پاسخ به آقای محسن آرمین

Share

آقای محسن آرمین دو مقاله در نقد بررسی واپسین کتاب نشریافته از نصر حامد ابوزید نوشت و سپس مقاله‌ی مورد بحث در آن کتاب را از عربی به فارسی برگرداند. ظاهراْ غرض ترجمه آن بود که مدلل شود برداشت من از نظریه‌های جدید ابوزید «قرائتی افراطی» و گزارشی نادرست بوده است.
متن زیر پاسخ من به ایشان است که برای نخستین بار در سایت جرس نشر یافت.

11404845مدتی پیش کتاب «نوسازی و تحریم و تأویل؛ در کشاکش شناخت علمی و هراس از تکفیر» نوشته‌ی نصر حامد ابوزید را در نوشتاری کوتاه بررسیدم و در آن بیشتر بر مقاله‌ی واپسین کتاب تأکید گذاردم. در آن مقاله، ابوزید از تحول فکری خود سخن گفته بود و از اهمیتی که نظریه‌ی گفتاری بودن وحی برای او در سال‌های اخیر پیدا کرد.
گزارش من واکنش‌هایی برانگیخت که بیشتر دفاع کلامی از مدعیات ایمانی سنتی بود. در این میان جناب آقای محسن آرمین دو مقاله در نقد گزارش من نگاشتند و سرانجام واپسین مقاله‌ی آن کتاب را به فارسی برگرداندند که باید بر همت و پشت‌کار ایشان آفرین گفت. عنوان آن مقاله «رویکردی تازه به قرآن: از «متن» به «گفتار»، به سوی هرمنوتیکی انسان‌گرایانه» است (آقای آرمین برگردانده‌اند: «به سوی تأویل‌گرایی انسانی» که مفهوم محصلی ندارد). انگیزه‌ی ترجمه‌ی این مقاله، به تصریح آقای آرمین، آن بود که مدعای اصلی خود را در نقدی که بر نوشته‌ی من آوردند اثبات کنند: «پاره‌ای تعابیر از مقاله‌ی مرحوم ابوزید این گمان را تقویت می‌کند که احتمالاْ در این شرح با برداشتی رادیکال از نظریه‌ی آن مرحوم روبه‌رو هستیم». در پانوشت ترجمه‌ی مقاله نیز تأکید کرده‌اند: «با مطالعه‌ی مقاله‌ی مرحوم ابوزید دریافتم احتمال این‌جانب درست بوده است». جان کلام آن‌که از نظر ایشان، یادداشت من بر کتاب ابوزید، گزارشی وفادارانه نبوده است.
آن‌چه در چشم آقای آرمین، برداشت مرا از مقاله‌ی ابوزید «رادیکال» جلوه داده، ظاهراْ چند نکته است:
یکم. بر خلاف نوشته‌ی من ابوزید مدعی نیست «با قرآن گفتاری سیاق آن نیز برای همیشه نابود شده» یا «تفسیر قرآن به قرآن و هم‌چنین تفسیر موضوعی بی‌معناست … پیوند ما با وحی برای همیشه از میان رفته است».
دوم. من گفته‌ام مقصود ابوزید انکار کامل متن‌بودگی قرآن است، در حالی که ابوزید در این مقاله تأکید می‌کند «قرآن تنها یک متن نیست «ان القرآن لیس فقط مجرد نص»… به دیگر سخن، ابوزید با رویکرد قرآن به عنوان یک «متن» مشکل اصولی ندارد».
سوم. بر خلاف آن‌چه در گزارش خود آورده‌ام، ابوزید ادعا نمی‌کند «مصحف بشری نمی‌تواند پایه‌ای برای قانون‌گذاری باشد. قانون الاهی امری ناممکن است».
چهارم. آقای آرمین در شرح معنای «گفتاری بودن قرآن» می‌نویسد: «مقصود ابوزید از تأکید بر «گفتاری بودن قرآن» چیست؟ آن گونه که از این مقاله می‌توان دریافت تمام تلاش ابوزید این است که نشان دهد اگر فقیهان با قرآن نه فقط به مثابه «متن» بلکه به عنوان «گفتار» برخورد می‌کردند و به عبارت بهتراگر به جای تأویل گرایی مبتنی بر ناسخ و منسوخ تأویل گرایی مبتنی بر گفتاری بودن وحی را در دستور کار خود قرار می‌دادند، قطعاٌ در عرصه‌های خصوصی و عمومی به احکام و نتایج متفاوتی می‌رسیدند. چنان که خود به عنوان یک نمونه این نظریه را در موضوع ازدواج با اهل کتاب به کار می‌گیرد و به نتیجه متفاوتی می‌رسد.»
درباره‌ی نکته‌ی نخست، خود آقای آرمین نوشته‌اند که آقای کدیور نسخه‌ای از مقاله را برای ایشان فرستاده است. دریافت من آن است که ایشان همه‌ی کتاب را ندیده‌اند و چه نیکوست آقای کدیور باقی کتاب را نیز به صورت پی دی اف برای ایشان بفرستند. نصر حامد ابوزید در همان کتاب، در مقاله‌ی دیگری با عنوان «مسأله‌ی (پروبلماتیک) تأویل قرآن در دوران قدیم و جدید» پیش‌فرض‌های نقلی ابن تیمیه در تفسیر قرآن را برمی‌شمارد. نخستین پیش‌فرض آن است که «پاره‌ای از قرآن پاره‌ی دیگر را تفسیر می‌کند. بنابراین، آن‌چه جایی مجمل آورده شده، در جای دیگر به تفصیل آمده است (این اصل همه‌جا درست نیست، زیرا قرآن در بسیاری از واژگان تحولی معناشناختی پدید آورده است. در متنی که نزول آن بیش از بیست سال به طول انجامیده، معنای واژگان به دشواری می‌تواند تغییرنیافته بماند. این نکته‌ای است که محمد عبده و نیز امین الخولی در عصر جدید بدان اشاره بردند)». (کتاب موضوع بحث، صص. ۱۵۰-۱۵۱)
این یکی از مهم‌ترین پیامدهای به رسمیت‌شناختن سرشت گفتاری وحی است. مصحف عثمان که یکی از نسخه‌های ممکن و موجود صورت مکتوب وحی است متنی نیست که کسی از آغاز تا انجام آن را یک‌جا نوشته باشد. اگر تاریخ و ترتیب نزول شناخته نباشد (که در بسیاری موارد ناشناخته مانده است) امکان دقیق کشف معنای واژگان وجود ندارد. بنابراین، من نسبت ناروایی به ابوزید نداده‌ام؛ سهل است، این سخن را پیش از او عبده و الخولی دریافته و بازگفته‌اند.
