فتوا، قتل و حقوق شهروندی بهائیان

Share

نوشته زیر، نخستین بار، ششم شهریورماه سال ۱۳۹۲ خورشیدی در وب‌سایت بی بی سی فارسی چاپ شد.
قتل عطاء الله رضوانی، عضو سابق هیأت خادمین جامعه‌ بهائی، نمونه‌ای از هزاران قتل بهائی‌ها در یک‌صد و پنجاه سال گذشته است. خانواده‌ مقتول به بی بی سی گفته‌اند آقای رضوانی بارها از طرف مسئولان اطلاعاتی و دفتر امام جمعه تهدید شده بود. امام جمعه‌ بندرعباس به تازگی نیز علیه جامعه‌ و آیین بهائی سخنانی درشت گفته بود. طی یک‌سده‌و‌نیم گذشته، آزار و تعقیب و کشتار بهائیان مسبوق به تبلیغات ضدبهائی روحانیت – و در سی و پنج سال گذشته – حکومت بوده است.
جدا از آن‌که بهائیان بسیاری به طور رسمی اعدام شده‌اند، بهائیان بیشتری به ضرب گلوله‌ افراد ناشناس گرفتار آمده‌اند که هویت ربایندگان و قاتلان آشکار نشده است. آن‌جا هم که هویت قاتل معلوم بوده، فشار مذهبی‌ها او را از چنگ مجازات رهانیده است.

 

بهائی‌کشی و مجازات‌گریزی
این داستان قدیمی‌تر از عمر جمهوری اسلامی است. محمدتقی فلسفی، خطیب سرشناس ضدبهائی در خاطرات خود نوشته است «در یکی از دهات یزد، بهائی‌ها چند نفر از مسلمان‌ها را قتل عام کردند. در آن باره هم آیت الله بروجردی اقدام نمودند که قاتلین محاکمه و مجازات شوند. این واقعه موجب شد که مردم به فکر کشتن سران بهائی بیفتند و از جمله دکتر برجیس یهودی بهائی‌شده را در کاشان کشتند».
محمد واعظ‌زاده‌ خراسانی از قول آیت الله منتظری (در کتاب چشم و چراغ مرجعیت) نوشته است: «یکی از خوانین اطراف اصفهان که بهائی بود، اعمال نفوذ می‌کرد و یک‌سری کارهای ناشایست انجام می‌داد. آقای بروجردی فرمود: هیچ کس پیدا نمی‌شود این مردک را بکشند.»
آقای منتظری همه‌ «طبقات و اصناف» نجف آباد را دعوت کرده و از آن‌ها خواسته تا اعلامیه‌ای بدهند. «مثلاً نانواها نوشتند ما به بهائی‌ها نان نمی‌فروشیم. راننده‌ها امضا کردند که ما دیگر سوارشان نمی‌کنیم… خلاصه کاری کردیم که از نجف آباد تا اصفهان که کرایه ماشین یک تومان بود یک بهائی التماس می‌کرد پنجاه تومان بدهد و او را نمی‌بردند.»
در همان کتاب محمد فاضل لنکرانی (مرجع تقلید درگذشته) آورده است: «یک وقتی در اطراف یزد، فرد بهائی به دست فرد مسلمانی کشته شده بود و دادگاه حکم به اعدام قاتل داده بود. بهائیان زیاد فعالیت می‌کردند که این حکم در یزد اجرا شود… پدرم فرمود وارد خانه‌ آقا شدم. دیدم آیت الله بروجردی در داخل حیاط قدم می‌زنند و به شدت ناراحت هستند. علت را پرسیدم. فرمود مگر نمی‌دانی آبروی اسلام در خطر است؟ همین امروز به ما خبر داده‌اند که روز نیمه‌ شعبان مسلمانی را به جرم قتل فرد بهائی می‌خواهند در شهر یزد اعدام کنند… حاج احمد خواسته‌ ایشان را به شاه رساند. شاه هم دستور داد که اعدام روز نیمه‌ شعبان اجرا نشود. بعد هم مرحوم آیت الله بروجردی وارد میدان شد و با فعالیت و تلاش بسیار قاتل را تبرئه کرد.»
آیت الله منتظری نیز در خاطرات خود این داستان را نقل کرده است. حسین‌علی منتظری هم‌چنین ذکر کرده که از آیت الله بروجردی فتوایی گرفته بدین شرح: «باسمه تعالی. لازم است مسلمین با این فرقه ]بهائیان[ معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنند. فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. حسین الطباطبایی.»
آقای منتظری همه‌ «طبقات و اصناف» نجف آباد را دعوت کرده و از آن‌ها خواسته تا اعلامیه‌ای بدهند. «مثلاً نانواها نوشتند ما به بهائی‌ها نان نمی‌فروشیم. راننده‌ها امضا کردند که ما دیگر سوارشان نمی‌کنیم… خلاصه کاری کردیم که از نجف آباد تا اصفهان که کرایه ماشین یک تومان بود یک بهائی التماس می‌کرد پنجاه تومان بدهد و او را نمی‌بردند… تعدادی از علمای اصفهان هم با ما همراهی کردند.»

 

فتوا علیه بهائیان
حدود یک ماه پیش، انتشار فتاوای آیت الله خامنه‌ای در وب‌سایت خبرگزاری تسنیم درباره‌ بهائیان نگرانی‌ها درباره‌ برخورد دولت با پیروان آیین بهائی را بیشتر کرد. رهبر جمهوری اسلامی در این فتواها بهائیان را از نظر فقهی «نجس» و پرهیز از معاشرت با آن‌ها را ضروری خوانده بود. بهائیان در ایران فاقد امکان تحصیل در دانشگاه یا اشتغال در اداره‌های دولتی هستند و اجازه‌ برگزاری علنی مناسک دینی خود را ندارند. پیروان ادیان دیگر جز اسلام و مذاهب دیگر جز تشیع، آزادی تبلیغ دین و مذهب خود را نیز ندارند.
برای نمونه، مسلمانان سنی‌مذهب حق داشتن مسجد در شهر تهران را ندارند. آیین بهائی که اسلام را واپسین دین نمی‌داند، از نظر مسلمانان بدعت است و در مقوله‌ دین به رسمیت شناخته نمی‌شود.
با این همه، جمعیت قابل توجه بهائیان در ایران به دردسری چاره‌ناپذیر برای حکومت بدل شده است؛ زیرا نه امکان سلب حق شهروندی آن‌ها وجود دارد نه میل به احترام به حقوق شهروندی‌شان.

 

حقوق شهروندی بهائیان
در فقه، از جمله میان زن و مرد، سید و غیرسید، کودک و فرد بالغ، دیوانه و عاقل، برده و آزاد، شیعه و سنی، مسلمان و کافر، کافر ذمی و کافر حربی و «حلال‌زاده» و «حرام‌زاده» تبعیض‌های حقوقی وجود دارد. انسان‌ها با یکدیگر برابر نیستند و حقوق و تکالیف یک‌سانی ندارند.
در اردیبهشت سال ۱۳۸۷، در پاسخ به پرسشی، آیت الله حسین‌علی منتظری نوشت از آن‌جا که بهائیان «اهل این کشور هستند، حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می‌باشند.»
خرسندی سازمان‌های حقوق بشری و نیز پیروان آیین بهائی از چنین فتوایی باعث شد آیت الله منتظری در ماه خرداد همان سال در پاسخ به پرسش دیگری «انگلیسی» بودن آیین بهائی را تأیید کند و بنویسد «باید مواظب باشیم جوان‌های ما گرفتار آن‌ها نشده و منحرف نشوند و آن‌چه من در رابطه با آن ها نوشته‌ام منافات با ضاله و منحرف بودن آنان ندارد. مقصود این بود که برخوردهای تند با آنان نتیجه معکوس دارد.»
یادکردن از حقوق شهروندی در متن فتوا به خودی خود امری تازه بود، چه رسد به این‌که مجتهدی بهائیان را برخوردار از حقوق شهروندی بداند. اما واقعاً آیا آیت الله منتظری درکی امروزی از «حقوق شهروندی» داشت؟
در همان ماه و در پاسخ به پرسشی تازه، آیت الله منتظری نوشت: «حقوق شهروندی نیز یک واژه‌ کلی است و حدود آن باید بر اساس عرف و قانون اساسی مورد پذیرش اکثریت مردم مشخص شود». او در پاسخ به همان پرسش تأکید کرد «نظر این جانب در مورد فرقه‌ی ضاله‌ بهائیه همان نظر سال‌های قبل از انقلاب است و تغییری نکرده است.»
متن این پاسخ کمی فهم مراد آیت الله منتظری را دشوار می‌کند. به نظر می‌رسد درک او از «حقوق شهروندی» چیزی بیش از عبارت‌های کلی مانند برخورد با «رأفت اسلامی» نیست. استناد او به سخن امام علی که دل‌ات را از رحمت به رعیت آکنده کن و درنده‌ تندخو نباش که آنان «یا برادر دینی تو یا بشری مانند تو هستند». چنین برداشتی را تقویت می‌کند. احتمالاً تعبیر «حقوق شهروندی» نه به قصد اشاره به معنای دقیق حقوقی امروزی آن که زیر تأثیر گفتار حقوق بشری رایج به کار برده شده است.
آیت الله منتظری در رساله‌ توضیح المسائل خود آورده است کسی که خدا، توحید یا نبوت را انکار کند کافر است و بنابر مشهور و احتیاط واجب، نجس. هم‌چنین کسی که خاتم الانبیاء محمد را انکار کند. طبق این فتوا حتی اهل کتاب، مسیحیان و یهودیان هم نجس هستند.

