بررسی کتاب: آخر زمان ایرانی
این بررسی کتاب در فصلنامهی ایراننامه (شمارهی چهار، زمستان ۱۳۸۸) چاپ شده است.
Amanat, Abbas, Apocalyptic Islam and Iranian Shi’ism, London-New York: I.B. Tauris, ۲۰۰۹
در تاریخ ایران، هیچگاه موضوع آخر زمان، به اندازهی امروز به دلمشغولی و بحث عمومی بدل نشد؛ با آنکه از دوران پیش از اسلام تا کنون، انتظار پایان جهان و ظهور مصلحِ عدالتگستر اشکال رنگارنگی از ادیان، مذاهب، فرق و حلقههای دینی – عرفانی و حتا عرفی را در ایران پدید آورده است. این نکتهی درستی است که عباس امانت کتاب، خود «اسلام آخر زمانی و تشیع ایرانی» را با آن میآغازد. پژوهش دربارهی آخر زمان اسلامی، پیشینه و ریشهی بلند وستبری در اسلامشناسی مدرن ندارد و بیشتر در دو دههی اخیر است که اسلامشناسانی مانند دیوید کوک (David Cook) و دیگران در این باره پژوهشهای پردامنهای به انجام رساندهاند. با این همه، به دلیل آشنایی بیشتر اسلامشناسان با زبان عربی و اسلام اکثریت که اسلام سنی است، پیکرهی پژوهش دربارهی آخر زمان شیعی – ایرانی سخت نزار و خرد است. کتاب عباس امانت از نخستین تلاشهای جدی برای شناخت و تبیین نظری وجوهِ دگرگونشونده و نوشوندهی آخر زمانگرایی در بستر سنتِ ایرانی است.
تعریف آخر زمانباوری را در این کتاب، در فصل دوم میتوان یافت. اگرچه در سنتِ کتاب مقدس، آخر زمان، انکشاف حقیقت از طریق رؤیا و مکاشفه است، آخر زمان به ندرت در سنتِ اسلامی چنین معنایی میدهد. امانت مینویسد در واقعیت تاریخی، آخر زمانباوری همهی جنبشهای رستگاریبخش و تجارب نظریای را دربرمیگیرد که هدف آن تغییر اسلام رایج، نظم سیاسی حاکم و اخلاق جامعهی اسلامی است و با اعلام فرارسیدن دورهی تازهای از ایمان، رسالت الاهی نوینی را ادعا میکند. این تجارب که میتواند با عناصر آرمانشهری، آخر زمانی و مهدویتباورانهی منطوی در متون اسلامی برانگیخته و پشتیبانی شود، معمولاً با رهبری فرهمند در عرصهی تاریخی خود را مینماید. امانت در تفاوت آخر زمانگرایی شیعی و سنی مینویسد معمولاً آخر زمانباوری سنی معطوف به شریعت بوده، اما آخر زمانباوریِ پدیدآمده در سیاق شیعی خود را در گسست با شریعت و خلق نظمِ خاصِ مابعد هزاره تعریف میکرده است.
در فصل نخست کتاب، نویسنده به سابقه و روششناسی بحث دربارهی آخر زمان اشاره میکند. او نخستین آثاری را که در این زمینه، در اواخر دههی شصت سدهی بیستم میلادی نشر یافته نام میبرد و دامنهی بلند این کاوشها را حتا تا هنر، سینما و موسیقی بازمینماید. مسألهی اصلی – به نوشتهی امانت – آن است که دیگر بحث و پژوهش دربارهی آخر زمان، کاری بیارزش، حاشیهای و شرمگینانه نیست و جایگاهِ مناسب خود را در پیکرهی پژوهشهای دانشگاهی یافته است. دیگر کسانی که به آخر زمان اعتقاد دارند یا نظامِ فکری آنان آخر زمانی است به چشم شیدایان سودازده نگریسته نمیشوند و آخر زماناندیشی دیگر تنها تعبیر انقلابی خواستها مردم فقیر و پابرهنه نیست. به دیگر سخن، آخر زمانگرایی در دهههای گذشته بسیار جدی گرفته میشود و در نتیجه پژوهش دربارهی وجوه و اشکال پیچیده و پنهان آن نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است.
در همین فصل، عباس امانت، خواننده را با دشواریهای روششناسی در پژوهش آخر زمان آشنا میکند؛ دشواری نابسنده بودنِ منابع و مسائل تأویلِ متن. او مینویسد مطالعات مربوط به هزارهگرایی و آخرزمانباوری ابزارها و تکنیکهای خاصی را پدیدآورده که تا اندازهی خلأ متن را پر میکند و به پژوهنده این امکان را میدهد که میان سطور را بخواند و از شیوهی معمول خواندن متن فراتر رود. با این حال شیوههای خاص دیگر هست که ابداع فرهنگهای خاصی است. برای نمونه، نهضت حروفیه به حروف و معنای رمزی آنها باور داشت و در نتیجه متنها را بر اساس دستگاه رمزگانی حروف میخواند. امانت باور دارد متون حروفیه را نمیتوان بدون توجه به این دستگاه رمزگانی تأویل کرد. همچنین، بسیاری متنها به ویژه از زمان صفویه به این سو را باید بر اساس منطق تأویلی آخر زمانی خود خواند. او میاندیشد گرچه تبیینهای جامعهشناختی و روانشناختی از باور آخر زمانی سودمند و روشنگرند، نباید آخر زمانباوری را به علل جامعهشناختی و روانشناختی فروکاست. امانت تأکید میکند تکرار و تداوم تعبیرهای آخر زمانی در برخی سنتها مانند یهودی – یونانیمآبی، ایرانی-شیعی و پرتستانتیسم آمریکایی تنها در پرتو جدی گرفتن نقش کانونی هرمنوتیکِ آخر زمانی فهمیده میشود.