بدون تمایز نهادن میان وحی و مصحف سخن ابوزید (و پیروان نظریه‌ی گفتاری بودن قرآن) دریافت نمی‌شود. وحی، گفتار پیامبر بود و مصحف متنی ساخته‌شده پس از پیامبر. آیا تردیدی هست که پیامبر درگذشت و – در دید مؤمنان – با کرانه‌کردن او رشته‌ی وحی گسست؟ آیا در همان چارچوب الاهیات سنتی نمی‌توان گفت ما دیگر به وحی دسترسی نداریم؟ اگر وحی در چشم‌انداز اعتقاد مسلمانان برای همیشه از میان رفته، یعنی گفتار قرآن که در زمان و مکان و حال و و برای مخاطبان خاصی بیان شده دیگر هرگز در دسترس ما آدمیان نخواهد بود. اگر بپذیریم که میان گفتار و نوشتار فاصله‌ای معناشناختی وجود دارد، بنابر این، منطقاْ ما امکان دریافت وحی گفتاری – وحی به صورت اصلی و نخستین خود را – از دست داده‌ایم، چون هم‌روزگار پیامبر نیستیم. آن‌چه در دست ما مصحف است، یکی از اشکال ممکن و موجود مکتوب وحی. حتا اگر فرض کنیم که مصحف عثمان ثبت موبه‌موی وحی باشد، بی‌افزود و کاست، جابه‌جایی یا پیش‌وپس، باز در گذار از گفتار به نوشتار، از نظام نشانگان گفتاری به نظام نشانگان نوشتاری عبور می‌کنیم. این دو نظام متفاوت به دو گونه‌ی متمایز «معنا» تولید می‌کنند. گزاره‌ی شفاهی وقتی به گزاره‌ای نوشتاری بدل می‌شود تحولی بنیادین در «معنا»ی آن پدیدمی‌آید. این نکته را تنها با آگاهی از تحولات علمی در رشته‌های زبانی و تاریخی مدرن می‌توان به درستی دریافت.
درباره‌ی نکته‌ی دوم امیدوارم با سطور بالا مراد من روشن‌تر شده باشد. نمی‌دانم مقصود آقای آرمین از این‌که «ابوزید متن‌بودگی قرآن را انکار نمی‌کند» چیست؟ البته که مصحف متن است و کسی نمی‌تواند بگوید مصحف عثمان متن نیست. اما می‌توان گفت وحی متن نیست. چون ایشان میان وحی و مصحف تمایز نمی‌نهند در نتیجه به آماج ابوزید راه نمی‌برند. وحی گفتاری است و مصحف نوشتاری.
نکته‌ای که ابوزید بدان ره می‌نماید آن است که با وجود متن بودن مصحف، مسلمانان همین مصحف را «از بر می‌خوانند» یا با صدای بلند تلاوت و قرائت می‌کنند؛ یعنی دوباره آن را به گفتار بدل می‌کنند. این به گفتار بدل شدن مصحف (متن) به دست مسلمانان جدا از گفتاری بودن وحی است. یعنی ما نخست گذار از گفتار وحیانی به متن نوشتاری می‌کنیم و سپس از متن نوشتاری به گفتار. گفتار دوم جز گفتار نخست است. گوینده‌ی گفتار نخست پیامبر و دریافت‌کننده‌ی وحی است و گوینده‌ی گفتار دوم میلیاردها مسلمان طی تاریخ و در پهنه‌ی زمین.
imagesاین‌جاست که ابوزید می‌نویسد: «با پژوهش‌هایی که درباره‌ی «قرآن در زندگی روزمره» به سامان بردم، دریافتم که دادوستد با قرآن تنها به مثابه‌ی «متن» از سرزندگی آن می‌کاهد. انگاره‌ی «متنی»، این حقیقت را نادیده می‌گیرد که قرآن هم‌چنان نقش خود را در زندگی روزمره‌ی مسلمانان به مثابه‌ی «گفتار» می‌گذارد نه تنها در مقام متن» (همان. صص. ۲۰۱-۲۰۲). یعنی همین مصحف مکتوب، به هیچ روی مانند شفای بوعلی نیست که مردمان در سکوت و در اوقات مطالعه بخوانند و بعد کنار بگذارند و به زندگی عادی بپردازند. «خواندن» مصحف، تبدیل آن به گفتار، کنش است، کنشی مؤمنانه که آن را از صورت ناب نوشتاری بیرون می‌آورد. مسلمانان با تلاوت و حفظ و قرائت هر روزه‌ی قرآن آن را وارد زندگی روزمره می‌کنند و بدین معنا آن را به «گفتاری سرزنده» بدل می‌نمایند. آقای آرمین، متأسفانه بدل شدن مصحف به گفتار را به معنای آن گرفته‌اند که قرآن هم متن است هم گفتار؛ که کمابیش قولی است پرابهام، اگر نه بی‌معنا. پژوهش‌گران بسیاری بر اهمیت تبدیل متن مقدس به گفتار در ادیان گوناگون از جمله اسلام تأکید کرده‌اند مانند ویلیام آلبرت گراهام در کتاب «فراسوی واژه‌ی مکتوب، سویه‌های شفاهی متن مقدس در تاریخ دین» که حدوداْ بیست سال پیش از کتاب ابوزید منتشر شده است (William Albert Graham, Beyond the Written Word: Oral Aspects of Scripture in the History of Religion, Cambridge University Press, 1993)