 

حقوق شهروندی و فقه
حقوق شهروندی مفهومی است استوار بر انسان‌شناسی فلسفی خاصی. در این انسان‌شناسی، انسان‌ها با هم از حیث انسان بودن برابرند. ولی پیش‌فرض‌های انسان‌شناختی فقه در تعارض با اصل برابری میان انسان‌هاست.
حقوق شهروندی بهائیان به دشواری در هاضمه‌ فقه گواردنی است، به این دلیل مهم: مفاهیمی مانند حق، برابری و شهروندی در پی تغییر این یا آن فتوا با فقه آشتی نمی‌کنند. بدون انقلاب در مبانی فقه نمی‌توان اسلام را با این مفاهیم سازگار کرد.
در فقه، از جمله میان زن و مرد، سید و غیرسید، کودک و فرد بالغ، دیوانه و عاقل، برده و آزاد، شیعه و سنی، مسلمان و کافر، کافر ذمی و کافر حربی و «حلال‌زاده» و «حرام‌زاده» تبعیض‌های حقوقی وجود دارد. انسان‌ها با یکدیگر برابر نیستند و حقوق و تکالیف یک‌سانی ندارند.
یکی از بزرگ‌ترین معضلات اسلام فقاهتی از آغاز سده‌ بیستم به این سو، «مسأله‌ زن» بوده است. مسأله‌ زن از منظر فقهی بیش از هر چیز به مشکل فقدان اصل برابری در فقه بازمی‌گردد.
به نظر می‌رسد آیت الله منتظری مسأله‌ «حقوق شهروندی» را به معنای دقیق آن به کار نبرده و بیشتر مرادش ضرورت «مدارا» با بهائیان به دلایل سیاسی و اجتماعی بوده است. اما ورود مفهوم حقوق شهروندی به خودی خود کافی است سراسر نظام فقهی را به توفانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی گرفتار کند.
از سوی دیگر، با هر گونه ایدئولوژی نمی‌توان حقوق شهروندی داشت. دولت باید نسبت به عقائد شهروندان – از جمله عقائد دینی آن‌ها – بی‌طرف باشد تا بتوان از آن انتظار داشت حقوق شهروندی آن‌ها را پاس بدارد.
معلوم نیست کسانی مانند آیت الله منتظری واقعاً حقوق شهروندی را به شکلی درمی‌یافتند که به بی‌طرفی دولت در امر دین و عقیده بینجامد و در نتیجه حکومت عرفی و غیرمذهبی را موجه بدانند.
فتوای آیت الله خامنه‌ای علیه بهائیان تازه نیست. این فتوا سال‌ها پیش در وب‌سایت رسمی او نشر یافته بود. هم‌چنین در کتاب «اجوبه الااستفتائات» (تهران، پیام عدالت، ۱۳۸۹). هم‌چنین فتوای آیت الله خامنه‌ای بر اساس رأی غالب فقیهان شیعه در این باب است.
با توجه به این‌که آیت الله منتظری تأکید می‌کند «نظر این جانب در مورد فرقه‌ ضاله‌ بهائیه همان نظر سال‌های قبل از انقلاب است و تغییری نکرده است» درباره‌ مراد او از «حقوق شهروندی بهائیان» نیز باید به چشم احتیاط نگریست.
حقوق شهروندی بهائیان به دشواری در هاضمه‌ فقه گواردنی است، به این دلیل مهم: مفاهیمی مانند حق، برابری و شهروندی در پی تغییر این یا آن فتوا با فقه آشتی نمی‌کنند. بدون انقلاب در مبانی فقه نمی‌توان اسلام را با این مفاهیم سازگار کرد.

نظریه‌پردازِ ناکام

Share

این یادداشت به مناسبت نخستین سال درگذشت آیت الله منتظری در وب‌سایت فارسی بی بی سی نشر یافت.

