نسخه‌ی کامل کتاب نظم نوین روحانیت

نسخه‌ی پی دی اف کتاب نظم نوین روحانیت در ایران را این جا می‌توان دانلود کرد. این نسخه برای استفاده‌ی خوانندگان داخل ایران است که امکان خرید کتاب را ندارند. خوانندگان خارج از ایران می‌توانند کتاب را از سایت آمازون در این‌جا سفارش دهند. خواستاران کتاب در خارج از کشور با خرید آن به حقوق مؤلف و ناشر احترام می‌گذارند.

خواب جزمی روحانیت و شوک سکولاریسم

این مقاله به سفارش سایت مردمک نوشته شد و نخست در آن‌جا نشر یافت.
از ورود سکولاریسم به ایران بیش از یک سده می‌گذرد اما روحانیت هنوز از شوک آن بیرون نیامده است. روحانیت هر چقدر کوشید از هجوم سکولاریسم و پیش‌روی آن جلوگیری کند، هم خود دنیوی‌تر شد هم جامعه‌ی ایران از جهانِ قدیم که تار و پودش را دین می‌ساخت بیشتر فاصله گرفت. هنوز روحانیت سکولاریسم را در مقام واقعیتی ناگزیر نمی‌پذیرد و خواهان بازگشت به جهان ماقبل دوران تجدد سکولار است. هنوز در حوزه‌ها همان فقهی تدریس می‌شود که یک‌صد سال پیش و صدها سال پیش‌ترش تدریس می‌شد. کلام و فلسفه‌ی اسلامی در دوران خواجه نصیر طوسی و صدرالدین شیرازی درنگی همیشگی کرده است.
تجدد سکولار برای اروپای مسیحی آن حالت شوک‌آور را نداشت که برای سرزمین‌های اسلامی. عالمان مسیحی از سده‌ها پیش فرصتی آرام و تدریجی را در اختیار داشتند تا زیر و زبر تجدد را تجربه کنند و خود را برای سازگاری در جهانی که نرم نرمک پوست می‌انداخت و نه تنها شکل دیگر که سرشتی دیگر می‌یافت آماده سازند. اما تجدد سکولار شبیه «شبیخون» و «تهاجم» بر سرزمین‌های اسلامی نازل شد؛ تعابیری که اسلام‌گرایان سخت می‌پسندند و بسیار به کار می‌گیرند.
تصویر تجدد سکولار برای روحانیت «شیطانی» است؛ شیطان گمراه می‌کند اما وسوسه‌هایی سخت شیرین دارد. دیده پوشیدن از کلِ تجدد ممکن نبود. از این رو، روحانیت از آغاز نگاهی ابزاری به تجدد سکولار را رسمیت داد. آن‌چه غرب می‌سازد اگر در خدمت اهداف روحانیت قرار گیرد خوب است وگرنه «فساد»، «فحشا» و «تهاجم فرهنگی» یا «جنگ نرم» است. از تلگراف و اینترنت هیچ کدام ذهن روحانیان را نگزیدند، بل‌که تنها طمع آنان را برای بهره‌گیری در خدمت آمال خود برانگیختند. واکنش روحانیت به تجدد سکولار بیشتر به قلمرو عمل محدود ماند و به عالم نظر راه نیافت.
روحانیت‌ستیزی یکی از وجوه مهم تاریخیِ سکولاریسم است. هم روحانیت هم روحانیت‌ستیزی هر دو فراورده‌ی عصر جدیدند. به تعبیری دیگر، هر دو زاده‌ی سکولاریسم‌اند. در دوران قدیم نه صنف مشخصی با آگاهیِ صنفی از خود به مثابه‌ی روحانیت وجود داشت و نه روحانیت‌ستیزی به هدف بازسازی نظام سیاسی و اجتماعی بر پایه‌ی برابری و آزادی.
در جهان قدیم، مفتیان بودند و قاضیان، عابدان و طالب علمان، عارفان و فقیهان، واعظان و متکلمان با وظایفی معین و حدودی مشخص و از هم جدا. یکی در مدرسه به کار تدریس، دیگری در خانقاه به عبادت و آن دیگر در دیوان یا دربار و کسی هم در محکمه. حکومت نه متولی رسمی مدارس و تعلیم و تربیت بود و نه جز نصب مقام قاضی القضاه چندان در کار قضا دستی می‌برد. بخش مهمی از وظایفی را که امروزه دولت یا بخش خصوصی انجام می‌دهد در روزگار قدیم عالمان و فقهیان و قاضیان و واعظان و مانند آن‌ها سامان می‌دادند از ثبت ازدواج و طلاق گرفته تا تقسیم و داوری درباره‌ی ارث و دعاوی دیگر و نظام آموزش و دادگستری. روحانیت به مثابه‌ی نهادی اجتماعی با هویت اجتماعی مشخص مانند عنوان‌اش («روحانیت») محصول دوران جدید، شکل‌گیری دولت مدرن، شکسته‌شدن انحصار دانش، جدایی و تفکیک‌ نهادها، تأسیس نهاد جدید آموزش و پرورش، تأسیس دادگستری نوین و تقسیم وظایف تازه و از همه بالاتر پیدایش علم تجربی جدید و در پی آن علوم انسانی مدرن است. روحانیت به معنای جدید با روحانیت‌ستیزی همزاد و رویارو بوده و هست.