در پیشگفتار اصلی کتاب نویسنده به تنوع گرایشهای شیعی از رویکردِ رادیکال جماعت اسماعیلی الموت تا اشکالِ عرفانی و حلقههای صوفیانهی پراکنده در ایران و هند اشاره میکند و این دشواره که تعریف جامع و مانعی از تشیع، سودایی پردردسر است. کسی مانند همیلتون گیب، گونهگونی مظاهر تشیع را چنین تفسیر میکند که تشیع نامی و شعاری برای مخالفان حکومت مرکزی و اسلام حاکم بوده است؛ از این رو، پشت این نام، هویتها و گرایشهای فرهنگی-قومی رنگارنگی پنهان شده است. عباس امانت این تکثر جلوههای تشیع را به بسیار بودن صورتهای بیانی واقعیتی واحد تأویل میکند. از نگاه او حب اهل بیت پیامبر کانون اصلی و مشترک گرایشهای شیعی است. با آنکه تفسیر این حب خود موضوع مناقشه و منازعهای ریشهای و درازدامن بوده، اما تأکید اغلب وجوه تشیع بر سوگنامهی حسین، نوهی پیامبر و امام سوم شیعیان است. در تشیع دوازده امامی افزون بر مایهی تراژیک، خونخواهی حسین، سرچشمهای برای امید سیاسی نیز هست؛ ظهور امام دوازدهم که به انتقامِ جدش قیام میکند، خونِ ستمگران را میریزد و حکومت عدل در جهان استوار میگرداند. بر این بنیاد، تشیع دینی است که به سختی میتوان سایه و سویهی آخر زمانی را از آن دور داشت.
سپس نویسنده به سراغ روحانیت میرود؛ طبقهای که منافعی مشترک آنان را به هم پیوسته است. روحانیت که مفسر فقهی و حقوقی اسلام است، پیش از انقلاب، بر شبکهی اجتماعی گستردهای چیرگی داشته و دستکم از صفویه به این سو، مشروعیتبخش نظام سلطنت بوده است. در عصر پهلوی، روحانیت رادیکال میشود و انقلابی سیاسی را رهبری میکند و با نظریهی ولایت فقیه، بر مسند حکومت مینشیند. عباس امانت راز این رادیکال شدن را در اصلاحناپذیری و مدرنناشوندگی نظام فقهی میبیند. از نظر او، اگر فقیهان میتوانستند به عزلت خود از واقعیت پایان دهند و دستگاه فقه را با واقعیتهای دگرگونشوندهی عصر جدید سازگار کنند، نیازی به رادیکال شدن نداشتند. رادیکالیسم پردهای بود که صد عیب نهانِ نظری و عملی فقیهان را میپوشاند. رادیکالیسم سیاسی ترفند و پناهگاهِ فقهیانی شد که از اصلاح و مدرنسازی فقه میگریختند. انزوای عقلانی و به حاشیه رانده شدن سیاسی روحانیت در عهد پهلوی صدای تندروانی مانند آیت الله خمینی را رساتر کرد. ناکامی روحانیت در پاسخ دادن به بحرانهای نظری و پرسشهای حقوقی، اخلاقی و فکری که ایرانِ روزگار جدید در برابرش مینهاد، روحانیت را به مخالفت با رژیم سیاسی شاه کشاند و بدانها مجال داد که او را مقصر همهی مشکلات تاریخی معرفی کنند؛ نه از آن رو که شاه پهلوی، خودکامهای سرکوبگر بود؛ بلکه با این شعار که وی دشمن دین و ایمان مردم بود.
روحانیت در بیشتر ادیان با هر چه نو و فراوردهی تجدد بود یا مخالف بود یا با احتیاط برخورد کرد؛ چه در اسلام، چه در کلیسای کاتولیک یا پیوریتانیسم کالونی، چه در یهودیت ربیّانی، چه هندوئیسم برهمنی. تفاوت عمدهی روحانیت شیعه با روحانیت دیگر ادیان آن است که در روزگار مدرن، روحانیت ادیان دیگر، پا از سیاست پس میکشد و دعوی حکومت از سرش میافتد؛ اما در مورد خاص روحانیت شیعه، تازه در عصر جدید است که دعوی حکومتداری میکند و ایدئولوژی انقلاب را سامان میدهد. عباس امانت باور دارد انقلاب تعریف دوبارهی بلندپروازیها و آرمانهای روحانیتی بود که با مقتضیات قدرت زمینی دولت سازگار نبود و بل از در رقابت با دولت درآمده بود و در نهایت میخواست زمام حکومت را به دست گیرد. از این رو روحانیت نیاز یافت خود را مدرن کند؛ نه تنها سازمان که حتا پیام خود را. ایدئولوژی روحانیت به گفتهی نویسنده کتاب آمیزهای وامگرفته از انواع ایدئولوژیهای رایج در سدهی بیستم بود.
