیر ترجمه انگلیسی مقاله‌ای است که پیشتر در وب‌سایت موسسه‌ی واشنگتن منتشر شده است. ترجمه‌ی فارسی را علی ب. از سر لطف انجام داده و فرستاده است.

در حالی‌که ایالات متحده بر نشست گروه ۲۰ و مذاکرات اول اکتبر با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران متمرکز شده، تمرکز ایرانیان بر برنامه‌هایی است که برای اعتراض متفاوت در روز قدس ترتیب داده‌اند. تفاوت کلیدی این برنامه – همراه با تمرکز بیشتر ایرانیان بر بحران داخلی نسبت به مسایل بین المللی- عامل عمده ی پیچیدگی مذاکرات ایران و قدرت‌های جهانی طی هفته‌های اتی خواهد بود.

پیش زمینه
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی اخرین جمعه ی ماه رمضان را روز قدس نامید؛ برنامه‌ای جهت اعلام همبستگی با فلسطینیانِِ مخالف موجودیتِ اسراییل و اعتراض به امریکا و اسراییل. روز قدس نمادی شد از تلاش های جمهوری اسلامی برای معرفی خود به عنوان رهبر جهان اسلام و سردمدارمبارزه با انچه توطئه‌ی غرب و اسراییل علیه اسلام می‌خواند.

خامنه‌ای؛ سایه‌ی هراس از انقلاب مخملی بر مذاکرات
موضوع اصلی اختلافات هفته‌ی گذشته در محافل سیاسی ایران بحث بر سر روز قدس بوده است، نه مذاکرات هسته ای. این موضوع نه تنها نشان‌گر پیشی گرفتن امور داخلی بر مسایل خارجی است، بلکه اوضاع شکننده ی سیاسی ایران را نیز منعکس می‌کند.
آیت الهی علی خامنه‌ای رهبر ایران، طی بیست سال گذشته، در رابطه با خطری که از جانب ” تهاجم فرهنگی غرب” جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، هشدار داده است. او گفته است که غرب به انقلاب مخملینی مشابه آن‌چه در چکسلواکی در سال۱۹۸۹ روی داد، دامن می‌زند؛ انقلابی که شاهد فروپاشی سریع دولتی به ظاهر آهنین بود. از دیدگاه خامنه‌ای حوادث سه ماه گذشته در ایران شاهدی از غیب است برای اثبات نظرش. نخستین مراحل کارزار انتخاباتی موسوی که شخصیتی نه چندان فرهمند است موثر نبود؛ اما در مراحل پایانی کارزار و به‌وپژه پس از مناظره‌ی تلویزیونی احمدی نژاد و موسوی ، صدها هزار نفر از مردم پر حرارت و علاقه‌مند به حمایت از موسوی پرداختند. ذهن توطئه‌اندیش ممکن است شواهدی از حمایت خارجی‌ها از موسوی ببیند. اما در واقع، قدرت‌هایی بودند که از موسوی حمایت کردند؛ نه قدر ت های غربی که رییس جمهورهای پیشین ایران: خاتمی و هاشمی.
در عوض، خامنه‌ای تصمیم گرفت امید اینان به پیروزی انقلاب مخملی را بر باد دهد. او دستور دست‌کاری در نتایج انتخابات را داد تا اشکار سازد که هیچ انتخاباتی در ایران اجازه‌ی ایجاد تغییر در نظام را نمی‌یابد. او سپس گام را فرا تر نهاد واز مواضع سیاسی احمدی نژاد حمایت کرد تا بلکه بتواند بر از اهرم ارعاب بهره گیرد.علاوه بر این، بارها به طرق مختلف به سرزنش معترضانی پرداخته که در مقابل او و نظامی که او رهبری می‌کند ایستاده‌اند.
در یک کلام می‌تو‌ان گفت خامنه‌ای بس که از انقلاب مخملی می‌ترسید، خود بدان دامن زد.
احتمالا بازتاب تظاهرات مردم در ذهن خامنه‌ای تاییدی است بر گفته‌های مکررش درباره‌ی این‌که موضوع هسته‌ای تنها بهانه‌ای در دست غرب برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. در دادگاه‌های نمایشی پس از انتخابات ۲۲ خرداد، مسئولیت‌های گسترده‌ای بر دوش دادستان برای کشف تبانی گسترده بین اصلاح طلبان ایرانی و دول غربی گذاسته شده بود. در این دادگاه‌ها حتی جامعه‌شناسان کلاسیک المانی ماکس وبر و یورگن هابر ماس و همچنین دانشمند سیاسی انگلیسی جان کین متهم به تحریک اصلاح طلبان به براندازی رژیم شدند.
سپس خامنه‌ای از این هم پا را فراتر گذاشت: وی ماه گذشته ضمن حمله به آموزش علوم انسانی اظهار داشت آموزش این رشته‌های تحصیلی در دانشگاه‌ها به ترویج شکاکیت در دین و اصول عقاید مذهبی می انجامد.
خامنه ای باور دارد علوم انسانی ابزاری استعماری در دست غربی‌ها برای فتح مغزهای مسلمانان است.
در این شرایط ظاهراً رهبر ایران نگران است اگر موضوع هسته‌ای حل شود، غرب دستاویز دیگری برای رسیدن به هدف راستین خود در تهاجم فرهنگی بیابد. برای او هرگونه سازشی در زمینه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای به منزله‌ی مشارکت در تلاش غرب در راه سر نگونی اوست. هر چقدر واشنگتن بر تمایل‌اش برای همکاری با خامنه‌ای اصرار ورزد، او احتمالاً یک کلمه‌‌ی آن را باور نخواهد کرد. رهبر ایران نشان داده که هیچ علاقه‌ای به حل اختلافات عمده‌اش با غرب ندارد.در خطبه‌ی نماز جمعه‌ی گذشته، خامنه‌ای گفت دشمنی امریکا، انگلیس و صهیونیست‌ها با ایران، مایه‌ی غرور ملی است و این نباید موجب ترس ما شود و مجبورمان کند مقابل دشمن تسلیم شویم.
با این حال در یک مورد حق با رهبر ایران است: دولت‌های غربی از کاهش قدرت تندروها در ایران و حرکت جمهوری اسلامی به سوی نظامی دمکراتیک خوشحال می شود.