عموم شاعران فارسی‌زبان در نقد زاهدان و عالمان و شیخان و واعظان بسیار نوشته‌اند. عبید نوشته است: «سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و به دوزخ نروید». حافظ می‌گفت: «فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد /که می حرام، ولی به زمال اوقاف است». این طعن‌ها نقد ریاکاری و سخت‌گیری مذهبی کسانی بود که خود را مفسر یا مبلغ دین یا پرهیزکار و پارسا می‌شمرند و می‌توانست زاهد خلوت‌نشینی را که چندان معلومات مذهبی را هم ندارد در برگیرد: «عبوس زهد به وجه خمار ننشیند». نقد وعظ و فقه نبود؛ نقد ریاکاری بود.
روحانیت‌ستیزی جدید در ایران الهام گرفته از روحانیت‌ستیزی اروپایی، به ویژه فرانسوی، در عصر روشنگری است یا بهتر است بگوییم آمیزه‌ای است از روحانیت‌ستیزی سنتی و مدرن. درست به دلیل درهم‌تنیدگی تاریخی روحانیت با قدرت سیاسی، کانون‌های اقتصادی و اقتدار اجتماعی، طبیعی بود که هر گونه نظم جدیدی بر پایه‌ی الگوی اروپای مدرن روحانیت را آماج خود قرار ‌دهد. از این رو، روحانیت پیش از آن‌که حتا نام سکولاریسم به گوش‌اش بخورد، به غریزه دریافت که نظم و نظام جدید سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تازه از اساس خواهان محدود کردن حضور روحانیت در سپهر همگانی یا حوزه‌ی عمومی است. در دوره‌ی رضاشاه پهلوی، شکلی از لائیسیته از سوی دولت به جامعه تحمیل شد که زنان و روحانیت را به شکل محسوس‌تر از دیگران زیر تأثیر گرفت. این لائیسیته‌ی تحمیلی نتیجه‌ی عکس داد و اسلام‌گرایی در دوران محمدرضاشاه پهلوی رشدی بی‌سابقه کرد. با انقلاب ایران، روحانیت انتقام خود را از روند مهارناپذیر سکولاریسم که چند دهه پیش از پیروزی جنبش مشروطیت آغاز شده بود گرفت و حکومتی روحانی‌سالار بنیاد نهاد. اما شبح ترسناک سکولاریسم بر ذهن و ضمیر روحانیت خیمه کرده است و بسا بیش از گذشته ارکان آن را می‌لرزاند.
***
کارل مارکس گفت هر اتفاقی بار نخست چونان رخدادی اصیل می‌افتد و بار دوم چونان نمایشی مضحک. بر این قرار می‌توان گفت تجدد سکولار در اروپا به شکل رخدادی اصیل اتفاق افتاد اما در ایران شبیه نمایشی مضحک. پیام‌آوران تجدد در ایران بیش از توجه به تجدد فلسفی نگاه خود را بر سویه‌های سیاسی و اجتماعی آن متمرکز کردند. بیش از صد سال از ورود تجدد به ایران می‌گذرد اما بخش اعظم مهم‌ترین آثار فلسفی اروپایی به فارسی ترجمه نشده است.
از سده‌ها پیش، روحانیت امکان تبادل فکری و فرهنگی با قلمروهای دیگر را از دست داده بود. از این رو، نمی‌توانست به طور مستقل با تجدد و بنیادهای فلسفی سکولاریسم آشنا شود و بدان واکنش نشان دهد. آگاهی روحانیت از تجدد نه مستقیم که به میانجی تولیدات روشنفکری بود. محمد حسین طباطبایی نقد خود بر مارکسیسم را نه در پی خواندن آثار مارکس یا شارحان اروپایی او که پس از خواندن جزوه‌های تقی ارانی، کمونیست ایرانی، نوشت. نوشته‌های مرتضی مطهری در واکنش به فلسفه‌ی غرب همه پس از خواندن معدود ترجمه‌های دوره‌ی پیش از انقلاب از آثار فلسفی است. شاید از این رو که روحانیت نمی‌توانست خود بی‌میانجی با قلمرو فکر مدرن و سکولار آشنا شود، قصه را این اندازه مختصر می‌گرفته و به قامت مدعیات یا فراورده‌های روشنفکری بومی قبای پاسخ‌های خود به تجدد را می‌دوخته است. به این معنا، روحانیت هنوز هم پس از یک‌صد سال، از تجدد مدرن و سکولار آگاه نیست، زیرا نگاه‌اش به جهان فلسفی مدرن از ورای حجاب روشنفکری است؛ نه بدان رخداد اصیل که دست آخر به آن نمایش مضحک آگاه است.