نکته‌ی سوم البته اهمیتی کانونی دارد. انگیزه‌ی من در نوشتن یادداشت بر کتاب ابوزید بیشتر آن بود که به ویژه ایستگاه واپسین سفر فکری ابوزید را نشان بدهم. همان‌گونه که ابوزید در آغاز همین مقاله بر آن تأکید می‌ورزد، در رویکرد ابوزید به قرآن چرخشی فکری رخ داد. ابوزید اهمیت گفتاری بودن وحی در تقابل با نوشتاری بودن مصحف را دریافت. اما در همان مقاله و نیز در پاسخ به آقای اشکوری تأکید کردم که ابوزید آفریننده‌ی این رویکرد نیست. فرض کنید شخصی که گرایشی اخباری دارد، فردا اعلام کند این گرایش را فرومی‌گذارد و رویکرد اصولی را برمی‌گزیند. این بدان معنا نیست که او بنیادگذار اصول است. هم‌چنین لازم نیست او شخصاْ همه‌ی پیامدهای اصولی بودن را یک‌به‌یک برشمرد. هم او هم کسانی که دانش اصول فقه را می‌شناسند، معنا و پیامدهای گذار از اخباری‌گری به اصولی‌گرایی را به نیکی درمی‌یابند. من جایی از ابوزید نقل نکرده‌ام که او تصریح کرده از قرآن نمی‌توان قانون استخراج کرد، اما این پیامد ناگزیر تمایز میان گفتار وحی و مصحف است. کسانی که دهه‌ها پیش از ابوزید این نظریه را بسط داده‌اند به شرح پیامد یاددشده پرداخته‌اند. البته که اولاْ ابوزید فرصت زندگی نیافت تا بیش از این درباره‌ی نظریه‌ی گفتاری بودن وحی بنویسد؛ ثانیاْ برای کسی که تازیانه‌ی تکفیر گرده‌اش را شکسته و سوخته، نوشتن این نکته به زبان عربی ساده نیست. کسانی نیز که آشکارا در این باره سخن گفتند از ترس تکفیر و طرد در زبان‌های اروپایی نوشته‌اند.
و اما نکته‌ی چهارم. در آغاز مقاله‌ی مورد بحث، ابوزید می‌نویسد این چرخش فکری در ذهن او از بازنگری و بازخوانی سنت تفسیری با به کارگیری «پاره‌ای ابزارهای روش‌شناختی مدرن، مانند معناشناسی و نقد تاریخی و هرمنوتیک» صورت گرفته است (آقای آرمین همه جا «تأویلیه» را «تأویل‌گرایی» ترجمه کرده که خطا به نظر می‌رسد. در زبان عربی در برابر هرمنوتیک معادل «تأویلیه» می‌گذارند. روشن است که هرمنوتیک شاخه‌ای فلسفی یا قلمروی از نظریه‌ی ادبی است، ولی «تأویل‌گرایی» معنای روشنی ندارد). ابوزید تأکید می‌کند «در چارچوب سنتی مطالعات قرآنی در جهان اسلام، این روش‌های مدرن نامألوف‌اند».
نامألوف بودن این روش‌ها و نتایج حاصل از به‌کارگیری آن‌ها تفاهم میان قرآن‌شناسان سنتی و قرآن‌شناسان جدید را دشوار می‌کند. افزون بر آن‌که دیوار زبان نیز در این میان برکشیده است. نه تنها روش‌ها و مبانی و مصطلحات علوم مدرن برای قرآن‌شناسان سنتی عموماْ ناشناخته است که اغلب آنان با زبان‌های اروپایی که پژوهش‌های قرآن‌شناسی جدید بدان‌ها نوشته می‌شوند بیگانه‌اند. پشت این مانع مضاعف به راستی گفت‌وگو آسان نیست. گفتار و نوشتار، اصطلاح‌هایی شناخته شده در علوم ارتباطات، هرمنوتیک، معناشناسی، نشانه‌شناسی و نقد ادبی هستند. بدون توجه به معنای اصطلاحی آن‌ها بحث درباره‌ی «نظریه‌ی گفتاری بودن وحی» گنگ است. من از مطالعه‌ی ترجمه‌ی آقای آرمین دریافتم ایشان را می‌توان از قرآن‌شناسان سنتی قلمداد کرد که به قول قدما «اهل اصطلاح» نیستند و با مبانی و مصطلحات قرآن‌شناسی مدرن آشنایی کامل ندارند.
افزون بر نارسایی و نامفهومی پاره‌ای عبارات در ترجمه‌ی ایشان، برگردان نادرست مترجم برای اصطلاحات گواه این مدعاست. نمونه‌‌ی ترجمه‌ی نادرست مصطلحات در متن ایشان اندک نیستند. از جمله در همان آغاز مقاله، ابوزید از یک سخنرانی یاد می‌کند که در ۲۷ نوامبر سال ۲۰۰۰ در دانشگاه لایدن هلند ارائه کرده با عنوان: «قرآن، ارتباط میان الله و انسان». آقای آرمین اصطلاح «تواصل» (communication) به معنای «رسانش» یا «ارتباط» را – که اصطلاحی کلیدی در چند رشته‌ی علمی است – به «پیوند» برگردانده‌ و در نتیجه معنای عبارت را سراپا تغییر داده و به امری پیش‌پاافتاده بدل کرده‌ است.
اصطلاح دیگر که ترجمه‌ی یک‌سره نادرستی از آن به دست داده شده «التداولیه» است که به معنای pragmatics است. این اصطلاح با pragmatism که در عربی معمولاْ «الذرائعیه» برگردانده می‌شود، مرتبط اما از آن متفاوت است. پراگماتیکس، شاخه‌ای از زبان‌شناسی است که به مطالعه‌ی کاربرد زبان در سیاق اجتماعی و شیوه‌هایی می‌پردازد که مردم «معنا» را از طریق زبان، تولید و فهم می‌کند. آقای آرمین این اصطلاح کلیدی را «چرخشی و رفت و برگشتی» برگردانده‌ که هیچ ربطی با معنای اصطلاحی آن ندارد.
یا واژه‌ی «النص المستقبل» را به «متن پذیرفته» شده بازگردانده‌اند، بی‌توجه به این‌که «استقبال» در این‌جا معادل «دریافت» (reception)، اصطلاح کلیدی در نظریه‌ی «دریافت» در هرمنوتیک و اندیشه‌های کسانی مانند هانس-روبرت یاس (Hans-Robert Jauss) است.
روشن است که با دانش حوزوی از زبان عربی و با ذهنیت علوم القرآنی سنتی نمی‌توان درکی تمام‌عیار و ژرف از مطالعات قرآن‌شناختی جدید حتا به زبان عربی داشت، چه رسد به زبان‌های اروپایی که منابع اصلی بدان زبان‌ها نشر یافته است.
سرانجام، برای آقای محسن آرمین آرزوی پیروزی و کامیابی در پژوهش‌های قرآنی دارم و سپاس می‌گزارم از سایت جرس برای فراهم کردن زمینه‌ی گفت‌وگو در این باره.
مهدی خلجی