 
پیامد های سیاسی
وحشت از انقلاب مخملین به همراه شکاف عمیق درون نخبگان ایرانی به شدت تلاش برای مذاکرات با ایران را دشوار کرده است . بر اساس دیدگاه خامنه‌ای درباره‌ی غرب ممکن است مزیت‌های اندکی در حل دیپلماتیک بن بست اتمی وجود داشته باشد. حتی اگر خامنه‌ای مصصم شود که به غرب تعهداتی بسپارد – هیچ شواهدی برای این امر وجود ندارد- به‌وجود اوردن اجماع بین نخبگانِ به‌شدت پراکنده و منقسم ایرانی برای چنین تغییر جهت جسورانه‌ای کار دشواری خواهد بود.
در نگاهی به اردوگاه تندروها : پس از هفته‌ها کش و قوس احمدی نژاد و مجلس بر سر گزینه‌های تصدی وزارت، گزارش‌ها نشانگر نارضایتی عمیق نیروهای امنیتی ، سپاه و وزارت اطلاعات است که توسط احمدی نژاد پاک‌سازی شده اند. در چنین فضایی از سوء ظن متقابل و دشمنی، هر گونه ابتکاری برای مصالحه با غرب احتمالاً بخاطر زیر پا گذاشتن ارزش‌های انقلابی مورد انتقاد قرار می‌گیرد.
بهر حال احمدی نژاد اشتیاق فراوانی دارد تا با مذاکرات بین المللی وجهه ی خود را بالا ببرد و خود را مطرح کند؛ همان‌طور که در نگارش نامه به رهبران کشورهای مختلف و پیشنهاد مناظره با اوباما چنین هدفی را دنبال می‌کرد. به نظر می اید هدف رییس جمهور ایران این است که با استفاده از هر فرصتی به ترویج عقاید اخرالزمانی و مخالفت غرب بپردازد. این کار در راستای عقیده‌ی او است که تبلیغات عرصه‌ی اصلی پیکار اسلام‌گرایان افراطی با غرب است. احمدی نژاد شاید باور داشته باشد که غرب ممکن است به خواست ایران برای داشتن برنامه‌ی هسته‌ای تن دردهد؛ اما خامنه‌ای چندان مطمئن نیست و بیشتر نگران جنبه‌های منفی مذاکرات بین ایران و غرب است.
علاوه بر این تندروهای ایران هویت غیر متعارفی دارند. آن‌ها ممکن است به راهبرد مذاکره به شکلی غیر معمول پاسخ دهند. این احتمال وجود دارد که آن‌ها نه از تهدیدها که از مشوق‌های غرب بهراسند؛ زیرا معتقدند این مجموعه مشوق‌ها که پیشنهاد تعاملات نزدیک را می‌دهد، ممکن است نقشه‌ای برای بر اندازی نرم توسط گروه‌هایی از جامعه‌ی ایرانی مثل زنان، جوانان، بازرگانان و روشنفکران باشد. این گروه‌ها به‌شدت مورد غضب تندروها هستند. به هر ترتیب تندروهای ایران ممکن است از دورنمای حمله و تحریم غرب استقبال کنند، به این خاطر که می پندارند این‌ها باعث اجماع مجدد عمومی مردم ایران می‌شود.
اگرچه چشم انداز کنونی برای تعامل با ایران امیدوار کننده نیست، غرب گزینه‌ای دیگر جز مذاکره با ایران ندارد. رهبران ایران ممکن است با وجود بی اعتمادی عمیق به غرب به این نتیجه برسند که نپذیرفتن پیشنهاد رییس جمهور محبوب امریکا ( اوباما) که اشکارا مشتاق گفت و گو با ایران است، قماری بزرگ خواهد بود. اضافه بر این‌ها اقتصاد ایران، از رکود اقتصاد جهانی و سیاست‌های اقتصادی و ایدئولوژیک احمدی نژاد و تحریم های غرب ضربه‌های اساسی خورده است . هم‌چنین تهدید اقدام نظامی اسراییل علیه ایران در پس زمینه هم‌چنان نمودار است. با وجود این عوامل، هیچ کس نباید توهم داشته باشد که غرب می‌تواند تزلزلی دراین عقیده‌ی محکم تندروها به‌وجود آورد که “غرب می‌خواهد جمهوری اسلامی را سرنگون کند.”