روحانیت تجدد سکولار را به مثابه خصلت دورانی تازه درنیافت. تفاوت دورانیِ سنت و تجدد در مقام گذار «از جهان بسته به کیهان بی‌کران» دریافته نشد. اصولاً مفهوم «دوران» در اندیشه‌ی تاریخی روحانیان / اسلام‌گرایان سنتی و رادیکال جایگاهِ ویژه‌ای ندارد. چنان از عصر پیامبر و امامان سخن گفته می‌شود که انگار هیچ رخداد یا رشته رخدادهایی دوران ما را از دوران آن‌ها متمایز نمی‌کند. گویا خطی صاف، مستقیم، هموار و پیوسته عهد نبوی را به سده‌ی بیست و یکم متصل می‌کند. درنیافتن سکولاریسم به مثابه‌ی یک پارادایم یا منظومه‌ی فکری سراسری سوء تفاهمی است که امکان یافتن راه حل مناسب فلسفی را از روحانیت می‌گیرد. روحانیت دوران جدید را محصول تغییراتی مادی، ظاهری و بیرونی می‌بیند تا دگردیسی‌های فکری، ماهوی و معنوی. برای روحانیت تکنولوژی حکم «آلات مشترکه» دارد که استفاده‌ی خوب از آن حلال و گاهی واجب و استفاده بد از آن حرام است. مبنای خوبی و بدی هم شریعت است. فرهنگ یا تجدد فلسفی برای روحانیان مجموعه‌ای است از شبهات فریبنده که بطلان آن‌ها پیشاپیش معلوم است، فقط اقامه‌ی دلیل برای آن‌ها ممکن است مدتی طول بکشد. تیغی که حکومت اسلامی بر علوم انسانی کشیده از همین نگرش مایه می‌گیرد. راه حل عمده‌ای که روحانیان برای حل یا دفع چالش‌های جهان مدرن و سکولار یافته‌اند بردن آن‌ها به درون دستگاهِ فقهی و نگریستن بدان‌ها با چشم «مسائل مستحدثه» است. اما جهان مدرن بسی فربه‌تر از آن است که در هاضمه‌ی دستگاه فقهی گوارده شود.
انقلاب ایران از چشم تاریخ شاید ناگزیر بود. روحانیت پس از آن‌که در دوران مشروطه و رضاشاه پهلوی بسیاری از دارایی اقتصادی، اجتماعی و سرمایه‌ی سیاسی خود را باخت در دوران محمدرضاشاه پهلوی و بیشتر در پی خطاهای او و سیاست‌های خطرناک نفتی‌اش توانست سرمایه‌ی مالی و نمادین فراوانی به دست آورد. گفتار سنتی اسلامی مشروعیت خود را از دست داده بود اما زمانه، زمانه‌ی انقلاب‌ها بود. روحانیت به انقلاب که در واقع بیشتر گفتاری مارکسیستی بود به مثابه‌ی ابزار نگریست و از آن برای بازگشت به قدرت به شکلی قاطع بهره گرفت. روحانیت و حوزه‌ی علمیه نمی‌توانست در چالش فکری و فرهنگی با نهادهای جدید مانند دانشگاه و طبقه‌ی روشن‌فکران که حتا اسلام خاص طبقه‌ی متوسط مدرن شهری را نیز تولید می‌کرد، پیروز برآید. روحانیت از هیچ راهی جز قدرت سیاسی نمی‌توانست فقر فکری و فقدان مشروعیت فلسفی خود را جبران کند. انقلاب، پول و اسلحه را در دست روحانیت قرار داد تا به رغم جامعه‌ی سکولارشده‌ی ایران و نهادهای نوپای مدرن مانند دانشگاه و دادگستری به صحنه‌ی قدرت بازگردد. از این رو بود که وقتی روحانیت به صدر قدرت سیاسی نشست نیاز ‌دید که همه چیز را دوباره اسلامی کند؛ از دانشگاه تا سینما. اما هر چه دانشگاه اسلامی‌تر شد حوزه از شکل سنتی خود بیرون آمد و از قضا سرکنگبین صفرا فزود.