——————————————
آیت الله منتظری چنان تمام عیار دل در گرو فقه نهاده بود که نتوانست با برداشت آیت الله خمینی از ولایت فقیه کنار بیاید. او آن اندازه خود را مقید به حدود فقه کرده بود که فقه‌گریزی آیت الله خمینی به بهانه‌ی مصلحت را برنمی‌تابید. زندگی آیت الله منتظری محصول کشاکش بیش از نیم‌قرن سیاست و فقه در ذهن او بود که در نهایت حل‌نشده باقی ماند و دو دهه‌ای دشوار برای پایان عمر او رقم زد.
آیت الله حسین‌علی منتظری از فقیهان سرآمد عصر خود بود. جمهوری اسلامی بسیاری از روحانیان را به دلیل نزدیکی به قدرت سیاسی آیت الله و فقیه خطاب کرد. اگر جمهوری اسلامی نبود کسان بسیاری که امروزه با موقعیتی فقیهی در میان توده‌ی مردم شناخته می‌شوند جایگاهی در حوزه‌ی علمیه نداشتند. اما آیت الله منتظری از این دسته نیست. حتا اگر انقلاب ایران، قدرت سیاسی بی‌سابقه‌ای به روحانیان نمی‌بخشید، آیت الله منتظری با تکیه بر حافظه‌ی نیرومند، هوش سرشار و دانش فقهی خود مقام منیعی در میان نهاد سنتی فقاهت می‌یافت. این همه بدان معنا نیست که آیت الله منتظری فقیهی شبیه فقیهان دیگر بود و در روش و مشی فقهی خود تفاوتی اساسی با هم‌سلکان خود نداشت.
آموزش فقهی
معلم اصلی آیت الله منتظری در فقه (علم قوانین شریعت) و اصول (معرفت‌شناسی و روش‌شناسی فقه)، آیت الله سید حسین بروجردی بود. او چندی نیز نزد آیت الله صدرالدین صدر، فقه و اصول، نزد آیت الله سید محمد حجت و آیت الله عباس‌علی شاهرودی اصول خوانده است. هم‌چنین، بخشی از اصول را نیز نزد آیت الله روح الله خمینی تعلیم دیده است. متن تقریرات یا یادداشت‌های او از درس آیت الله خمینی در کتابی با نام «گفتارهایی در علم اصول» (محاضرات فی علم الاصول) نشر یافته است. آن‌طور که آیت الله منتظری در مقدمه‌ی کتاب نوشته، این مجموعه‌ی یادداشت‌های مربوط به نخستین دوره‌ی تدریس علم اصول از سوی آیت الله خمینی است.
اما مهم‌ترین تقریرات نشریافته از آیت الله منتظری کتاب «نهایه الاصول» است. این کتاب در عین اختصار دربردارنده‌ی دیدگاه‌های آیت الله بروجردی درباره‌ی بخش مهم از فصل‌های علم اصول است. کتاب نهایه الاصول منبع اصلی رجوع اهل فقه به آرای آیت الله بروجردی در علم اصول به شمار می‌رود.
شیوه‌ی کار فقهی آیت الله منتظری کمترین شباهت را به منش فقهی آیت الله خمینی دارد و در عوض بیشترین تأثیر را از آیت الله بروجردی پذیرفته است. سبک ساده و به دور از هر گونه پیچیدگی گفتار و نوشتار فقهی، نظم منطقی در استدلال، توجه فراوان به اقوال و آرای فقیهان قدیم یا دوره‌ی متقدم فقه، اعتنای جدی به روایت‌های محدثان و رأی فقیهان اهل سنت و استفاده از آن برای قرار دادن روایت‌های شیعی در سیاق تاریخی، همه، از ویژگی‌های سبک تدریس و اندیشه و کار فقهی آیت الله بروجردی بود که به روشنی در گفتار، نوشتار و اندیشه‌ی فقهی آیت الله منتظری نیز بازتاببد. چیرگی فوق العاده‌ی آیت الله منتظری به احادیث فقهی و شناخت دقیق و زبردستانه‌ی ابزارهای علم رجال و سلسله‌ی راویان همراه با تلاش برای فهم عرفی از روایت‌ها به شیوه‌ی فقهی آیت الله منتظری تمایز می‌بخشید. دیدگاه او در مسائلی مانند طهارت ذاتی کافران یا ارتداد نشان داد که ورای نصوص و متون مقدس او به سیاق پیدایش این متن‌ها هم می‌نگرد و شأن نزول و بستر تاریخی صدور قرآن و روایت‌ها را آشکار در فهم آن‌ها دخالت می‌دهد.
جایگاهِ حوزوی و تدریس فقه
گرچه پیش از انقلاب، آیت الله منتظری حتا در زندان نیز درس فقه و اصول فقه تدریس ‌می‌کرد، شخصیت فقهی او یک‌سره تحتِ شعاع گرایش‌ها و فعالیت‌های سیاسی‌اش قرار گرفت. در کنار مبارزه، زندان و تبعید و سفر که او را از محیط حوزه‌ی علمیه دور می‌کرد تقریظ (تأییدیه‌) او بر کتاب شهید جاوید موجی از تبلیغات منفی را در فضای مذهبی علیه او برانگیخت. منبری‌های ولایی و سنتی و هم‌چنین بیت مراجع تقلیدی مانند آیت الله محمدرضا گلپایگانی صحنه‌گردانِ اصلی این تبلیغات بودند. در یک سخنرانی که خود آیت الله منتظری نیز حضور داشت، آیت الله محمد علی اراکی گفت: «خاک بر سر آن‌ها که شهید جاوید را نوشتند. خاک بر سر آن‌ها که بر شهید جاوید تقریظ نوشتند». شهید جاوید نوشته‌ی نعمت الله صالحی نجف آبادی با نگاهی تاریخی به واقعه‌ی عاشورا مدعی شد امام سوم شیعیان، حسین بن علی، نه به قصد کشته شدن که به قصد حکومت کردن مدینه را به سمت کوفه ترک کرد. از نظر سنت‌گرایان و «ولایی»ها این ادعا نفی علم امام و خدشه بر معصومیت وی است. تهمت وهابی‌گری بر آیت الله منتظری با اغراض سیاسی آمیخت و حوادث بسیاری را در شهرهایی چون اصفهان موجب شد. بعدها دیدگاه وی درباره‌ی فدک، مزرعه‌ای که شیعیان از آن فاطمه فرزند پیامبر می‌دانند، تیر این تهمت را تیزتر کرد. حمایت‌های پیدا و پنهان آیت الله منتظری از نویسندگانی چون علی شریعتی که بر زبان «ولایی»های سنتی تکفیر شده بود، فاصله‌ی او را با بیت اغلب مراجع و مدرسان سنتی حوزه بیشتر کرد.
پس از انقلاب، جز تدریس پراکنده‌ی نهج البلاغه یا کتاب‌هایی از این دست، تدریس اصلی آیت الله منتظری فقه بود که هم در زمان قائم مقامی رهبری و هم پس از آن تا دوران حبس خانگی تداوم یافت. در این دوره نیز تدریس فقه او در چنبره‌ی فضای سیاسی له یا علیه وی نتوانست موقعیتی در خور او بیابد. آن هنگام که آیت الله منتظری قائم مقام رهبری بود و حسینه‌اش در حصار دیوار بلند امنیتی قرار داشت و طلبه‌ها پس از گذر از ایستگاه بازرسی به سر درس وی حاضر می شدند، شماری از طلبه‌های فاضل به دلیل شائبه‌های سیاسی از رفتن به سر درس او پرهیز می‌کردند. بسیاری از حاضران درس وی نیز نه به نیت تحصیل که به تمنای دست یافتن به مقام و موقعیتی سیاسی به درس آیت الله می‌رفتند. برخی از طلبه‌های بااستعداد نیز به دلیل هم‌زمان بودن درس فقه آیت الله منتظری با درس اصول فقه آیت الله حسین وحید خراسانی نمی‌توانستند در درس آیت الله منتظری شرکت کنند. اصول آیت الله وحید پرآوازه‌ترین درس اصول فقه در حوزه بود و پس از بسیار شدن شاگردان از مسجد کوچک و قدیمی سلماسی در کوچه‌ی آقازاده به مسجد اعظم منتقل شده بود. با وجود تقاضای مکرر و مصرانه‌ی طلبه‌ها هیچ یک از دو آیت الله حاضر نشدند وقت درس خود را تغییر دهند.
پس از افول ستاره‌ی بخت سیاسی آیت الله در آسمان جمهوری اسلامی و عزل از قائم مقامی، ناگهان آن دسته از طلبه‌هایی که در طلب روزی و ریزه‌خواری به بهانه‌ی درس فقه بر گرد آیت الله جمع می‌شدند درس و استاد را ترک کردند. آن دیوار امنیتی گرد خانه و حسینیه‌ی آیت الله، شبانه با بولدوزر ویران شد، اما در شش جهت خانه و حسینه‌ چشم‌های مسلح و عریان سربازان گمنام امام زمان که بسیاری از آنان طلبه نیز بودند همه‌ی رفت و آمدها را می‌پاییدند. در نتیجه، گرچه در دوران برکناری از موقعیت سیاسی، وقت درس همه‌ی حسینه‌ی شهدا از طلبه‌ها پر می‌شد، نیم غالب آنان نه شاگردان سخت‌کوش و هوش‌مند فقه که علاقمندان و طرفداران آیت الله بودند و لزوماً شاگردان برجسته و شایسته‌ای به شمار نمی‌رفتند. بسیاری از طلبه‌های فاضل اما عافیت‌طلب و به دور از سیاست ترجیح می‌دادند حضورشان به نگاه شکنجه‌گر مأموران وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه آلوده نشود و آینده‌ی شغلی و طلبگی‌شان به خطر نیفتد.
فقیه سیاسی و بُن‌بست حکومت اسلامی
به نظر می‌رسد شیفتگی آیت الله منتظری به آیت الله خمینی بیش از آن‌که از مقام علمی آیت الله خمینی مایه بگیرد از رویکرد سیاسی‌اش برمی‌خیزد.