‌جورج سوروس؛ جامعه‌ی ‌باز و دشمنان‌اش

این مقاله برای سایت فارسی بی‌بی‌سی نوشته شده است.

یک هفته پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز ریاست جمهوری دهم، آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه از “یک سرمایه‌دار صهیونیست آمریکایی” یاد کرد که به گفته‌او “چند سال قبل از این… گفت من ده میلیون دلار خرج کردم در گرجستان و انقلاب مخملی راه انداختم. حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم. احمق‌ها خیال می‌کردند جمهوری اسلامی ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست.”
کسی که رهبر ایران به او اشاره می‌کند جورج سوروس، از منتقدان سرسخت جرج بوش، رییس جمهوری پیشین آمریکا و سیاست‌های او در خاورمیانه، فعال سیاسی و سرمایه‌گذار مقیم نیویورک است.

در کیفرخواستی که در اوایل ماه میلادی جاری در دادگاه متهمان اغتشاشات و عوامل “انقلاب مخملی” در ایران خوانده شد، از بنیاد سوروس هم در مقام یکی از سازمان‌های تأمین‌کننده منابع مالی “انقلاب مخملی” و هدایت‌کننده‌آن در اروپای شرقی و کشورهای استقلال‌یافته‌شوروی سابق نام برده شد. پیش تر نیز در جریان بازداشت ایرانی- آمریکایی‌هایی چون هاله اسفندیاری و کیان تاج‌بخش، نام سوروس و بنیاد او برده شده بود.

تصور رهبران جمهوری اسلامی ظاهراً این است که نهادهای مدنی و غیردولتی با کمک گرفتن از بنیادهایی مانند سوروس، زمینه‌‌براندازی نظام سیاسی در ایران را می‌چینند و در سازمان‌دهی ناخرسندی‌ها از جمهوری اسلامی نقش اصلی را بازی می‌کنند.