پس از گذشت صد سال، روحانیت، تجدد فلسفی یا سکولاریسم را به مثابه‌ی پارادایمی فکری هنوز جدی نگرفته است. حاصل امر آن‌ است که روحانیت حتا توانایی خود را برای سخنگویی سنت نیز از دست داده است. روحانیت بسی بیش‌ از آن‌که تصور می‌کند یا خودآگاهی دارد از جهان سنت جدا شده است. برای شناخت سنت فاصله گرفتن خودآگاهانه از آن و رویکرد سنجش‌گرانه بدان ضروری است. مفهوم سنت خود ابداعی مدرن است. از منظر فلسفی متجدد شدن و شناخت سنت دو رویه‌ی یک سکه است. سنت را آن کس خوب می‌شناسد که سراپا ذهن فلسفی مدرن یافته باشد. در هیچ دورانی به اندازه‌ی دوران مدرن، سنت زنده نیست. شمار آثاری که هر ساله در غرب درباره‌ی افلاطون یا ارسطو نوشته می‌شود یا گفتارها و درس‌هایی که درباره‌ی آرای آن دو است در کل ادوار تاریخی بی همتاست. این را مقایسه کنید با شمار آثاری که درباره‌ی بوعلی یا شیخ اشراق در ایران منتشر می‌شود یا گفتارها و درس‌ها مربوط به آن‌ها. از این قرار، روحانیت در ستیز با واقعیت جاری، سنت و تجدد را یک‌جا باخت. جهانی که روحانیت در آن زندگی می‌کند برزخ پندارینی ورای سنت و تجدد است؛ ناکجاآبادی مسخ‌شده. امروز روحانیت نماینده‌ی سنت نیست؛ مخلوق عجیبی است که بیش از هر طیف دیگر جامعه میلی شهوت‌آلود به فراورده‌های مادی و تکنولوژیک تجدد دارد و جهالت فکری را تقدیس می‌کند. دستگاه روحانیت اندیشه تولید نمی‌کند؛ قدرت و ثروت می‌زاید.
نرم‌ترین و سازگارترین تفسیرهای سکولاریسم با دین، روحانیت را هم‌چنان معضلی در برابر جامعه و دولت سکولار می‌بیند. سکولاریسم ممکن است با نوعی دین‌داری که طلبکارِ دیگران و تبعیض‌خواه نباشد کنار آید؛ اما با نهاد روحانیت در مقام نهاد رسمی و مفسر انحصاری دین (حقیقت) به دشواری می‌تواند پیوند برقرار کند. سکولاریسم دشمن دین نیست، اما نظام روحانیت را لاغر و فروتن و قانع می‌خواهد. رشد نهادهای مدرن آموزشی و تربیت دموکراتیک میزان سرسپردگی بی‌چون و چرا به مرجعیت‌های دینی را کاهش می‌دهد. چالش سیاسی آینده‌ی جامعه‌ی ایران را از جمله جدال میان نیروهای سکولار و روحانیت تعریف می‌کند. به اندازه‌ای که موازنه‌ی قوا به سود نیروهای سکولار باشد، روحانیت نقش اندک‌تری را در شکل دادن به ذهنیت و رفتار جامعه و تعیین سرنوشت شهروندان بازی خواهد کرد. اما روحانیت در هیچ کجا داوطلبانه از موقعیت و امتیازهای خود دست نکشیده است. از این رو، امید یافتن پشتوانه‌ای برای سکولاریسم از درون روحانیت تباه است.

کتاب تازه

کتاب نظم نوین روحانیت در ایران به این قلم در بوخوم آلمان و از سوی نشر آیدا منتشر شد. این کتاب حدود صد و هشتاد صفحه است. پیش‌گفتار بلند کتاب به دشواری‌های پژوهش درباره‌ی روحانیت می‌پردازد. عنوان چهار مقاله‌ی کتاب از این قرار است: نظم نوین روحانیت، اتوبیوگرافی و حوزه‌های علمیه، نقد درونی روحانیت؛ رساله‌ای در سکولاریسم، آخر زمان چونان گفتاری سیاسی. این چهار مقاله، پیش‌تر، طی چند سال اخیر در فصل‌نامه‌ی ایران‌نامه نشر یافته‌اند.

نوشته محمدرضا نیکفر درباره این کتاب با عنوان «اسرار نظم نوین حوزه علمیه» در سایت فارسی بی بی سی

نوشته فرج سرکوهی درباره این کتاب در سایت فارسی بی بی سی
این کتاب را می توانید از سایت آمازون سفارش دهید.