آیت الله منتظری در سال ۱۳۲۰ به قم آمد (پنج شش سال قبل‌تر هم چندماهی در این شهر زندگی کرده بود)؛ چند ماه پیش از تبعید رضاشاه پهلوی از ایران و پایان فشارهای دو دهه‌ی حکومت بر روحانیان. رفتن رضاشاه و آمدن شاه جوانِ کم‌اقتدار روحانیان را به این فکر انداخت که باید با تمهیداتی زمینه‌ی استقرار با ثبات نهاد روحانیت را در ایران فراهم آورند و آن را در برابر تهدیدهای فرهنگی، حقوقی و سیاسی تجدد و نیز فشارهای حکومت سیاسی و برنامه سکولاریزاسیون آن مصون کنند. از زمان مشروطه به بعد دست روحانیت کم کم از بسیاری قلمروها از جمله آموزش و قضا کوتاه شده بود و روحانیت با رقیبان سختی مانند روشن‌فکران و دیوان‌سالاران جدید رویارو بود. طبقه نوپای متوسط شهری نیز جهان ارزش‌ها و افق دید روحانیت را برنمی‌تابید. روحانیت اگر به رستاخیزی سراسری دست نمی‌زد شاید برای همیشه موقعیت برتر خود را در جامعه‌ی ایران از دست می‌داد. روحانیت از دگرگون کردن خود ناتوان بود؛ پس قصد دگرگونی جامعه و سیاست را کرد.
پس از شهریور بیست، امید و تکاپوی روحانیت به ویژه نسل جوان آن برای دستیابی به قدرت سیاسی و اجتماعی فزونی گرفت. همین حال و هواست که آیت الله منتظری را به آیت الله خمینی، روحانی میان‌سالِ شورمند و سیاست‌اندیش، آشنا و نزدیک می‌کند. با این همه تفاوتی بنیادی میان او و آیت الله خمینی برجا ماند که سرنوشت آن دو را از هم جدا کرد و استاد و رهبر را در برابر یار و حامی قرار داد. آیت الله خمینی به فقه ابزارانگارانه می‌نگریست، اما برای آیت الله منتظری فقه از اصالت بیشتری برخوردار بود. هر دو کوشیدند برای حکومت اسلامی مبنایی در فقه بیابند، اما یکی ضعف خود در توجیه فقهی حکومت اسلامی را با توسل و تمسک به عرفان جبران می‌کرد و دیگری تا روزهای آخر عمر خود کوشید یک‌سره در چارچوب فقه بماند. درست است که هر دو از ولایت فقیه سخن گفتند، اما آیت الله منتظری ولایت فقیه را از نظر فقهی بسیار بیشتر از استاد خود جدی گرفت. سال‌ها نظریه‌ی ولایت فقیه را تدریس کرد و سرانجام در چهار جلد آن را نشر داد. در حالی‌ که آیت الله خمینی درباره‌ی ولایت فقیه جز چند استدلال سست اما سخت خطابی و تأثیرگذار سخن ماندگاری نیاورد.
در آغاز درس‌های ولایت فقیه در نجف که بعدها در کتابی با عنوان «حکومت اسلامی» نشر یافت، آیت الله خمینی چنین می‌آغازد: «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می‌شود و چندان به برهان نیاز ندارد؛ به این معنی که هر کس عقائد اسلامی را حتی اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت». بدین ترتیب، آیت الله خمینی استدلال کردن برای ولایت فقیه را زینتی می‌دانست و مسلمانی را با تصدیق به ولایت فقیه هم‌قران و قرین می‌گرفت. همین منش وی بود که موجب شد وقتی به قدرت سیاسی رسید و فقه سنتی را برای اداره جامعه کافی ندید، مفهوم مصلحت را پیش کشید و به ولی فقیه این اختیار را داد که برای مصلحت نظام حتا احکام شریعت مانند نماز و روزه را تعطیل و تعلیق کند. از همین رو بود که وی استدلال فقهی کردن برای ولایت فقیه را چندان خوش نداشت. استدلال فقهی، چارچوبی برناگذشتی برای ولایت فقیه می‌ساخت، در حالی که آیت الله خمینی به ولایت فرافقهی فقیه باور یافته بود و می‌خواست هر جا لازم است سد فقه را به سود منفعت حکومت بشکند.
از آن سو، آیت الله منتظری در کتاب ولایت فقیه در روش طرح این مبحث می‌گوید: «تفاوت شیوه‌ی ما در پیش‌بردنِ بحث با راهی که بزرگان رفته‌اند این است که آن بزرگان نخست ولایت را برای فقیه جامع الشرایط فرض می‌گیرند و سپس به جست‌وجوی دلایلی برای اثبات آن برمی‌آیند. اما ما نخست ضرورت اصل حکومت و دولت را در همه‌ی زمان‌ها اثبات می‌کنیم و نیز اثبات می‌کنیم که حکومت و امامت، قلب نظام اسلامی است، سپس در شرایط لازم برای حاکم اسلامی بحث می‌کنیم و بعد خواهیم دید که این شرایط جز در فقیه جامع الشرایط عادل مصداق نمی‌یابد.» هیچ دور نیست که مراد از «بزرگان» در این سخن، آیت الله خمینی باشد. زمانی که کتاب درس‌های ولایت فقیه آیت الله منتظری منتشر شد، ظاهراً آیت الله خمینی چندان روی موافقی با روش شاگردش نشان نداده بود؛ به ویژه در آن سال‌های آخر حیات که آیت الله خمینی ولایت را در معنایی کاملاً عرفانی و فرافقهی می‌گرفت و همه‌ی اختیارات پیامبر اسلام را برای فقیه حاکم قائل بود.
وفاداری به فقه، وداع با قدرت
آیت الله منتظری فقیه بود و فقیه ماند. برآمدن‌اش به قدرت موجب نشد که نگاه و مشی او از چارچوب فقه بیرون بزند. بل به عکس، وفاداری‌اش به فقه، ماندن در قدرت را برای او بی‌قدر کرد. رویکرد سراپا سیاسی‌اش به اسلام و میل‌اش برای تدوین فقه سیاسی و نیز علاقه‌ی عاطفی عمیق به استادش آیت الله خمینی هیچ یک نتوانست او را به گام نهادن به آن سوی مرزهای فقه شیعی وادارد. تفاوت او با فقیهان هم‌عصرش آن بود که سیاسی‌تر از دیگران به اسلام و شریعت می‌نگریست. اما اختلاف او با ولی فقیه اول و دوم همه از سر تعهد ژرف و سرسختانه‌اش به مبانی فقه بود.
زندگی آیت الله منتظری گواهِ ناکامی در جمع شریعت و سیاست و تلاش برای نظریه‌پردازی در مقوله‌ی ولایت فقیه یا فقه سیاسی است. تجربه‌ی تلخ درآویختن با ولی فقیهِ اول و دوم، احتمالاً در ذهن آیت الله بذرهای تردید جدی را در امکان عملی آن آرمان‌شهر فقهی کاشت. از این رو بود که در سال‌های آخر عمر به بحث حقوق انسان علاقمندتر شد، درباره‌ی حقوق انسان کتاب نوشت و در مقام مجتهد شیعی برای نخستین بار از حق شهروندی بهائیان سخن گفت. آیت الله منتظری تا لحظه‌ی آخر عمر خود به پرنسیپ‌های فقهی‌اش وفادار ماند و همین بود که تصویر او را با صداقتی باور کردنی در خاطره‌ی ایرانیان نقش زد.

با انقلاب ایران مرجعیت پایان یافته است

Share

این گفت‌وگو با رادیو صدای آلمان نخست در وب‌سایت این رادیو نشر یافته است.
 

دویچه وله: در قم چه خبر آقای خلجی؟ گویا حوادثی در جریان است که بعداً در تاریخ ذکر می‌شود، از جمله ماجرای مراسم خاکسپاری آیت‌الله منتظری، حمله به بیت ایشان و بیت آیت‌الله صانعی و بعد ماجرای ناصالح دانستن آقای صانعی برای مرجعیت از طرف جامعه مدرسین.

مهدی خلجی: بله، مجموعه‌ای از تناقض‌ها در جریان است. از یک، طرف حکومتی مذهبی داریم که قرار است مشروعیت‌اش را از قم بگیرد، اما به هرحال، قم فضای یکدستی ندارد و نارضایتی‌های بسیاری در قم هست. از طرف دیگر، با روحانیتی مواجه هستیم که احساس دوگانه‌ای در قبال حکومت دارد. از استثناها که بگذریم، یعنی از امثال آیت‌الله منتظری، آیت‌الله صانعی، روحانیت احساس دوگانه‌ای نسبت به حکومت دارد. به دلیل این که از یک طرف، از بسیاری از سیاست‌ها، عملکردها و بسیاری از شخصیت‌های سیاسی، از جمله رئیس جمهوری ناراضی است و از طرف دیگر، منافع کلان و غیرقابل تصوری در جمهوری اسلامی دارد؛ چه منافع اقتصادی، چه منافع غیراقتصادی.
علاوه براین، حرکت اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، باعث شده این دوگانگی تشدید شود. درست است که روحانیت از جمهوری اسلامی و بسیاری رفتارهایش ناراضی است، اما آلترناتیو جمهوری اسلامی طبیعتاً یک جمهوری ایرانی یا حکومتی عرفی خواهد بود که به احتمال قوی در آن تبعیض‌های مثبت نسبت به روحانیت وجود نخواهد داشت. این امر باعث می‌شود که روحانیت در این جنبش اعتراضی شرکت نکند. از بین بردن جمهوری اسلامی موجب خواهد شد حکومتی بیاید که با روحانیت چندان بر سر مهر ویژه‌ای نخواهد بود. مجموع این‌ها باعث شده که روحانیت در مقابل این حرکت‌های اعتراضی موضع روشنی نداشته باشد و به نوعی سرگردان است.

– مایلیم مصاحبه را روی این مسئله که آقای صانعی را برای مرجعیت ناصالح دانستند، متمرکز کنیم. آیا حوادثی که به تازگی رخ داده‌اند را در ادامه‌ی منطقی حوادثی می‌دانید که با انقلاب اسلامی شروع شدند و تحولی اساسی در روحانیت و مرجعیت پدید آوردند، یا چگونه آن را توضیح می‌دهید؟

 از زمانی که تشیع در دوران جدید به عنوان یک ایدئولوژی مطرح شد، با نهادهای سنتی و مستقر مشکل داشته است. به طور مشخص در دوران جدید، فداییان اسلام که در دهه‌ی ۲۰ و ۳۰ هجری که فعال شدند، به خصوص با مرجعیت مشکل پیدا کردند. آنان به‌ویژه با مرجعیت آقای بروجردی مشکل پیدا کردند و این اصطلاح «آخوند درباری» یا آخوند «خوب» و آخوند «بد» را در دوران جدید – حداقل در قرن بیستم – فداییان به راه انداختند. حتا فداییان در بعضی از اعلامیه‌هایشان خواستار خلع لباس آقای بروجردی شدند و این – در حدی که من خوانده‌ام – اولین‌باری است که در تاریخ روحانیت بحث خلع لباس پیش می‌آید.

مسئله از اینجا ریشه می‌گیرد که اگر قرار باشد اسلام پیاده شود، شریعت اجرا شود و به تعبیر دیگر، تشیع ایدئولوژی حکومت قرار گیرد، طبیعتاً با روحانیت مشکل پیدا خواهد شد؛ چون در میان روحانیون اختلاف نظرهای فقهی و سیاسی فراوانی هست و وقتی ما می‌گوییم شریعت باید پیاده شود، شریعت از نظر چه کسی باید پیاده شود؟

بنابراین تصادفی نبود که از ابتدای انقلاب، آقای خمینی با روحانیت و با مرجعیت مشکل پیدا کرد. آقای خمینی علیه آقای خوئی در نجف سخنرانی کرد، چون آقای خوئی انقلابی نبود. او با آقای شریعتمداری مشکل پیدا کرد، با آقای محمد شیرازی، سید محمد روحانی، سید صادق روحانی، سید حسن قمی و باقی مراجع درگیر شد و آن‌ها را منزوی و خانه‌نشین و سرکوب کرد. تمام این‌ها بسیار طبیعی است.