اما سوروس کیست و چگونه می‌اندیشد که دشمنانی پروپاقرص در حکومت‌های غیردموکراتیک جهان و نیز در میان پاره‌ای محافظه‌کاران تندرو آمریکا دارد؟

سوروس کیست؟

جورج سوروس، با نام اصلی گیورگی شوارتز، در اوت ۱۹۳۰ در بوداپست، پایتخت مجارستان، به دنیا آمد. تحت فشار فزاینده‌یهودی‌ستیزی در اروپا و گسترش نازیسم، این خانواده یهودی، نام خود را از شوارتز به سورس تغییر داد.

پدر وی که مردی فرهیخته بود یک بار به دست روس‌ها در روسیه بازداشت شد. تیوادار سوروس شرح دوران اسارت و ماجرای رهایی خود را با روایتی شیوا در کتاب “جشن نقاب‌پوشان؛ رقصیدن بر مدار مرگ در مجارستانِ تحت اشغال نازی‌ها” (نشریافته به انگلیسی در سال ۲۰۰۱، نیویورک) تصویر کرده است.

جورج تنها سیزده سال داشت که آلمان نازی در مارس ۱۹۴۴ به مجارستان یورش برد و خاک آن کشور را اشغال کرد. او که سال بعد شاهد جنگ خونین سربازان شوروی و ارتش آلمان در شهر بوداپست بود، در سال ۱۹۴۷ به انگلستان مهاجرت کرد و در سال ۱۹۵۲ از مدرسه‌اقتصادی لندن فارغ التحصیل شد.

سوروس در سال ۱۹۵۶ به نیویورک رفت و در آغاز به شرکت‌های اقتصادی مشاوره و تحلیل می‌داد، اما پس از مدتی خود وارد سرمایه‌گذاری شد. وی صندوق مدیریت سوروس را بنیاد نهاد و در سال ۱۹۷۰ به همراه جیم راجرز صندوق کوانتوم را تأسیس کرد.

جورج سوروس به ویژه در سپتامبر سال ۱۹۹۲ به آوازه‌ ای جهانگیر دست یافت؛ هنگامی که صندوق او بیش از ده میلیارد دلار ارز بریتانیا را پیش ‌فروش کرد و پس از خرید دوباره‌آن با بهای کمتر به سودی کلان از بانک انگلستان دست یافت. با کاهش ارزش پوند استرلینگ، سورس حدوداً یک میلیارد و صد میلیون دلار سود برد و به مردی شهره شد که بانک انگستان را به زانو درآورده است.

سوروس پشتیبان مالی دموکراسی

سوروس از سال ۱۹۷۰ نیز در کارهای خیر مشارکت می‌کند. وی از جمله دانشجویان سیاه پوست را در آفریقای جنوبی دوران تبعیض نژادی بورسیه می‌کرد.
بخشی از “نیکوکاری”های وی مربوط به سرمایه‌گذاری در پیشبرد جنبش‌های دموکراتیک در کشورهای استقلال‌یافته از شوروی سابق و اروپای شرقی و مرکزی است که بیشتر از طریق موسسه‌جامعه‌ی باز و بنیادهای سوروس انجام می‌شود.

وی که طبق نوشته‌ مجله‌ فوربز، بیست و نهمین ثروتمند جهان با بیش از یازده میلیارد دلار دارایی است، از سال ۱۹۷۹ تا کنون شش میلیارد دلار صرف کارهای خیریه و سیاسی کرده است و به ویژه در اروپای شرقی و کشورهای استقلال‌یافته‌شوروی سابق، دست کم، چهار میلیارد دلار، هزینه کرده است. او پنجاه میلیون دلار برای فقرزدایی در آفریقا و یک‌ میلیون دلار برای بهبود زیرساخت‌های مربوط به سیستم اینترنت در دانشگاه‌های روسیه پرداخته است.

به ویژه نقش سوروس در انقلاب صورتی گرجستان در سال ۲۰۰۳ بسیار بر زبان‌ها افتاد. سوروس، در تابستان سال ۲۰۰۵ مراسم دهمین سالگرد تأسیس “موسسه‌ جامعه‌ باز” را در تفلیس، پایتخت گرجستان، برگزار کرد.