روحانیت دات کام

بی بی سی فارسی، مارس ۲۰۱۰

روحانیان در عصر جدید با ابزارهای مدرن نخست با دودلی و پرهیز برخورد کردند. چقدر ناصرالدین شاه نیرو صرف کرد تا روحانیان را متقاعد کند تلگراف بوق یا صدای شیطان نیست. با انقلاب ایران این تصور در میان فقیهان جا افتاد که تکنولوژی غربی اساساً از قبیل «آلات مشترکه» است؛ هم می‌تواند به مصارف حلال شرعی برسد هم می‌تواند در جهت کفر و ضلالت به کاربرده شود.
اینترنت یکی از شاخص‌ترین فراورده‌های فنی غرب بود. اینترنت برای روحانیت، مانند خود غرب، کانونِ تمنا و در عین حال ترس‌ شد. روحانیت زود دریافت که جهان مجازی هنجار‌شکن، اقتدارستیز و شهرآشوب‌ است، با این همه نمی‌توان از منافع آن چشم پوشید. روحانیت مهار اینترنت را دشوار و نیاز به آن را ناگزیر یافت. بنابراین، تنها با تأسیس نظامِ مهارکننده و محدودگر توانست بهره‌گیری از اینترنت را مشروع قلمداد کند. برای ذهن سنتی، اینترنت مثل خود غرب است. غرب همان‌جاست که خورشید در چشمه‌ی گل‌آلودش غروب می‌کند. غرب زادگاهِ غرائب و بیگانگی‌ها و تاریکی‌هاست و با این همه، آتش‌فشان گدازه‌های تمنا و خواهش. اینترنت نیز جهانی است تاریک، ناپیداکرانه و سخت وسوسه‌گر.
کامپیوتری کردن علوم اسلامی
آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، کامپیوتر را وارد قم کرد. مدت کوتاهی پس از انتصاب به رهبری، با اختصاص چندین میلیارد تومان بودجه، در سال ۱۳۶۸، آیت الله خامنه‌ای، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی را تأسیس نمود. این مرکز بخش‌های گوناگونی چون تحقیقات، فنی، اطلاع‌رسانی، سازمان آموزش کامپیوتر نور و موسسه‌ی خدمات کامپیوتری نور را زیر پوشش دارد. نخست مهندسان کامپیوتر از تهران به قم آمدند و شیوه‌ی کار با کامپیوتر را برای جمعی محدود از طلاب تدریس کردند. سپس این مرکز خود عهده‌دار خرید کامپیوتر و قطعات سخت‌افزاری آن از کشورهای آسیای دور شد. به سرعت این مرکز به کانونی تجاری برای واردات کامپیوتر در ایران بدل شد؛ به شکلی که قم پایتخت کامپیوتر در ایران لقب گرفت.
نخست روحانیان نام‌دار و سپس عموم طلبه‌ها به داشتن کامپیوتر و بهره‌گیری از آن تشویق شدند و این مرکز با فروش قسطی و ارزان‌قیمت کامپیوتر به روحانیان کار آموزش کامپیوتر در قم را نیز پیش برد. متقاعد کردن و آشناسازی روحانیان با پدیده‌ی غریبی مانند کامپیوتر به هیج روی در آغاز آسان نبود. روحانیان در آن هنگام به درستی تصویری از فوائد کامپیوتر برای حوزه‌ی علمیه نداشتند.
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی به تولید نرم‌افزاری حوزوی پرداخت و فرهنگ‌های فقهی، تفسیری و رجالی الفبایی و موضوعی فراوانی در قالب سی دی ارائه کرد. مثلاً پنجاه و سه تفسیر شیعه، از تفاسیر منسوب به دوران امام یازدهم شیعیان تا امروز را در یک سی دی در دسترس نهاد و بسیاری را از جست‌وجوی کتاب‌خانه‌ای بی‌نیاز کرد.