قرآن؛ روایتی ساده اما انتقادی

Share

این بررسی کتاب نخست در سایت فارسی بی ‌بی سی چاپ شده است.

اگر بخواهید درباره‌ی قرآن آگاهی بیابید و به دنبال منابع معتبر و در عین حال آسان‌یاب و غیرمتخصصانه باشید، در کتاب‌فروشی‌های معمولی کشورهای اسلامی به دشواری می‌توانید چیز دندان‌گیری پیدا کنید. حتا در کتاب‌فروشی‌های معروف غربی، بیشتر کتاب‌های مربوط به قرآن و اسلام، داستان آن دو را به صورتی بازمی‌گویند که مسلمانان طی قرون و اعصار تعریف کرده‌اند. بیشتر کتاب‌های اسلام‌ستیزانه در کشورهای غربی نیز بر روایت سنتی از اسلام تأکید دارند.
از حدود دو سده پیش، قرآن و اسلام موضوع پژوهش دانشگاهی غربیان قرار گرفته است. اسلام‌شناسی غربی تحولات بسیاری را از سر گذارنده است. امروزه، قرآن‌شناسی و اسلام‌شناسی خود به شاخه‌ها و شعبه‌های گوناگونی تقسیم شده و بسیاری از دانشوران مسلمانان نیز در این قلمروها پژوهش می‌کنند و اندیشه می‌ورزند. حاصل کار پژوهش‌‌های دانشگاهی به ندرت در دسترس مردم عادی است و به دائره‌ی بسته‌ی نخبگان محدود می‌شود. در نتیجه، بازار کتاب بیشتر در انحصار روایت رسمی و سنتی از قرآن و اسلام است.
رشید بن‌زین، پژوهش‌گر مراکشی‌تبار فرانسوی، کتابی نوشته تا این خلأ را پر کند: «قرآن؛ شرحی برای جوانان». بن‌زین که در دانشگاه‌های گوناگونی در ایتالیا، فرانسه و بلژیک تدریس کرده در کتاب یادشده، کوشیده، به دور از زبان پیچیده‌ی علمی و اصطلاحی، برای کسانی که دانش اندکی درباره‌ی کتاب مقدس مسلمانان دارند، پدیده‌ی قرآن را از چشم‌انداز دانش‌های جدید – و نه تنها از منظر کلام سنتی – توضیح دهد.

9782020872355آشتی اعتقاد و تاریخ
کسی که به مذهبی «اعتقاد» دارد تاریخ، سنت و آموزه‌های آن را به ارث می‌برد؛ دین برای او موضوع پژوهش نیست، بل رسم و راه زندگی است. تاریخ‌نگار اما دین را ماده‌ی پژوهش خود می‌کند و در نتیجه ناگزیر است از آن فاصله بگیرد. فرد معتقد، استدلال اگر می‌آورد برای دفاع از اعتقاد خود است، اما کامیابی تاریخ‌نگار بسته به تردیدهای تازه‌ای است که در اصول و پیش‌فرض‌های بدیهی‌انگاشته‌شده می‌کند. مسلمان معتقد در پی سرچشمه‌ای معنوی است و نمی‌تواند با رویکرد تاریخ‌نگار-پژوهش‌گر به سراغ قرآن برود. این دومی می‌خواهد رویدادهای مربوط به زمان قرآن را دریابد؛ همان‌طور که یک انسان‌شناس (آنترپولوگ) می‌کوشد دریابد قبیله‌های عرب سده‌ی هفتم پس از میلاد عیسی مسیح چگونه می‌زیستند و می‌اندیشیدند. ولی برای مؤمن معتقد، مقدس بودن قرآن مهم است نه این آگاهی‌ها.
موضوع کار تاریخ‌نگاری خدا نیست. تاریخ‌نگاران به آدمیان علاقمندند و این‌که چگونه باور می‌آورند و الوهیت یا امر قدسی را چگونه درمی‌یابند و در آینه‌‌ی چه چیزهایی آن را می‌جویند و می‌نگرند. برای آن‌ها چندان مهم نیست که خدا به آدمی چه می‌گوید، آن‌چه مهم است آن است که آدمیان درباره‌ی خدا چه و چگونه می‌گویند. جهان اعتقادها هنجارهای خود را دارد و قلمرو تاریخ‌نگاری قواعد خود را. در ظاهر چنین به چشم می‌آید که نمی‌توان مسلمانی معتقد و در عین حال تاریخ‌نگار بود. اما رشید بن‌زین می‌گوید راهی هست.
او می‌نویسد یک شخص می‌تواند در دو ساحت زندگی کند و قواعد هر ساحت را نیز پاس بدارد. برای نمونه، می‌توان با شعر حافظ به لذت و وجد ادبی یا عرفانی رسید، ولی جدا از آن نگرشی تاریخی-انتقادی نیز به متن او داشت. پاسخ بن‌زین البته تهی از ابهام نیست.