او در کنفرانسی مطبوعاتی “انقلاب صورتی” این کشور را ستایش کرد و گفت:” از نقشی که این بنیاد در آماده کردن جامعه‌گرجستان برای پدیدآوردن انقلاب صورتی بازی کرد، خرسند و مفترخم؛ اما در باره‌نقش این بنیاد و شخص من در انقلاب صورتی بسیار زیاد مبالغه شده است.”

وی خطاب به خبرنگاران گفت:”فکر می‌کنم شما در اینجا بهتر از هر کس دیگر می‌دانید که انقلاب صورتی یکسره محصول جامعه‌گرجستان بوده است.”

موسسه‌جامعه‌ باز

جورج سوروس، ورای بازرگانی و سرمایه‌گذاری، دلبسته‌ فلسفه و عمل سیاسی است. او در کتاب “سقوط اقتصادی سال ۲۰۰۸ و معنای آن؛ چارچوب نظری تازه برای بازارهای مالی”(نشریافته در سال ۲۰۰۸، نیویورک) خود را فیلسوفی ناکام و بورس‌بازی موفق خوانده است.

سوروس که تجربه‌زیستن در نظام‌های توتالیتر را دارد، عمیقاً زیر تأثیر کارل پاپر و نظریه‌ “جامعه‌ باز” اوست.
تصور رهبران جمهوری اسلامی ظاهراً این است که نهادهای مدنی و غیردولتی با کمک گرفتن از بنیادهایی مانند سوروس، زمینه‌‌براندازی نظام سیاسی در ایران را می‌چینند و در سازمان‌دهی ناخرسندی‌ها از جمهوری اسلامی نقش اصلی را بازی می‌کنند.
او در کتاب پیش‌گفته یاد کرده که در ماه‌های نخست ورود به لندن کتاب “جامعه‌باز و دشمنان آن” اثر پاپر را خواند و این کتاب چونان وحی منزل او را زیر تأثیر خود گرفت.
سورس می‌نویسد به عقیده‌پاپر ایدئولوژی‌های نازیسم و کمونیسم یک وجه مشترک داشتند و آن اینکه هر دو می‌پنداشتند مالک حقیقت مطلقند. از آنجا که حقیقت مطلق هرگز دستیاب آدمی نخواهد شد، این دو ایدئولوژی کوشیدند تا تفسیرهایی تحریف‌شده و کژوکوژ از واقعیت به دست دهند و این تفسیرها را با زور زندان و اسلحه بر شهروندان تحمیل کنند.
در نظر پاپر، از آنجا که هیچ کس به تمام حقیقت دسترسی ندارد، ما نیازمند نهادهایی هستیم که به مردم اجازه دهند عقائد گوناگونی داشته باشند و این باور را با آزادی کامل بیان کنند و بتوانند با اختلاف سلیقه و عقیده به شکل مسالمت‌ آمیزی با هم بزیند؛ جامعه‌ای که دارای نهادهای تضمین‌کننده‌آزادی است در زبان پاپر “جامعه‌ی باز” نامیده شده است.

جوروج سوروس با آنکه شیفته‌ پاپر است ناقد او نیز هست. سوروس خود نظریه‌ای را با عنوان “بازتابندگی” (Reflexivity) ابداع کرده و این نظریه ‌را در کتاب پیش‌گفته و پیش از آن در کتاب “کیمیای تجارت” (نشریافته در سال ۱۹۸۷، نیویورک) خود شرح داده است. بازتابندگی، تنها نظریه‌ای در باره‌تجارت نیست؛ بلکه به طور عام نظریه‌ای شناخت‌شناسانه است.

جورج سوروس “موسسه‌ی جامعه‌ باز” را با وام گرفتن اصطلاح پاپر بنا نهاد تا پشتیبانی مالی و عملی برای جنبش‌های دموکراتیک در جهان پدیدآورد.

این موسسه به همراه شبکه‌بنیاد سوروس در بیش از پنجاه کشور جهان فعالیت می‌کند، اما سوداهای سیاسی سوروس تنها به کشورهای فاقد دموکراسی محدود نمی‌شود.

سوروس؛ دموکرات پیشرو

سوروس، عضو حزب دموکرات آمریکا و جزو “پیشرو”ها، و دموکرات‌های رادیکال شناخته می‌شود. در سال‌های اخیر، سوروس، به ویژه، یکی از صداهای رسای نقاد جرج بوش، رییس جمهوری و سیاست‌های او در آمریکا بوده است.