مدیریت دیجیتال حوزه
اما کامپیوتر نقشی پنهان نیز در حوزه‌های علمیه بازی کرد. آیت الله خامنه‌ای با کامپیوتری کردن مدیریت حوزه، نظم نوینی را در آن برقرار نمود و پهنه‌ی کنترل و نظارت دقیق‌ خود را بر آن گسترد. نظام پرداخت حقوق ماهیانه‌ی طلاب، ساختار بیمه‌ی درمانی، اسکان و خدمات متفرقه به روحانیان، فرایند گزینش طلبه‌ها، آموزش، امتحان و مدارج تحصیلی، مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم و تمرکز مدیریت همه‌ی حوزه‌های سراسر کشور در آن، اعزام مبلغ و آموزش‌های جانبی با کامپیوتری شدن مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم تحولی بنیادی یافت. کامپیوتری شدن حوزه، گرچه تا اندازه‌ای نظام پریشان سنتی حوزه‌ها را پایان بخشید، اما به شکلی تصورنکردنی همه‌ی اجزا و عناصر حوزه را – از شبکه‌ی مالی و اجتماعی گرفته تا اداره‌ی درونی حوزه – به حکومت وابسته کرد. بوروکراسی یا دیوان‌سالاری حکومتی حوزه، به ویژه با ایجاد معاونت گزینش و آمار مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه، دستیابی نظام سیاسی را به خصوصی‌ترین قلمرو زندگی فردی روحانیان آسان کرد. وزارت اطلاعات و نیز دادگاه ویژه‌ی روحانیت از طریق همین معاونت رفتار و گرایش روحانیان را کنترل می‌کنند و به آسانی می‌توانند با قطع حقوق ماهانه (شهریه)، باطل کردن معافیت تحصیلی از سربازی یا محروم کردن از دیگر خدمات و امتیازات، طلبه‌ها را تحت فشار قرار دهند. ورود کامپیوتر به قم را باید سرآغاز دیوان‌سالاری مدرن در حوزه علمیه دانست.
اینترنت؛ وسواس و هراس ارتباط با جهان
از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد خورشیدی، اینترنت وارد حوزه شد و بر خلاف کامپیوتر به سرعت نیاز بدان در میان روحانیان احساس شد. ورود نسل جوان به حوزه یکی از اسباب سرآسیمگی نهاد روحانیت برای دستیابی به اینترنت بود. اما جدا از این، روحانیان بی‌درنگ دریافتند که اینترنت وسیله‌ای برای ارتباط با حجاب با جهان است. در شرایطی که روحانیان برای رویارویی حضوری با جهان، چه کشورهای اسلامی چه کشورهای غربی، مشکلات فراوان ایدئولوژیک و عملی داشتند، اینترنت ابزاری بود که بدان‌ها مجال می‌داد از ورای سیم‌ها و نورها از کار جهان سردرآورند، بدون آن‌که غرور یا کبر ایدئولوژیک خود را برای یادگیری حضوری زیر پا نهند. ارتباط حضوری با جهان مستلزم آوردن استادان به قم یا فرستادن طلبه‌ها به خارج بود. هر دو این‌ها کنترل فضای فکری حوزه را دشوارتر و پیچیده‌تر می‌کرد. از این رو، اینترنت راهی ساده‌تر، کم‌هزینه‌تر و مهارپذیرتر برای ارتباط با جهان بیرون قلمداد شد.
هم کامپیوتر هم اینترنت، انگیزه‌ی نیرومندی برای نسل جوان حوزه در یادگیری زبان‌های عربی و انگلیسی شد. زبان عربی حوزوی، در بهترین حالت به کار خواندن ناقص متن‌های کهن می‌آمد و برای ارتباط با عرب‌زبانان فرسوده و کند می‌نمود.
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی در کنار موسسات دیگر حوزوی مانند موسسه‌ی آل البیت متعلق به جواد شهرستانی، داماد و نماینده‌ی آیت الله سیستانی، تصمیم گرفتند خود عهده‌دار خدمات اینترنتی شوند. در آغاز خطوط اینترنت، بدون فیلتر و کاملاً باز و آزاد در اختیار روحانیان قرار داده شد، ولی به سرعت خدمات‌رسانان از پیامدهای دسترسی بی‌محدودیت به اینترنت برای روحانیان نگران شدند. سیاست حوزویان بر این شد که خطوط اینترنتی مشتریان خود را محدود کنند و تنها خط باز و بی‌سانسور را در اختیار افرادی گذاشتند که خود می‌شناسند و از غلتیدن آن‌ها به گناه یا اثرپذیری آنان از «شبهات» فکری و دینی نمی‌هراسیدند.

مانیتور ایمان
اما اینترنت فقط در حوزه نبود. کاربران اینترنت در سراسر ایران افزایش یافت. نه تنها راهی به سوی جهان بیرون گشوده شد که نظارت و مهار آن، اگر نه محال، دشوار می‌نمود که فضای تازه‌ای پدید آمد که افراد بتوانند اندیشه‌ها، هوس‌ها، خیال‌ها و رؤیای خود را در بالاترین شکل فنی و هنری بروز دهند. چهره‌ی تازه‌ی از جامعه‌ی ایران پرده برانداخت که تا آن هنگام نه تنها برای روحانیان که برای مسئولان نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیز شناخته‌شده نبود.