از تاریخ قدسی به تفسیر انتقادی قرآن
تفسیر سنتی پیش‌فرض‌هایی نیندیشیده، نااندیشیدنی و ناپرسیدنی بسیار دارد. این پیش‌فرض‌ها به نوعی به مقوله‌ی ایمان و اعتقاد پیوند خورده‌اند؛ اعتقادی که طی زمانی طولانی در بستری تاریخی شکل گرفته است.
کنش انتقادی، آن‌گونه که بن‌زین می‌گوید، ویران‌گری نیست؛ فاصله‌گیری است؛ نقادی یا سنجش (یک کتاب، یک تابلوی نقاشی، یک گفتمان) به معنای واکاوی آن بر پایه‌ی معیارهایی «عینی» (ابژکتیو) است؛ یعنی معیارهایی که برای همگان فارغ از ایمان‌شان دست‌یافتنی باشد. تفسیر انتقادی قرآن یعنی «تمایز نهادن میان پیام کلامی (الاهیاتی) متن و آن‌ امور مادی‌ای که متن درباره‌ی آن سخن می‌گوید (مانند رویدادهای تاریخی که قرآن از آن‌ها سخن‌ گفته است.) به سخن دیگر، رویکرد انتقادی در پی حقیقت‌پژوهی و درست‌سنجی (verification) آن‌چیزی است در متن آمده و آن‌چه درباره‌ی متن آمده است. بن‌زین از «نقد درونی» و «نقد بیرونی» نام می‌برد: نقد درونی درون‌مایه‌ی متن را می‌کاود؛ معنا، انسجام یا ناسازگاری‌های آن. نقد بیرونی، شرایط اجتماعی و تاریخی دورانی را می‌پژوهد که متن در آن پدیدآمده؛ بافت فرهنگی، بستر منطقه‌ای، عرف‌ها و سنت‌ها، نظم قدرت و مانند آن.
سنت اسلامی می‌گوید نویسنده‌ی اصلی قرآن خداوند است. تاریخ‌نگار نمی‌تواند درباره‌ی منشأ وحیانی و غیبی قرآن داوری کند. اما می‌تواند از شرایط تکوین «متن» بپرسد و در تبیین آن بکوشد. یعنی فارغ از این‌که آیا محمد در گفته‌ی خود صادق بود که دریافت‌کننده‌ی وحی الاهی است، او گفتار قرآنی را چگونه و در چه شرایطی به مخاطبان خود بیان کرد و سپس چگونه این گفتار، طی تاریخ، شکل متن مکتوب گرفت.
باید در نظر داشت که «حقیقت» به معنایی که ما امروزه درمی‌یابیم در روزگار قدیم معنا نداشته است؛ به ویژه در قلمرو تاریخ‌نگاری. نوعی نگاه به جهان هست که وقوع امور باورناپذیر یا «شگفت‌انگیز» را نه تنها محال نمی‌داند که بخشی از برنامه‌ی خداوند برای ارتباط با آدمیان می‌انگارد؛ شکلی از پیام‌رسانی. معجزه‌ها و امور خارق عادت از این دست‌اند. این رویدادها که خلاف طبیعت و عادت‌اند در «تاریخ قدسی» روی می‌دهند و جای می‌گیرند. «تاریخ قدسی» تاریخ خداوند در تاریخِ آدمیان است؛ سرشار از رویدادهایی است که انگیخته‌ی خیال و خیال‌انگیزند. آماج آن‌ها فراهم کردن زمینه‌ای است تا آدمی حقائقی دشواریاب را باور کند؛ چیزهایی که با خرد سنجش‌گر علمی دریافتنی و پذیرفتنی نیست. «حقیقت» در تاریخ قدسی مهم است؛ اما نه بدان معنا که در چشم‌انداز علمی و فلسفی امروزین تعریف می‌شود؛ همان‌گونه که در شعر حقیقت جایگاه بلندی دارد. حقیقت شاعرانه که با زبان مجاز و استعاره – زبان امور «شگفت‌انگیز» – بیان می‌شود سراپا متفاوت است با حقیقت علمی که زبان گزارش از واقعیت بیرونی را به کار می‌گیرد.
برداشت سنتی از قرآن بیشتر در چارچوب «تاریخ قدسی» است، اما برداشت تاریخ‌نگارانه قرآن را در سیاق «تاریخ این‌جهانی» برمی‌رسد. کتاب را بن‌زین به صورت پرسش و پاسخ نوشته است. پرسش‌ها، به گفته‌ی او رشته‌ای از پرسش‌هایی‌اند که او خود در دوران نوجوانی درباره‌ی قرآن داشته یا طی سال‌های تدریس‌اش در دانشگاه‌های گوناگون از دانشجویان‌اش دریافت کرده است. او در پاسخ به این پرسش‌ها – که معمولاْ بنیادی و کوتاه هستند – نخست دیدگاه سنتی را بیان می‌کند و سپس دیدگاهِ انتقادی و قرآن‌شناختی جدید را.
البته باور به تاریخ قدسی و هم‌هنگام کوشش برای تبیین تاریخیِ این‌جهانی آسان نیست. خودِ بن‌زین در پایان کتاب خاطره‌ای را می‌نویسد . آن‌هنگام که روش «تحلیل گفتمان» را کشف کرد و قرآن را با آن رویکرد به مطالعه گرفت، گاهی آن قدر مقهور ترس و تردید می‌شد که بر خود می‌لرزید. «گاهی احساس می‌کردم مرزهایی بازگشت‌ناپذیر را درمی‌نوردم. قلم به دست گرفتن و کار کردن درباره‌ی آیه‌ها، واژه‌ها، ایماژها و آن‌چه آموخته بودم که به‌سان کلامِ خودِ خدا بدان بنگرم مرا زیر و زبر می‌کرد. در مقام یک مؤمن، رویاروی تجربه‌ای بودم که با خویشتن‌ام درمی‌پیچید. واکاوی (تحلیل) اعتقاد، برای شخص معتقد، مانند موشکافیِ واقعیتی است که در رگ‌‌ها جاری است. وانهادن آن‌چه در کودکی آموخته‌ایم خشونتی است بر تن، قلب و روان». با همه‌ی دردناکی این تجربه، بن‌زین توانسته‌ است خود از نگرش سنتی به قرآن و اسلام فاصله بگیرد و از چشم‌انداز روش‌های متعارف امروزین در علوم زبانی و تاریخی به آن دو بنگرد.