با انقلاب ایران، یعنی با تبدیل شدن تشیع به ایدئولوژی حکومت، مرجعیت پایان پذیرفته و این نتیجه‌ی ضروری تئوری اجرای شریعت و ولایت فقیه است. اما زمانی که آقای خمینی این کارها را می‌کرد، طبیعتا از مشروعیت انقلابی برخوردار بود. الان که این کارها دارد از سوی حکومت انجام می‌شود، حکومت فاقد مشروعیت است. یعنی نه مشروعیت انقلابی دارد، نه مشروعیت سنتی و نه مشروعیت دموکراتیک.

کارهایی که حکومت دارد انجام می‌دهد، مثل بقیه کارهایش بخشی از خشونت‌هایی است که دارد می‌ورزد و این‌ها به بی‌اعتبارتر کردن حکومت کمک می‌کند. از طرف دیگر، به شکل تناقض‌‌آمیزی کمک می‌کند به همین بدنه‌ی سنتی، چون الان جمهوری اسلامی با هر چیزی بد باشد، آن چیز اعتبار پیدا می‌کند. یعنی الان اگر جمهوری اسلامی با آقای صانعی بد باشد، درست به دلیل اینکه جمهوری اسلامی با او بد است، مردم بسیار زیادی به آقای صانعی گرایش پیدا می‌کنند.

– در بین مؤمنان کسانی هم هستند که به این حرف جامعه مدرسین توجه کنند؟ یعنی اگر بگویند فلان کس مرجع است یا مرجع نیست، حرفشان خریدار داشته باشد؟

جامعه مدرسین حدود ۵۰ سال سابقه‌ی تاریخی دارد. پیش از انقلاب متشکل شده بود از مدرسین حوزه‌ی علمیه قم که واقعاً مدرس بودند و در سطوح بالا تدریس می‌کردند. بنابراین آدم‌هایی بودند که در حوزه جزو آدم‌های فاضل و باسواد محسوب می‌شدند. آن‌ها قبل از انقلاب جزو طیف انقلابی‌های حوزه بودند و به همین دلیل هم اعتبار اجتماعی داشتند هم درون حوزه اعتبار داشتند.

بعد از انقلاب هم در زمان آقای خمینی همان ترکیب تقریباً باقی مانده بود. آقای خامنه‌ا‌ی ترکیب این جامعه را به هم زده است. یعنی بسیاری از اعضای قدیمی این جامعه یا از دنیا رفته‌اند یا اینکه کنار کشیده‌اند از جامعه. الان تقریباً اکثریت اعضای جامعه جدید هستند. این‌ها بسیاری‌شان اصلاً مدرس نیستند، یعنی اینکه قدرت تدریس حتی دوره‌ی سطح را هم ندارند، چه برسد به اینکه مجتهد باشند. یک کسی به فرض مثل سید احمد خاتمی. ایشان الان عضو جامعه مدرسین است. در قم بین طلبه‌ها معروف است که می‌گویند، ذات مقدس ایشان منزه و مبرا از هرگونه سواد است. یعنی این‌ها در حوزه اصلاً هیچ اعتباری ندارند. طبیعتاً بین مؤمنین هم اعتبار ندارند.

حالا بر همه‌ی این‌ها بیفزایید رئیس این جامعه آقای محمد یزدی را که از بی‌اعتبارترین روحانیون بعد از جمهوری اسلامی است. او معروف است به خشونت، کم خردی، تندزبانی و بی‌عدالتی. ایشان ده سال در صدر قوه قضاییه بوده و بعد وقتی رئیس بعدی قوه قضاییه آمد، گفت که من ویرانه‌ای را تحویل گرفته‌ام. آقای یزدی یکی از بدنام‌ترین اشخاص است. از نظر مالی و اخلاقی فاسد است. از نظر علمی هم بی‌سواد است و اصلاً آیت‌الله نیست.

این‌ها لقب‌هایی است که رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی به این‌ها داده است، وگرنه این‌ها اصلاً مجتهد نیستند. آقای یزدی در حقیقت برای خوش‌خدمتی به آقای خامنه‌ای این کارها را انجام می‌دهد. نه آقای خامنه‌ای اعتبار دارد، نه جامعه مدرسین، نه آقای یزدی. آن کسی که از آقای صانعی تقلید می‌کند اساساً اعتباری برای این دست نهادهای حکومتی قائل نیست. بسیاری از کسانی که هنوز نمی‌دانند جمهوری اسلامی چقدر از آقای صانعی می‌ترسد، با این حرکات متوجه می‌شوند و چه بسا بسیاری از کسانی که از اشخاص دیگر تقلید می‌کنند، برمی‌گردند و از آقای صانعی تقلید می‌کنند. الان طبق خبرهایی که من از ایران دارم، بسیاری از دفترهای آقای صانعی در گرگان و شیراز و جاهای مختلف بسته شده، اما برشمار مقلدان ایشان افزوده شده است.

– چگونه می‌شود فهمید که شمار مقلدان ایشان افزوده شده است؟

هر مرجع تقلیدی وکیل شرعی دارد. مقلدها پیش این وکلا می‌آیند که هم مسائل شرعی خودشان را بپرسند هم وجوهات شرعی یا مالیات‌های مذهبی‌شان را بدهند. این وکلا متوجه می‌شوند که چه مقدار مقلدها کمتر یا بیشتر شده‌اند. به هرحال نشانه‌های فراوانی وجود دارد براین که محبوبیت آقای صانعی در جامعه بیشتر شده است. از آن‌طرف، محبوبیت افرادی که به‌ویژه در داستان درگذشت و خاک‌سپاری آقای منتظری هم‌چنان به ایشان بی‌مهری کردند و جانب قدرت را گرفتند، بسیار کاسته شده است.

– به نظر شما حمله‌های اخیر به آیت‌الله صانعی از کجا نشأت می‌گیرد؟

 از شخص آقای خامنه‌ای. آقای خامنه‌ای روی جامعه مدرسین و بسیج و سپاه که به این دفاتر حمله می‌کنند، کنترل دارد. امکان ندارد این نهادها بدون اجازه ایشان دست به چنین عملی بزنند. به هیچ وجه امکان ندارد. ذره‌ای نمی‌شود تردید کرد که آقای خامنه‌ای خرسند و خوشحال است و دستور می‌دهد و رضایت دارد به ان اتفاقاتی که دارد در این زمینه می‌افتد. بسیار هم طبیعی است. هیچ کس به‌اندازه آقای منتظری مشروعیت مذهبی آقای خامنه‌ای را زیر سؤال نبرد. آقای منتظری استاد آقای خامنه‌ای بود و از آن طرف، مجتهد مسلم و از بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی بود. آقای منتظری آقای خامنه‌ای را به بدترین شکلی از نظر مذهبی بی‌اعتبار کرد. او گفت آقای خامنه‌ای اصلا از نظر شرعی حق فتوا دادن ندارد.

خب، نتوانستند آقای منتظری را کاملا از بین ببرند. طی سال های زیاد، برای تقریبا بیست سال، آقای منتظری  خاری در چشم و استخوانی در گلوی آقای خامنه ای باقی ماند. این خیلی برایش دردناک بود. طبیعتا آقای خامنه‌ای نگران است که مبادا بعد از درگذشت آقای منتظری، آقای صانعی جایگزین او شود و آقای صانعی به مرجعی بدل شود که به سیاست‌های جمهوری اسلامی انتقاد کند، رفتارهای آن را به پرسش بگیرد و به‌ویژه بعد از این حرکت‌های اعتراضی بعد از انتخابات. چون آقای صانعی طرفداری آشکار از آقای موسوی و دیگران کرده آقای خامنه‌ای نگران است او در مقام یک مرجع، پشتوانه‌ی این حرکت‌های اعتراضی قرار بگیرد.

همه این‌ها باعث شده که آقای خامنه‌ای به امکانات بالقوه‌ای که در جایگاه آقای صانعی هست، بسیار بسیار با دیده نگرانی نگاه کند و سعی کند به‌اصطلاح گربه را دم حجله بکشد و پیش از آن‌که آقای صانعی به قدرت مذهبی بزرگی مثل آقای منتظری بدل شود، او را سرکوب کند. منتها از قضا سرکنگبین صفرا می‌افزاید! جمهوری اسلامی هر چقدر سرکوب می‌کند، مشروعیت خودش از بین می‌رود و زوال خودش نزدیک‌تر می‌شود.