«گناه» و «شبهه» دو فرزند نامشروع اینترنت تلقی شد که ایمان جوانان را تهدید می‌کند. آیت الله ناصر مکارم شیرازی، از مراجع تقلید جمهوری اسلامی در دیدار با جمعی از فرماندهان رده‌های نمونه‌ی بسیج گفت: «با وجود اینترنت، ماهواره و ایجاد شبهه در بین جوانان، ایمان‌ِ آن‌ها در خطر است».
روحانیان کوشیدند از یک سو، تا جای ممکن فضای بیشتری را در جهان مجازی اینترنت اشغال کنند و از سوی دیگر سخت در فکر یافتن سازوکارهایی برای مهار اینترنت افتادند. حجت الاسلام احمدی‌نژاد، معاون اجرایی دفتر شبکه‌ی جهانی نور در کنفرانس پنجمین نمایشگاه سراسری نرم‌افزار علوم اسلامی گفت: «ما به صراحت اعلام می‌کنیم که اینترنت نباید بدون محدودیت باشد؛ این دیدگاهی است که ما به آن معتقد هستیم و به آن افتخار می‌کنیم و هیچ باکی هم در این مورد نداریم. ما باید از کارهای مخرب جلوگیری کنیم؛ این وظیفه‌ی دینی ماست… این کنترل به دو صورت قابل تحقق است: نخست با شناسایی کامل افراد و احراز مراتب تعهد آن‌ها قبل از واگذاری خط و دیگری از طریق ایجاد موانع مناسب فنی. ممکن است کسانی بگویند ابزار آن را نداریم. پاسخ ما این است که ابزارش را هم می‌شود از این طرف و آن طرف فراهم کرد».
تقلید در عالم مجازی
با این همه، ارتباط با افراد برای روحانیان امری کلیدی است و اینترنت معجزه‌ی تکنولوژی ارتباطی است. جدا از شمار فراوان سایت‌های مذهبی که حوزه‌ی علمیه و موسسات وابسته به آن برای تبلیغ تشیع و پاسخ به شبهات راه انداختند، به ویژه فقیهان دست در کار بر پاکردن سایت‌های ویژه‌ی خود شدند. سایت شخصی هر فقیه، مجموعه‌ی فتاوای فقهی و نیز فعالیت‌های مذهبی وی را به نمایش می‌گذارد. سایت‌ها معمولاً چند زبانه هستند و سایت برخی مراجع حتا به نزدیک بیست زبان اطلاعات دل‌خواه را در اختیار کاربران اینترنت در سراسر دنیا قرار می‌دهد. تبلیغ دینی و رابطه‌ی مقلد و مجتهد دگرگونی ریشه‌ای یافت و دامان فقیهان سنتی محافظه‌کار را بیشتر به گردونه‌ی جهان‌‌گیرایی (Globalizatation) کشیده شد.
ارتباط سریع‌تر و وسیع‌تر با مقلدان از طریق اینترنت فوائد دیگری هم داشت. برای نمونه، بسیاری از مراجع، درس‌های خارج فقه و اصول خود را یا بر روی سایت خود منتشر یا به طور مستقیم از اینترنت پخش می‌کنند. این می‌تواند قوت علمی مجتهدان را نیز به رخ مخاطبان بکشد و در جذب مقلدان بیشتر کارگر افتد. اما ارتباط اینترنتی مهم‌ترین فائده‌اش برای مراجع، برقراری پیوند با مقلدان دور از دسترس در کشورهای مختلف جهان است؛ کاری که پیشتر باید با هزینه‌ی بسیار از طریق ایجاد دفتر در پایتخت‌ها و شهرها صورت می‌گرفت و عملاً به شهرها و کشورهای معدودی محدود می‌شد. مقلد بیشتر به معنای پرداخت‌کننده‌ی بیشترِ مالیات‌های مذهبی از شمار خمس و زکات است. بر این روی، اینترنت نقش بی‌مانندی در گسترش شبکه‌ی مالی مراجع تقلید و جهانی‌کردن آن و در نهایت ثروتمندتر کردن مراجع تقلید داشته است. با این‌همه، رقابت میان مجتهدان و مراجع تقلید نیز فشرده‌تر و نزدیک‌تر نیز شده است. چندزبانه بودن سایت مراجع این امکان را به هر شیعه پایبند به مناسک دینی می‌دهد که گزینه‌های بس بیشتری از نسل‌های قبل پیش برای تقلید روی خود داشته باشد و توانایی و آزادی فزاینده‌تری برای انتخاب مرجع تقلید خود پیدا کند؛ امری که به هر حال، کار مراجع را در جذب مقلد ناهموارتر و پیچیده‌تر کرده است.