تاریخ؛ آغاز جدایی
آن‌چه نگرش سنتی را از رویکرد مدرن به قرآن جدا می‌کند با تاریخ آغاز می‌شود. نگرش سنتی نه تنها قرآن را درون «تاریخ قدسی» می‌گذارد که حتا روش‌ها و مبانی‌ای را که در تاریخ‌نگاری قرآن به کار می‌برد پیشامدرن است و با پژوهش‌ها و تحولات‌ روش‌شناختی مدرن در قلمرو تاریخ بیگانه است. به سخن دیگر، فهم ذهنیت سنتی از «تاریخ»، «سند تاریخی»، «زمان تاریخی»، «دوره‌بندی تاریخی» و دیگر مقوله‌های بنیادی دانش تاریخ‌نگاری امروزه منسوخ به شمار می‌آید.
بن‌زین در این کتاب به شکل ظریفی هر دو دیدگاه سنتی و جدید را شرح می‌دهد و از یکی به دیگری برمی‌گذرد. از خود واژه‌ی «قرآن» بیاغازیم. قرآن اسمی است برگرفته از اصطلاح سریانی «قریانا» به معنای از برخواندنِ متنی مقدس هنگام نیایش عمومی. در عربی، این واژه در آغاز به معنای «از برخواندن» و «تکرار وفادارانه‌ی آن‌چیزی که شنیده شده» به کار رفته است. بر پایه‌ی سنت اسلامی، نخستین کلمه‌ای که بر پیامبر نازل شد «اقرأ» بود: یعنی بگو یا بازگو. به تدریج و با گسترش نوشتار، قرائت به معنای خواندن از روی متن به کار رفت؛ چنان‌که در عربی امروز بدین معناست. بنابراین، ترجمه‌ی «اقرأ» به «بخوان» باید با توجه به معنای اولیه‌ی آن صورت گیرد (recite not read).
خصلت گفتاری قرآن بسیار مهم است. بازگفتن (یا آن‌چه به فارسی اصطلاحاْ قرائت قرآن در مجالس فاتحه یا عمومی می‌خوانیم) تلاش برای تداوم ویژگی گفتاری قرآن است. قرآن مانند دیگر «کتاب»ها، کتابی برای مطالعه‌ی یک‌باره نیست. گفتاری است برای به حافظه‌سپردن، طی مناسبت‌های گوناگون زندگی همه یا پاره‌ای از آن را بر زبان آوردن، بلند خواندن. بازگفتن (قرائت) قرآن آیینی پراهمیت در زندگی مسلمانان است. به این معنا قرآن گفتاری «زنده» است؛ یعنی همواره گفتار می‌ماند حتا اگر مکتوب باشد. گفتاری بودن قرآن سبک زبانی و بیانی آن را شکل داده است؛ یعنی ساختار جمله‌ها به قصد حفظ‌شدن و بازگفته شدن تکوین پیدا کرده است نه به قصد روی کاغذ خوانده شدن.
قرآن سرشتی گفتاری دارد. یعنی پیامبری محمد با خطابی گفتاری به او آغاز شده و سپس محمد آن خطاب گفتاری را به دیگران گفته است. قرآن پر است از تعبیرهای «قل»: بگو (۱۲۳ بار). تعبیر «بگو» اقتضا می‌کند که دست‌کم سه شخص در میان باشند: دستور دهنده که در این جا مقام الاهی است، دستورگیرنده که محمد است و کسی که باید مخاطب امر گفتن قرار بگیرد: شنونده یا شنوندگان. «بگو» در این‌جا گفتنی معمولی نیست. فرض است که کلام الاهی در لوح محفوظ در «آسمان‌ها»ست و آن‌چه محمد بر زبان می‌آورد بر پژواکی از آن لوح محفوظ است.
طبعاْ میان گفتار و متن تفاوت وجود دارد. معنا در گفتار به شکلی تولید می‌شود و در نوشتار به صورتی دیگر. گفتار با گوش دریافت می‌شود. گفتار در محیطی بسیار غنی به زبان می‌آید: شب یا روز، در مکانی مقدس یا معمولی، در فضای خوشی یا سوگواری، آسیمه سری یا سبک‌بالی و مانند آن. معنای گفتار می‌تواند با فضایی پیرامون‌اش فهمیده شود، کسی که گفتار را به زبان می‌آورد در چه حالتی است و کس یا کسانی که دریافت می‌کنند دقیقاْ چه کسانی هستند و چه شکل و شمائل و اوضاع و احوالی دارند؟ سیاق غیرکلامی گفتار بخشی از معنای گفتار را می‌سازد. یک سخن در مقام‌های و موقعیت‌های گوناگون به شکل‌های متفاوتی گفته می‌شود.
متن، در عوض، خاموش است و بی‌بهره از همه‌ی آن سیاق بیرونی که گفتار داشت. سیاق گفتار هم‌زمان با آن حضور دارد. سیاق نوشتن همراه نوشتن نیست و پس از نوشتن از میان می‌رود. خواندن از روی نوشته کنشی مربوط به چشم است؛ دیدن نشانه‌های زبانی (حروف الفبا، شکل کلمه‌ها و جمله‌ها، ریخت صفحه و مانند آن).
گفتار تنها مخاطبان خود را آماج می‌گیرد، ولی هر کس می‌تواند به یک‌سان مخاطب متن باشد. هر خواننده بر پایه‌ی فهم و درک و پیشینه و زمینه و زمانه‌ی خود دریافتی متفاوت از متن به دست می‌آورد. در نوشتار، سیاق برای همیشه از میان رفته است: حالت چهره‌ی گوینده و شنونده، واکنش‌های آنی به آن‌چه می‌شنوند. با متن ما به فضایی سرد و تهی پا می‌گذاریم.