– چرا مرجعیت سنتی در این بین ساکت و منفعل است. چرا مثلا آیت‌الله سیستانی واکنشی ضعیف در مقابل اعلام اینکه آقای صانعی ناصالح برای مرجعیت است، از خود نشان داد؟

برای مراجع هیچ اصلی به اهمیت مرجعیت نیست. در ایران سال‌هاست – حتا پس از انقلاب – کتاب‌های بسیاری علیه خدا منتشر می‌شود؛ از کتاب‌های نیچه بگیرید تا کتاب‌های دیگران. هیچ موقع روحانیت واکنش نشان نمی‌دهد. اما شما یک کتاب در نقد مرجعیت منتشر کنید، صدای وا اسلامای همه‌ی این‌ها بالا می‌رود. برای روحانیت و مراجع، اصل مرجعیت از اصل توحید هم بالاتر است، از اصل خدا هم بالاتر است. حفظ مرجعیت برایشان از همه چیز واجب‌تر است. از نظر تاریخی همین بوده، الان هم همین است. در حقیقت کسانی مثل آقای منتظری که همه چیز را بخاطر عقاید خودشان فدا می‌کنند، استثنا هستند.

برای آقای سیستانی هم اصل مرجعیت مهم‌ترین است. هر گونه مخالفت با جمهوری اسلامی، اولاً منافع اقتصادی عظیم آقای سیستانی را در ایران به خطر می‌اندازد، ثانیاً او را مخالف جمهوری اسلامی و موافق منتقدان و معترضان نشان می‌دهد. آن چیزی که منتقدان و معترضان می‌خواهند، حداقل رفع تبعیض میان روحانی و غیرروحانی است. آن‌ها حکومتی می‌خواهند که روحانیان به دلیل روحانی بودن، امتیازهای ویژه‌ای نداشته باشند. خب، آقای سیستانی نمی‌تواند چنین چیزهایی را بخواهد. آقای سیستانی طرفدار تبعیض و امتیاز مثبت برای روحانیان است و از این وضعیت جمهوری اسلامی بهره می‌گیرد. اگر در ایران یک جمهوری سکولار به‌وجود بیاید که برای روحانیان امتیاز ویژه‌ای قائل نباشد، آقای سیستانی از نظر مرجعیت، اقتصادی و اجتماعی به شدت ضرر خواهد کرد.

به این دلیل است که روحانیت مخالفتی ضعیف می‌کنند. می‌دانند که این کار درست نیست و همین کار هم به ضرر مرجعیت است، اما نمی‌خواهند با آقای خامنه‌ای دربیفتند. برای آقای سیستانی و مراجع دیگر مرجعیت اصالت دارد و آقای خامنه‌ای کاری کرده که آلترناتیو جمهوری اسلامی یک جمهوری سکولار باشد که در آن مرجعیت برخوردار از امتیازهای ویژه نیست. به همین دلیل است که آقای سیستانی و اینها سعی می‌کنند با آقای خامنه‌ای درنیفتند. علاوه بر این، در نظر بگیرید که آقای خامنه‌ای مثل مار ضحاک است. هر چقدر که سرش را می‌زنید، سرهای دیگر از او بیرون می‌آید. اگر شما در ایران با آقای خامنه‌ای مخالفت کنید، ممکن است وی در عراق انتقام بگیرد. آقای سیستانی در شرایط بسیار دشواری است. حتی آقای خامنه‌ای قادر است که با دستکاری کردن در امنیت نجف و امنیت منطقه آقای سیستانی، شرایط ترور آقای سیستانی را مهیا کند. همه این‌ها ممکن است. به هر حال ترس جان هم هست. ولی در مراجع دیگر غیر از آقای سیستانی دلیل اصلی همان است که عرض کردم.

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: بابک بهمنش

کیهان؛ دروغ‌گوی نستوه

Share

نوشتن مقاله‌ای بلند را درباره‌ی روزنامه‌ی کیهان و مدیرِ شریعت‌مدار آن را آغاز کرده‌ام و وقتی آن را همین‌جا چاپ خواهم کرد.

13422_164سخن این‌بار اما کوتاه‌تر است. بر پایه‌ی شناختی که از روزنامه‌ی کیهان، گرداننده‌ی آن و همکاران کهنه و نو آن دارم، شگفت‌زده نشدم وقتی دیدم آقای شریعت‌مداری گزارشی را از مصاحبه‌ی من با دویچه‌وله در بخش «خبرهای ویژه» نشر داده و آشکارا در جمله‌های کلیدی آن دست برده است. برای مثال من گفته‌ام: «روحانیت تا بُن دندان به حکومت وابسته است»؛ آقای شریعت‌مداری از قول من نوشته: «روحانیت تا بُن دندان به حکومت نزدیک است». یا من گفته‌ام « آقای خامنه‌ای آن‌قدر هوشمند است که از بیست سال گذشته تاکنون تدابیری را اندیشیده است که نهاد روحانیت را کاملاً وابسته به خودش کرده و حتا آقای سیستانی که ظاهراً وابسته به آقای خامنه‌ای نیست، ولی در عمل، به دلیل نهادهای مختلفی که در ایران دارد و ثروت بسیار زیادی که در ایران دارد، عمیقاً وابسته به آقای خامنه‌ای است و حیات و ممات مرجعیت آقای سیستانی در حقیقت در دست آقای خامنه‌ای است و آقای سیستانی آن‌قدر که قدرتمند به چشم می‌آید قدرتمند نیست و برای هرگونه اظهارنظر در مورد جمهوری اسلامی، ملاحظات بسیار زیادی دارد. من تصور نمی‌کنم تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است، آقای سیستانی سخنی علیه او بگوید.» اما آقای حسین شریعت‌مداری از قول من نوشته است: « من تصور نمی کنم آیت الله سیستانی که عمیقاً به جمهوری اسلامی وابسته [دلبسته] است، علیه نظام سخنی بگوید». از دروغ‌های دیگر کیهان فعلاً می‌گذرم.

 

DS45حدس می‌زنم غرض اصلی علاقه‌مندی این بارِ آقای شریعت‌مداری به دیدگاهِ من آن است که او گمان برده از نسخه‌ی تحریف‌شده‌ی مصاحبه‌ی من می‌تواند در مقام تأییدی از شاگردی سابق، علیه آیت الله منتظری بهره بگیرد. من به شاگردی آیت الله منتظری در دوره‌ای دو ساله و نیز آن‌چه از او آموخته‌ام افتخار می‌کنم؛ اما نه به دلیل عقائدش بل‌که به سبب ایستادگی اش بر حق، عدالت و جان انسان ها، او را آبروی روحانیت شیعه معاصر می‌دانم. دیروز (شنبه، سی و یکم مردادماه) در برنامه‌ی تفسیر خبر همراه با آقای احمد قابل، روحانی روشن و شجاع، بودم و گفتم در قیاس با آیت الله سیستانی به که خاطر ثروت و مرجعیت خود حاضر به انتقاد از ظلم‌های حکومت ایران نیست، من آیت الله منتظری را قهرمانی می‌دانم که در اوج تنعم، از منافع و مصالح مادی و شخصی خود چشم پوشید و بر سر جان جوانانی که از نظر ایدئولوژیک مانند خود او نمی‌اندیشیدند، با خودکامه‌ای مانند آیت الله خمینی درپیچید. پارسایی و کرامتِ اخلاقی آیت الله منتظری در جریده‌ی تاریخ ثبت خواهد شد.

 
متن مصاحبه‌ی من با رادیوی فارسی دویچه‌وله روز چهارشنبه: بیست و هشتم مردادماه

 
«نهاد روحانیت تا بن دندان به حکومت وابسته است»
 
سخنان آیت‌‌الله صانعی، بیانیه آیت‌الله بیات زنجانی، دیدار عبدالله نوری با نماینده آیت‌الله سیستانی همه و همه نشانگر تلاش برای به صحنه‌آوردن مراجع دینی است. اما مهدی خلجی، پژوهشگر دینی این تلاش را بیهوده می‌داند.

مهدی خلجی پژوهشگر علوم دینی ساکن واشنگتن معتقد است نهاد روحانیت تا بن دندان به حکومت جمهوری اسلامی وابسته است. او می‌گوید حتی مرجع بزرگی چون آیت‌الله سیستانی که در ظاهر وابستگی‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای ندارد، برای اظهار نظر در مورد ایران همواره جانب خامنه‌ای را نگه می‌دارد. بنابراین به عقیده‌ی او انتظار مخالفت با جمهوری اسلامی از این نهاد، انتظار بیهوده‌ای است.

او می‌گوید تا زمانی که کل نهاد روحانیت و نه تنها چند مرجع خارج از این نهاد و در انزوا قرار گرفته، اقدامی علیه حکومت ایران انجام ندهند، مشروعیت دینی این نظام خدشه‌دار نخواهد شد.