طلبه روی نت
با رواج اینترنت در ایران، وب‌لاگ‌‌نویسی، یکی از فعالیت‌های محبوب بسیاری از کاربران جوان اینترنت شد. روحانیان که وب‌لاگ را یکی از حجره‌های خطرناک مدرسه‌ی اینترنت قلمداد می‌کردند، کوشیدند با برنامه‌ریزی پرهزینه‌ای طلبه‌ها را به نوشتن وب‌لاگ ترغیب کنند تا جبهه‌ای در برابر وبلا‌گ‌های «غیراخلاقی» یا «شبهه‌ساز» بیافرینند. مرکز پاسخ‌گویی به شبهات دینی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم «طرح آشنایی طلاب سطح سه با وب‌لاگ» را تهیه کرد و به اجرا گذاشت. در بسیاری از مراکز حوزوی از جمله در مرکز پاسخ‌گویی به شبهات دینی و نیز مرکز جهانی علوم اسلامی واحدهایی برای آموزش اینترنت و وب‌لاگ‌نویسی در برنامه‌ی درسی گنجانده شد. موج تازه‌ای از وب‌لاگ‌هایی که طلبه‌های جوان در آن می‌نوشتند به راه افتاد تا ابزارهای تبلیغی اسلام با نیازهای زمان روزآمد شود. حاصل کار، در میان کاربران غیرحوزوی اینترنت چندان مؤثر نبود. این وبلاگ‌ها نه خارج از طیف حوزیان و بسیجیان مخاطبان فراوانی یافتند، نه اندیشه‌های تازه‌ای را در برداشتند، نه بازتاب جهان واقعی درونی طلبه‌ها و حوزه‌های علمیه بودند. معدود وب‌لاگ‌های موفق از آن‌ِ کسانی بود که لزوماً در جهت سیاست‌های جاری مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه و دفتر آیت الله خامنه‌ای نمی‌نوشتند. علی اشرف فتحی، یکی از روحانیان جوان وب‌لاگ‌نویس بود که به دلیل حضور در مراسم ترحیم آیت الله منتظری و نیز نوشته‌هایش در وب‌لاگ «تورجان» بازداشت شد و پس از مدتی با قید وثیقه‌ی پنجاه میلیون تومانی از زندان رهایی یافت. با این همه، اینترنت برای بسیاری از طلبه‌هایی که آرام و ساکت در جست‌وجوی راهی برای ارتباط با جهان بیرون بودند، ابزاری جادوانه بود. بسیاری از طلبه‌ها از طریق اینترنت و آموزش زبان انگلیسی، با مطالعات اسلام‌شناسی غربی و عربی آشنا شدند، و شماری از آن‌ها نیز ارتباطی مستقیم با استادان خارجی و مراکز تحقیقاتی خارجی یافتند و در این میان برخی هم از طریق اینترنت راه خود را به دانشجویی در دانشگاه‌های غربی باز کردند.
اینترنت و بحران فکری روحانیت
تجربه‌ی بیش از دو دهه‌ی ورود کامپیوتر به قم و نیز حدود ده سال رواج اینترنت در میان روحانیان این شهر، نشانی جدی از تحول‌آفرینی این دو بر ذهن روحانیان ندارد. نگاه روحانیت به کامپیوتر و اینترنت، نگاهی یک‌سره ابزاری و از مقوله‌ی «آلات مشترکه» باقی مانده است. اینترنت مانند سلاح‌های پیشرفته، وسیله‌ای برای فتح جهان قلمداد می‌شود نه ابزاری برای برقراری رابطه‌ی برابر یا آموزش واقعی. پویایی فکری روحانیت در قالب‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایستاده و فرورفته است. دیجیتال شدن دانش‌های کهن، به دگردیسی در ساختار و روش فهم آن متون نینجامیده است. هم‌چنان، بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان عصر جدید روحانیت، روحانیانی هستند که هیچ بهره‌ای از کامپیوتر و اینترنت نداشته‌اند و در عصر پیش از جمهوری اسلامی می‌زیسته و می‌اندیشیدند. شاید در کنار تلاش برای غلبه بر هراس‌آفرینی اینترنت، روحانیان با تملک آزمندانه‌ی کامپیوتر و اینترنت، بیشتر خواهان به نمایش گذاشتن قدرت خود هستند؛ قدرتی که تا اندازه‌ی باورناپذیری در قدرت سیاسی حاکم حل و ذوب شده است.

نظم نوین روحانیت

فایل پی دی اف مقاله را دانلود کنید
این مقاله نخست در فصل‌نامه‌ی ایران‌نامه، چاپ واشنگتن، شماره‌ی ویژه‌ی ایران و چالش‌های قرن بیست و یکم (سال بیست و چهارم، شماره‌ی ۲-۳، تابستان و پاییز ۱۳۸۷) نشر یافته است.