تکوین متن/مصحف
تلقی سنتی از کتاب قرآن موجود آن است که این کتاب ثبت موبه‌موی گفتار وحیانی پیامبر است. آن‌چه ما امروزه به نام قرآن در دست داریم، بی‌کم و کاست یا زیر و زیر، همان است که پیامبر بر مخاطبان خود خواند. این ادعا از اواخر سده‌ی نوزدهم در میان قرآن‌شناسان مدرن از بداهت افتاد. مطالعات قرآن‌شناختی، در دهه‌های گذشته، نه تنها دعوی مسلمانان را تأیید نکرد که نشان داد داستان شکل‌گیری قرآن بسی پیچیده‌تر از آنی است که «تاریخ قدسی» مسلمانان روایت می‌کند.
آوردیم که قرآن گفتار بود نه نوشتار. ما به آن گفتار و سیاق بازگویی آن هرگز دسترسی نخواهیم داشت. گرچه ممکن است کسانی در زمان پیامبر بخش‌ها یا همه‌ی قرآن را نوشته باشند، اما نسخه‌ی کاملی از قرآن در زمان پیامبر تدوین نشد تا مهر تأیید محمد بر آن بخورد. کار تدوین قرآن را خلیفه‌ی اول، ابوبکر، آغاز کرد که ناتمام ماند. در دوران عثمان، خلیفه‌ی سوم، تدوین قرآن در شورایی به دست‌چینی خلیفه آغاز شد و سرانجام نسخه‌ای از قرآن از دل آن شورا برآمد که «مصحف عثمان» نام گرفت. به احتمال بسیار آن‌چه امروزه در دست ماست همان «مصحف عثمان» است. قرآن با مصحف عثمان در جهان گسترش یافت.
اما چرا خلیفگان پیامبر نیاز به تدوین قرآن می‌دیدند؟ در جامعه‌ای که انسان‌شناسان آن را «گفتاربنیاد» توصیف می‌کنند نوشتن مقامی بلند ندارد. اما چرا در چنین جامعه‌ای تدوین قرآن ضرورتی سیاسی یافت؟ نخست باید گفت ما چندان از کار ثبت‌کنندگان وحی در روزگار خود پیامبر آگاهی تاریخی نداریم. نمی‌دانیم دقیقاْ چه کسانی چه آیاتی را بر روی چه چیزی با چه خطی با کدام گویش و قرائت نوشته‌اند. می‌دانیم که در آن روزگار تصوری از «کتاب» به معنایی که بعدها پدیدآمد، وجود نداشته است. «کتاب»، در زبان قرآن یا روزگار نزول‌اش، به معنای (book)یعنی مجموعه‌ی اوراقی میان دو جلد نیست. کتاب از جمله به معنای لوح محفوظ یا قانون‌گذاری است یا معناهای دیگر. در آغاز سوره‌ی بقره می‌خوانیم «ذالک الکتاب»: آن کتاب. ذالک اشاره به دور است. این اشاره به لوح محفوظ است، کتابی که در آسمان‌هاست و در شکل و شمایل و سرشت به کتاب زمینی نمی‌ماند.
اسلام در روزگار ابوبکر در جزیره العرب و سپس با فتوحات در سرزمین‌های امپراتوری بیزانس و امپراتوری ایران گسترشی شتابنده یافت. بر شمار حافظان قرآن به نسبت شتاب فتوحات چندان افزوده نشد. وانگهی، حافظانی پدیدمی‌آمدند که در روزگار پیامبر او را ندیده و قرآن را بی‌واسطه از او نشنیده بودند. اختلاف در حفظ و قرائت قرآن بسیار شد. مسلمانان در سرزمین‌های به کف‌آورده اقوامی را می‌دیدند که هویتی دینی بر پایه‌ی کتاب‌هایی مقدس دارند. دعوت یا اجبار آن‌ها به اسلام، بدون در دست داشتن متنی مقدس و هویت‌ساز، دشوار می‌نمود. آورده‌اند حذیفه یکی از فرماندهان جنگی بود که در فتوحات به این دشواری آگاه شد. در هنگام بازگشت به عثمان گفت: «این امت را دریاب پیش از آن‌که با اختلاف درباره‌ی قرآن پراکنده شوند؛ همان‌گونه که یهودیان و مسیحیان ]درباره‌ی نوشتارهای مقدس خود[ به اختلاف افتادند». به نظر می‌رسد انگیزه‌ی عثمان در تدوین قرآن، بیش از هرچیز حفظ هویت و انسجام امت اسلام بر پایه‌ی متنی واحد بود که بتواند آن را از خطر گسستگی و پراکندگی مصون بدارد.
اما نباید فراموش کرد که تدوین قرآن در فضایی یک‌سره سیاسی صورت بست. پس از پیامبر، اختلاف بر سر رهبری مسلمانان بالا گرفت. سه خلیفه از چهار خلیفه‌ی نخستین مسلمانان کشته شدند. عثمان بر پایه‌ی اختلاف سیاسی با کسانی مانند علی بن ابیطالب یا عبدالله بن مسعود آنان را برای شرکت در شورای تدوین قرآن فرانخواند. کار تدوین مصحف که به پایان رسید غوغا و هیاهویی بسیار بر سر اعتبار آن درگرفت؛ به اندازه‌ای که مصحف عثمان با شمشیر حکومت جای خود را باز کرد و نسخه‌های دیگر قرآن را از میدان به دربرد. بیشتر مخالفان محصف عثمان نه در مدینه که در کوفه بود؛ جایی که به تدریج پایگاهی برای مخالفان خلیفه شده بود. آن‌ها می‌گفتند که عثمان در ثبت قرآن امانت‌داری نکرده است. از جمله، تا چند سده پس از درگذشت پیامبر، بخش عمده‌ای از شیعیان مصحف عثمان را «قرآن» واقعی نمی‌دانستند و باور داشتند در آن افزود و کاست صورت گرفته است. تنها در فرایندی تاریخی و به تدریج، جامعه‌ی شیعیان دعوی تحریف قرآن را واگذاشت.
مسائل بسیار دیگر نیز هست که توجه پژوهش‌گران را در دهه‌های گذشته جلب کرده است؛ از جمله گویش پیامبر و تعدد گویش‌ها در روزگار او و نیز اختلاف میان گویش عام که بیشتر مردم جزیره العرب آن را درمی‌یافتند و گویش‌ها محلی یا قبیله‌ای که محدود بوده است. قرآن به کدام یک از این گویش‌ها نازل شده است؟ اگر قرآن به گویش‌ خاص قریش نازل شده باشد، بدان معناست که با گویش عمومی و فراگیر تفاوت داشته است درحالی که به نظر می‌رسد قرآنی که بعدها نوشته شد – به انگیزه‌ی گسترش‌یابی- بیشتر بر پایه‌ی گویش عمومی ثبت گردید. کلمات با گویش‌های گوناگون، به شکل‌های گوناگونی ثبت می‌شوند و در نتیجه معناهایی متفاوت به ذهن می‌آورند. هم‌چنین، هیچ مصحفی از روزگار عثمان در دست نیست و کهن‌ترین مصحفی که ما بدان دسترسی داریم به دهه‌ها پس از قتل عثمان بازمی‌گردد که آن‌هم نسخه‌ی کامل نیست. اختلاف خطُ شکل‌های گوناگونی از کتابت‌ مصحف را ایجاب می‌کرده است. به عبارت دیگر، مصحف به شکلی که امروزه در دست ماست و به نوعی که خوانده می‌شود، چه بسا به چند صد سال پس از زمان تدوین آن بازگردد؛ یعنی زمانی که خط از صِرف نشانه‌گذاری برای حافظه به نشانه‌هایی برای خواندن بدل می‌شود و از خط خام و بدوی سده‌های اولیه‌ی اسلامی – که فاقد نقطه و اعراب بود – به خطی پیشرفته دگر می‌گردد.