دویچه‌وله: آقای خلجی، عبدالله نوری به همراه چند تن دیگر از سیاسیون سابق، این هفته دیداری داشتند با داماد آیت‌الله سیستانی و گفته شده هدف از این دیدار جلب نظر آیت‌الله سیستانی به وقایع اخیر ایران است. اصولاً جایگاه آیت‌الله سیستانی در بین شیعیان و در بین دیگر مراجع چه قدر مهم است و چه قدر نظر ایشان در بین شیعیان بُرد دارد ؟

مهدی خلجی: آقای سیستانی می‌شود گفت که بزرگترین مرجع تقلید شیعیان هستند و در ایران با اینکه آمار دقیقی در دست نیست، اما آنچنان که از شواهد و قرائن برمی‌آید، مرجعی هستند که بیشترین مقلد را نسبت به باقی مراجع دارند که شاید مقلدان خیلی کمتری داشته باشند.

اصولاً فکر می‌کنید که الان در موقعیت کنونی، چقدر مراجع می‌توانند نقش داشته باشند؟ به نظر می‌رسد که نقش‌شان لااقل مثل سال ۵۷ و سالهای قبل از آن پررنگ نیست. چون تا به حال چندین مرجع دینی در مورد وقایع اخیر بیانیه دادند و حتا فتوا صادر کردند. آیت‌الله منتظری فتوا صادر کرد، ولی گویا خیلی تأثیری نداشته است. فکر می‌کنید الان مراجع دینی چه نقشی دارند؟ آیا می‌توانند مثل زمان انقلاب عمل بکنند؟

حکومت در ایران حکومتی است که خودش را مستند به مشروعیت مذهبی می‌داند. آن کسانی که امروزه به عنوان رهبران اصلاحات در ایران شناخته می‌شوند هم کسانی هستند که عمیقاً مذهبی هستند و باورهای دینی دارند و بسیاری از آنها هنوز مشروعیت سیاسی را به معنای مشروعیت مذهبی درک می‌کنند. در نتیجه بسیار مهم است که کسی مثل آیت‌الله سیستانی یا آیت‌الله منتظری که از مراجع بزرگ شیعه هستند، حکومت را نقد بکنند و افکار آن را مخالف با اسلام توصیف کنند و خواستار تغییر سیاست‌ها یا حتا تغییر رهبران جمهوری اسلامی بشوند. این می‌تواند تا اندازه‌ی زیادی برای جمهوری اسلامی آسیب‌رسان و شکننده باشد. اما در رهبری اجتماعی البته روحانیت جایگاه خودش را نسبت به سی سال گذشته خیلی از دست داده است و در بسیج و سازماندهی کردن جامعه نمی‌تواند همان نقشی را که قبلاً بازی کرده بازی کند. با این حال باید توجه داشت که یک بخش عمده از جامعه‌ ایران پیوستگی‌شان یا ارتباطشان با دولت یک ارتباط مذهبی است و نظر مخالف این روحانیون می‌تواند تا اندازه قابل توجهی تأثیرگذار باشد.

شما به اصلاح‌طلبان اشاره کردید، ولی مخاطب‌ بیانیه‌های مراجع، اکثرا کسانی هستند که الان در قدرت هستند و آن کسانی که در قدرت هستند اصلاً این مراجع را قبول ندارند و این مراجع مغضوبین قدرت هستند. حتا ما دیدیم که مثلاً سایت‌های اصولگرا آقای صانعی را به خاطر سخنرانی اخیرشان تهدید کردند و گفتند ایشان باید محکوم به شلاق بشود. حتا تا این حد پیش رفته‌اند. بنابراین سخنان این مراجع چه تأثیری می‌تواند در حاکمیت بگذارد؟

اینها با همدیگر تفاوت می‌کنند. مثلاً آقای سیستانی با آقای صانعی متفاوت است. آقای سیستانی کسی است که هیچ بخشی از جمهوری اسلامی نمی‌تواند مرجعیت او را انکار بکند و در حقیقت مرجعیت آقای سیستانی در سطح بین‌المللی و در چشم حتا کسانی که مسلمان نیستند به‌عنوان رهبر شیعیان پذیرفته شده است. به یک نکته باید توجه کرد. آنچه شما از واکنش طرفداران آقای احمدی‌نژاد نسبت به مراجع می‌بینید، تمام واقعیت نیست. واقعیت این است که آقای سیستانی و آقای منتظری در بخشی از مؤمنان و متشرعان جامعه نفوذ دارند و این نفوذ باعث می‌شود کسانی که از اینها تقلید می‌کنند، کسانی که اینها را آدمهای خوبی می‌دانند، نظرشان نسبت به حکومت برگردد و اینها در حرکت خودشان در اعتراض به حکومت ثابت‌قدم‌تر بشوند. اما نکته‌ای که شما اشاره می‌کنید این است که تا چه حد این حرفهایی که این مراجع می‌زنند می‌تواند برای حکومت به شکل تعیین‌کننده‌ای خطرناک باشد. در مورد آقای سیستانی باید گفت که اگر آقای سیستانی علیه حکومت ایران حرفی بزند، تا اندازه‌ی زیادی مشروعیت این حکومت در داخل و در خارج از ایران از بین خواهد رفت. اما پرسش این است که آیا آقای سیستانی چنین چیزی خواهد گفت یا نه؟ من فکر می‌کنم نخواهد گفت. در حقیقت مسئله این است: آن بخش از روحانیت که به نهاد روحانیت تعلق دارند و در سازمان روحانیت صاحب نفوذ و صاحب تأثیر هستند، آنها تاکنون هیچ موضعی علیه جمهوری اسلامی نگرفته‌اند. آن بخش از روحانیت موضع گرفته است که در سازمان روحانیت نقش عمده‌ای ندارد و در حقیقت در انزوای سیاسی، اجتماعی و حتا می‌شود گفت انزوای حوزوی زندگی می‌کند و به همین دلیل است که مخالفتش چندان تأثیری ندارد. تا نهاد روحانیت به‌عنوان “نهاد روحانیت” و مراجع تقلیدی که در مدیریت این سازمان نقش اصلی را بازی می‌کنند، در برابر جمهوری اسلامی نایستند، نمی‌شود گفت که خطری از جانب روحانیت متوجه جمهوری اسلامی است. و البته آقای خامنه‌ای آنقدر هوشمند است که از بیست سال گذشته تاکنون تدابیری را اندیشیده است که نهاد روحانیت را کاملاً وابسته به خودش کرده و حتا آقای سیستانی که ظاهراً وابسته به آقای خامنه‌ای نیست، ولی در عمل به دلیل نهادهای مختلفی که در ایران دارد و ثروت بسیار زیادی که در ایران دارد، عمیقاً وابسته به آقای خامنه‌ای است و حیات و ممات مرجعیت آقای سیستانی در حقیقت در دست آقای خامنه‌ای است و آقای سیستانی آنقدر که قدرتمند به چشم می‌آید قدرتمند نیست و برای هرگونه اظهارنظر در مورد جمهوری اسلامی، ملاحظات بسیار زیادی دارد. من تصور نمی‌کنم تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است، آقای سیستانی سخنی علیه او بگوید.

این صحبتی هم که در چند روز اخیر بر سر زبانها افتاده است که آیت‌الله خامنه‌ای از نظر دینی و شرعی و مذهبی الان دیگر شرایط رهبری جامعه اسلامی را ندارد و اخیرا هم یکسری از طلاب و علمای حوزه علمیه قم هم نامه‌ای در این مورد نوشتند، فکر می‌کنید این اتفاق هم ممکن نیست از سوی نهاد روحانیت بیفتد؟

مهدی خلجی نه. این نامه که به نظر من نامه‌ای است بی‌ربط. به دلیل این که هیچ امضایی ندارد و کاملاً از ادبیات نامه برمی‌آید که یک روحانی برجسته آن را ننوشته است و کسی سعی کرده است ادای لفظ آخوندی و علما را دربیاورد. ثانیاً مشروعیت جمهوری اسلامی و مشروعیت رهبرش فقه نیست و فقها نمی‌توانند که تصمیم بگیرند که این شخص برای این مقام شایسته است یا نه. مشروعیت رهبر به عنصر مصلحت نظام است و مصلحت نظام مافوق فقه و شریعت است و در حقیقت اگر مصلحت نظام اقتضا بکند، آقای خامنه‌ای می‌تواند همین فقها و همین مراجع تقلید را به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند به زندان بیندازد یا تحت تعقیب قضایی قرار بدهد. درمیان روحانیونی که در درون سازمان روحانیت قرار دارند، بسیاری از اینها ممکن است از آنچه می‌گذرد ناراضی باشند، ولی ناراضی بودن در دل یک چیز است و آماده بودن برای عمل کردن یک چیز دیگر است. ممکن است در مجلس شورای اسلامی هم بسیاری از کسانی باشند که با آقای احمدی‌نژاد موافق نباشند یا با این حکومت موافق نباشند ولی زمانی عدم موافقت آنها ارزش و پیامد سیاسی دارد که از مرحله‌ی قلب به زبان دربیاید و خودش را نشان بدهد. من خیلی بعید می‌دانم که روحانیت در آینده‌ی نزدیک خودش را در برابر حکومت قرار بدهد، به خاطر این که تا بن استخوان به حکومت وابسته است، در اقتصادش، در شبکه‌ی اجتماعی‌اش و در همه‌چیزش. روحانیت در سی سال گذشته هیچ چیزی ندارد که آن را از حکومت به دست نیاورده باشد.