از آغاز طرح “جنگ علیه تروریسم”، جورج سوروس این مفهوم و سیاست را به شدت نقد کرد و از پیامدهای ویران‌گر سیاسی و اقتصادی آن برای آمریکا و جهان گفت.

سورس در سال ۲۰۰۴ کتابی نوشت با عنوان “حباب هیمنه‌آمریکا؛ هزینه‌های جنگ بوش در عراق” (نشریافته در نیویورک) و در آن سیاست جرج بوش را در زمینه‌تروریسم، مسلمانان و خاورمیانه منفی ارزیابی کرد.

نویسندگان محافظه‌کاری چون دیوید هارویتز و ریچارد پو در کتابی با عنوان “دولت سایه؛ چگونه جورج سوروس و هیلاری کلینتون و شصت تندرو دیگر مهار حزب دموکرات را به دست گرفتند؟” (نشریافته در سال ۲۰۰۶ ، نشویل، تنسی) جورج سوروس را لنین حزب دموکرات نامیدند. این نویسندگان به تفصیل دیدگاه‌های سوروس را در مخالفت با جنگ نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به افغانستان و عراق نقد کرده‌اند.

جین میر (Jane Mayer) در اکتبر سال ۲۰۰۴ در مقاله‌ای با عنوان “مرد پول؛ آیا میلیون‌ها دلار جرج سوروس می‌تواند شکست پرزیدنت بوش را تضمین کند؟” از نشستی در ماه آگوست همان سال سخن گفت که در آن پنج میلیاردر از جمله جروج سوروس با پنج رهبر حزب دموکرات جلسه‌مخفیانه‌ای گذاشتند و هم‌سوگند شدند که ثروت خود را در راه شکست دادن جرج بوش در انتخابات به کار گیرند.

منتقدان محافظه‌کار سوروس می‌گویند او با نیات سیاسی بازار بورس نیویورک را تحت تاثیر قرار می‌دهد و بر اتفاقات اثرگذار بر بهای دلار آمریکا نیز نفوذ دارد. سوروس برای بسیاری، کسی است که حاضر است برای آرمان‌های سیاسی خود تا دلار آخر ثروت خود را هزینه کند.

نقش سوروس در رویدادهای پس از انتخابات ایران

با آنکه رهبر جمهوری اسلامی، رسماً از نقش سوروس در اعتراض‌های اخیر به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سخن گفته و شماری ایرانی- آمریکایی مانند کیان تاجبخش نیز پیشترها به اتهام همکاری با “موسسه‌جامعه ‌باز” بازداشت و زندانی شده بودند، شواهدی مبنی بر نقش مستقیم سوروس و موسسه ‌او در رویدادهای دو ماه گذشته‌ایران ارائه نشده است.
این تنها موردی نیست که رهبران جمهوری اسلامی بدون ارائه‌سند و مدرک مخالفان داخلی را به ارتباط مالی و سیاسی با خارجی‌ها متهم می‌کنند. با این‌همه، خود این اتهام، پذیرش ضمنی برخی پیش‌ فرض‌ها در باره‌نظام سیاسی در ایران است.
اساساً اگر کاربرد آنچه انقلاب مخملی نامیده می‌شود، در باره‌اعتراض‌های خیابانی به انتخابات ریاست جمهوری ایران درست باشد، باید پذیرفت که نظام جمهوری اسلامی دموکراتیک نیست و مخالفان سیاست رسمی دولت در معرض انواع سرکوب‌ها قرار دارند.

به سخن دیگر، معلوم نیست آنچه در ایران می‌گذرد انقلاب مخملی است یا نه. اما یک چیز معلوم است؛ انقلاب مخملی در کشوری دموکراتیک ممکن نیست.

حتی جورج سورس و دیگر سرمایه‌داران کلان آمریکا که در سال ۲۰۰۴ هم‌سوگند شدند نتایج انتخابات ریاست جمهوری را به سود حزب دموکرات تغییر دهند، در این کار موفق نشدند.

اتهام ارتباط با خارجی ها، بیش از آنکه اعتبار فعالان سیاسی را تیره کند، موقعیت سیاسی رهبران جمهوری اسلامی را متزلزل نشان می‌دهد.