OLYMPUS DIGITAL CAMERA پرهیز از زمان‌پریشی

زمان‌پریشی (آناکرونیسم) به معنای ندیدن فاصله‌ی زمانی و گذر ناآگاهانه از آن است؛ مانند تحمیل معنایی امروزین به واژه‌هایی قدیمی. بی‌تاریخ دیدن رویدادها و کلمات. بخش عمده‌ای از تلاش بن‌زین در این کتاب آگاهی دادن به فاصله‌ی تاریخی میان روزگار پیامبر و زمانه ی ماست؛ هم برای فهم کلمات کلیدی قرآن هم برای دریافت رویدادهای دوران پیامبر. بخش عمده‌ای از کتاب ناگزیر به زندگی پیامبر می‌پردازد و باز در کنار روایت سنتی از زندگی بنیادگذار اسلام، روایتی استوار بر مطالعات جدید فرادست می‌دهد. در این مقایسه باز می‌بینیم که چه اندازه آن‌چه در روایت سنتی درباره‌ی زندگی پیامبر بدیهی و مسلّم انگاشته شده، از چشم‌انداز تاریخی جای تردید جدی دارد. داده‌های قرآنی درباره‌ی زندگی پیامبر بسیار اندک‌اند. هم‌چنین، راست آن است که ما با روش‌های معتبر تاریخی نمی‌توانیم به بسیاری از آن‌چه در سیره‌ی نبوی (سرگذشت‌نامه‌های سنتی پیامبر) آمده، تکیه کنیم. ما درباره‌ی زندگی محمد بسی کمتر از آن می‌دانیم که سنت اسلامی دعوی دارد. برای نمونه، بیشتر تاریخ‌نگاران گفته‌اند که محمد نام پیامبر اسلام نبوده، بل‌که همان‌گونه که مسیح لقب عیسی است، محمد نیز لقب او بوده است. در نتیجه حدس‌های چندی – بدون قطعیت – درباره‌ی نام محمد زده می‌شود.

بن‌زین تأکید می‌کند قرآن آینه‌ی فرهنگ و جامعه‌ی روزگار خود است و بدون شناخت علمی-تاریخی نه تنها منطقه‌ی جزیره العرب که سراسر حوزه‌های تمدنی آن روزگار، از چین و هند گرفته تا روم، فهم پدیده‌ی قرآن ممکن نیست. نیز او پای می‌فشارد که قرآن کتابی تنها برای مسلمانان نیست، بل‌که سندی مهم از تاریخ تمدن بشری در دوره‌ای خاص است.
برای پرهیز از «زمان‌پریشی» بن‌زین واژه‌ی «الله» و «رب» را برمی‌رسد و با بهره‌گیری از پژوهش‌های ژاکلین شابی در کتاب «ربّ القبائل» (Le seigneur des tribus; L’islam de Mohomet) به تاریخمندی آن‌ها و طرز دریافت مخاطبان عرب پیامبر از این دو واژه اشاره می‌کند.
دوربودن از «زمان‌پریشی» یا رعایت قواعد فهم متن و تاریخ‌نگاری به معنای بستن افق تأویل نیست؛ به عکس، به گشایش آن می‌انجامد. هر نسلی بر پایه‌ی دانش زمانه و در افق دانایی خود متن قرآن را می‌خواند و تأویل می‌کند. هر نسلی تأویلی نو می‌آورد و به غنای تأویلی قرآن یاری می‌رساند. بن‌زین عبارتی را از کتاب «درباره‌ی گفتار؛ عکس‌های فوری (یا گزارش‌های کوتاه) فلسفی» (Sur parole; instantanés philisophiques) نوشته‌ی ژاک دریدا بازمی‌نویسد که به میراث بردن تنها حفظ و نگاه‌داری چیزهای مرده، بایگانی و بازتولید آن‌چیزی نیست که پیش‌تر بوده است … نمی‌توان آرزو کرد میراث‌داری بود که میراث را ابداع نمی‌کند، که میراث را ورای وفاداری حمل نمی‌کند. یک وفاداری خیانت‌کارانه!».
رشید بن‌زین، پیشتر با مقاله‌ی مهم‌اش با عنوان «خواندن قرآن با پل‌ ریکور؛ از وحی به متن آشکارگر» (Lire le Coran avec Paul Ricœur; de la révélation au texte révélateur) آوازه یافت.
او در سال ۲۰۰۴ کتاب «اندیشمندان جدید اسلامی» (Les nouveaux penseurs de l’islam) را منتشر کرد. فصل دوم این کتاب، حدود بیست و پنج صفحه، در شرح و نقد آرای عبدالکریم سروش، اندیشمند ایرانی است.
رشید بن‌زین، یکی از شاگردان محمد ارکون، استاد درگذشته‌ی تاریخ اندیشه‌ی اسلامی در دانشگاه سوربن، است.
بن‌زین در سال ۲۰۱۲ مجموعه‌ی گفت‌وگوهایی را که به همراه ژان-لوئی شلگل با محمد ارکون انجام داده بود در کتابی با عنوان «ساخت بشری اسلام» ( La construction humaine de l’islam ترجمه‌‌ی فارسی به این قلم در دست انتشار) چاپ کرد.

مشخصات کتاب‌شناختی
Rachid Ben‌zine, Le Coran expliqué aux jeunes, Paris, Seuil, 2013