با تأثیر روی نمایندگان مجلس خبرگان چه طور؟ آیا این مراجعی که حالا تک و توک بیانیه یا فتوا داده‌اند، می‌توانند با تأثیر روی نمایندگان مجلس خبرگان لااقل آنها را وادار کنند که به وظیفه‌ی قانونی‌شان که بررسی عملکرد رهبری است عمل بکنند؟

مجلس خبرگان هیچ وقت به وظیفه‌ی قانونی خودش عمل نکرده که این بار بخواهد به وظیفه‌ی قانونی خودش عمل بکند. یک عمل در کارنامه‌ی مجلس خبرگان وجود ندارد. مجلس خبرگان، مجلس بی‌عملی است. مجلسی‌است که حتا برای تعیین آقای خامنه‌ای در بیست سال پیش، قانون را در نظر نگرفت. به دلیل این که آقای خامنه‌ای زمانی به رهبری رسید که هنوز قانون اساسی اول نافذ بود و طبق قانون اساسی اول رهبر باید مرجع می‌بود و آقای خامنه‌ای مرجع نبود و زمانی بازنگری قانون اساسی تصویب شد که دو هفته از رهبری آقای خامنه‌ای می‌گذشت. بنابراین مجلس خبرگان هیچ موقع قانونی عمل نکرده که این بار بخواهد طبق قانون عمل بکند. از آن گذشته اکثریت قریب به اتفاق اعضای مجلس خبرگان مجتهد نیستند. بسیاری از آنها فاقد سواد روحانی هستند. کسانی مثل احمد خاتمی کسانی هستند که حتا متن‌های حوزوی را هم به دشواری می‌توانند از رو بخوانند. اینها نه قدرت و اعتبار مذهبی دارند، نه قدرت و اعتبار سیاسی و نه اساساً در موقعیتی هستند که بتوانند قانون را اجرا بکنند. اساساً به این مقام رسیده‌اند به خاطر این که بله‌قربان‌گوی آقای خامنه‌ای بودند و عملاً امکانی برای حتا نظارت بر رفتار رهبر ندارند، چه برسد به آن که بخواهند او را تغییر بدهند.

آقای خلجی من از مجموع صحبت‌های شما می‌توانم این طور نتیجه بگیرم که مراجع تقلید الان نمی‌توانند در وضع کنونی و احیاناً برای تغییر وضع کنونی تأثیرگذار باشند. پس چرا مدام آقای موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی و حالا اخیراً آقای نوری هدفشان را به میدان کشاندن مراجع قرار داده‌اند و حتا نامه‌هایی که می‌نویسند خطاب به مراجع است و از آنها می‌خواهند که در برابر این به زعم آنها ظلمی که دارد روا می‌شود سکوت نکنند؟

ما در ایران در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که فاقد نهاد قدرتمند مدنی است. ما در جامعه‌ای هستیم که هیچ قدرت و اقتداری مستقل از دولت وجود ندارد. نه روشنفکران به نهاد قدرتمندی بدل شده‌اند و نه مطبوعات در این کشور ریشه دوانده است، به شکلی که حکومت نتواند معترض آن بشود. در نتیجه تنها نهادی که تصور می‌شود از قدرت سیاسی مستقل است و نفوذ اجتماعی دارد، همچنان روحانیت است. یعنی دیرپاترین نهاد اجتماعی در جامعه ایران از هزاران سال پیش. درنتیجه چاره‌ و گریزی نیست. در شرایطی که حکومت به راحتی می‌تواند همه را سرکوب بکند، روحانیت و مراجع تقلید تا اندازه‌ای مصونیت دارند. شما به راحتی می‌توانید تصور کنید که حکومت یک روزنامه‌نگار را بازداشت کند و حتا اعدام کند، اما به سختی می‌شود تصور کرد که حکومت به خودش اجازه بدهد یک مرجع تقلید را حتا بازداشت بکند. در چنین شرایطی انگار که تنها پناه امن و تنها جایگاه برای تظلم‌خواهی روحانیت است. تنها جایی که می‌شود رفت و با زبان خودش و درجهان خودش استدلال کرد و به او گفت که این کارهایی که دارد صورت می‌گیرد خلاف شرع است. اما به نظر من این روش به نتیجه‌ای نمی‌رسد. درست به این دلیل که نهاد روحانیت نهاد مستقلی نیست. اگر نهاد روحانیت مستقل بود، واقعاً می‌شد از این نهاد برای تظلم‌خواهی علیه حکومت استفاده کرد. ولی نهاد روحانیت سراپا غرق در تنعمی است که حکومت در اختیار او گذاشته و امکان فاصله‌گرفتن از حکومت و امکان چشم‌پوشی از بهره‌مندی‌های خودش را ندارد و در نتیجه نمی‌تواند مرجعی برای تظلم‌خواهی علیه حکومت باشد.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: مصطفی ملکان

 

گزارش‌ تحریف‌شده‌ی روزنامه‌ی کیهان: یکم شهریورماه
روحانیت حامی جمهوری اسلامی است منزوی ها هم که به حساب نمی آیند (خبر ویژه)

1همکار مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (WINEP) تلاش جریان ضدانقلاب برای القای تقابل روحانیت با نظام و رهبری را«بیهوده» دانست.
مهدی خلجی که پس از خروج از ایران با بی بی سی، رادیو زمانه و رادیو فردا همکاری می کند، در گفت وگو با دویچه وله و درباره تاثیر مواضع اخیر کسانی چون صانعی، منتظری و بیات و دیدار عبدالله نوری با منتظری گفت: این تلاش ها بیهوده است. روحانیت تا بن دندان به جمهوری اسلامی نزدیک است. حتی مرجع بزرگی نظیر آیت الله سیستانی برای اظهارنظر در مورد ایران همواره جانب ] آیت الله [ خامنه ای را نگه می دارد.بنابراین انتظار مخالفت با جمهوری اسلامی از روحانیت انتظار بیهوده ای است.
وی با تأکید بر اینکه فقط چند نفر در انزوا قرار گرفته و خارج از نهاد روحانیت با جمهوری اسلامی مخالفت می کنند، افزود: تا زمانی که نهاد روحانیت اقدامی علیه حکومت انجام ندهند مشروعیت دینی این نظام خدشه دار نخواهد شد.
خلجی آیت الله سیستانی را متفاوت با آقای صانعی دانست و گفت: آقای سیستانی مرجع بزرگی است و علیه جمهوری اسلامی حرفی نخواهد زد. در حقیقت مسئله این است که آن بخش از روحانیت که به نهاد روحانیت تعلق دارند و در سازمان روحانیت صاحب نفوذ و تاثیر هستند، آنها هیچ موضعی علیه جمهوری اسلامی نگرفته اند و آن بخش که نقش عمده ای در سازمان روحانیت ندارد و در حقیقت در انزوای سیاسی، اجتماعی و حتی حوزوی زندگی می کند، مخالفتش تاثیری ندارد و نمی شود گفت خطری از جانب روحانیت متوجه جمهوری اسلامی است. من تصور نمی کنم آیت الله سیستانی که عمیقاً به جمهوری اسلامی وابسته]دلبسته[ است، علیه نظام سخنی بگوید.
وی همچنین درباره انتشار نامه ای جعلی تحت عنوان علمای حوزه های علمیه قم و مشهد و اصفهان علیه رهبری هم گفت: این نامه به نظر من بی ربط است چون امضایی ندارد و کاملاً از ادبیات نامه برمی آید که یک روحانی برجسته ای آن را ننوشته و کسی سعی کرده ادای لفظ آخوندی و علما را دربیاورد.
شایان ذکر است خلجی مدتی در درس منتظری شرکت می کرد و سپس سر از حلقه سروش و بابک احمدی درآورد .
وی پس از مدتی همکاری با روزنامه انتخاب، به خارج از کشور رفت و به همکاری با بی بی سی، رادیو فردا و رادیو زمانه روی آورد. خلجی به استخدام موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک درآمد که توسط صهیونیست شناخته شده ای به نام مارتین ایندیک تاسیس شده است. ایندیک رئیس سابق بخش پژوهشی لابی اسرائیل در آمریکا (AIPAC) و سفیر اسبق آمریکا نزد رژیم صهیونیستی است.

چند روز بعد، کیهان  دورغ خود را بازگو می‌کند:
«چند روز پیش مهدی خلجی از عناصر ضدانقلاب فراری هم در گفت وگو با دویچه وله تاکید کرده بود: روحانیت تا بن دندان حامی جمهوری اسلامی است و افراد منزوی نظیر منتظری و صانعی و بیات هم تلاششان بیهوده است. »