این تاریخنگار بازمینماید که پس از سی سال پشت سر گذاشتن انقلاب، جامعهی ایرانی در کشاکش خصلتهایی باهمستیز به خود میپیچد: از یک سو مردم توهمات خود را نسبت به ایدئولوژی و تبلیغات انقلاب اسلامی از دست دادهاند و حاصل از دست رفتن این پندارها، ترکیبی شده است از خودخواهی سودمحورانهای که ویژگی جوامعِ استبدادی است و همچنین – به ویژه در میان طبقهی متوسط شهری – عطش سیرابنشدنی برای دریافت و تقلید سبک زندگی و مدهای رایج غربی و هر آنچه حکومت اسلامی رسماً منع کرده است. از سوی دیگر، در ایران سه دههی اخیر، به شکل انکارناپذیری «دین عوام» و «دین عجایز» ]دین پیرزنان[ احیا شده؛ دینورزی تودهای که سخت در آیینها و انگارههای تاریخی شیعه ریشه دارد، اما ضرورتاً به کار پروژهی تشیع سیاسی نمیآید. ترکیب و تنازع این روندها آیندهی تشیع در ایران را میسازد و هویت ایرانی را بر اساس این تلقی از مذهب دگرگون میکند.
امانت از جریان «روشنفکری دینی» و نمایندهی شاخص آن عبدالکریم سروش نیز یاد میکند و آن را مهم میخواند. با این همه، روند کلی این جریان را انتزاعی و تا اندازهای دور از واقعیتهای اجتماعی توصیف میکند و به ویژه نظریهی «بسط و قبض تئوریک شریعت» سروش را «ذاتگرا» و ناتاریخی میداند. وی مینویسد عبدالکریم سروش به دیدگاهِ سنتی احیای دین در هر صد یا هزار سال نزدیک میشود، اما در آستانهی آن میایستد؛ چون به جاودانگی پیام دین باور ندارد و بیشتر دین را ساختی تاریخی میداند. البته شاید خودِ عبدالکریم سروش با این صورتبندی اخیر از دیدگاهاش چندان روی موافق نشان ندهد.
گرچه، از نظر امانت، همهی این بحثهای نخبهگرایانه ممکن است در تعیین سوی و سمت جمهوری اسلامی نقش بگزارند، اما عامل اصلی تحولات آینده تغییرات و گسستهای نسلی است که به رغم غلظتِ تحملناپذیر ایدئولوژی اسلامی صورت میبندد. نسل جوان ایرانی به نظر میرسد در واکنش به سه دهه سلطهی ایدئولوژی اسلامی، از همهی ایدئولوژیها خود را رها میخواهد و از این روست که میل وصفناشدنی به پیوستن به جهان دارد؛ میلی که در تقاضای بالا برای کاربرد اینترنت و نیز بهرهگیری از فرهنگ جهانی و خواست حقوق برابر برای آدمیان و چندگانگی فرهنگی جلوه میکند.
سیر فصول کتاب از کل به جزء است؛ فصلها از طرح مباحث کلی نظری دربارهی آخر زمانگرایی و هزارهگرایی آغاز میشوند و سپس به طرح موضوعات مشخصترِ تاریخی میرسند؛ فصولی که اغلب پیشتر به شکل مقاله این جا و آن جا منتشر شده بودند. فصل نخست «اضطرابهای آخر زمانی و امیدهای هزارهگرایانه در ادیان رستگاریبنیادِ خاورمیانه» عنوان دارد و اسطورهی آخر زمان را چونان پارادایمی برای ادیان منطقهی خاورمیانه برمیرسد و پیوند آن را با اسطورههای بنیادگذار دیگرِ این ادیان مانند اسطورهی پیدایش با مفاهیم کانونی دیگر مانند عدل الاهی میکاود. عباس امانت به اشکال عرفیشدهی آخر زمانی گرایی نیز میپردازد و شرحی دربارهی اهمیت این مبحث در عصر نگرانیها و بیثباتیهای دنیای جهانیشده یا پست مدرن میدهد.
از دیدگاهِ نویسنده مسیحاباوری آخر زمانی زمینی بارور برای زایش ادیان تازه بوده است. پیام مسیح در فضای انتظارهای آخر زمانی پژواک پیدا کرد و بیرون آن جهان یهودی-یونانیمآب امکان رویش نمییافت. نه تنها دیانت مسیح زادهی پارادایم آخر زمانی است که خود، تقویتگر و تداوم آن پارادایم نیز هست. اسلام و امتدادات آن مانند تشیع و سپس دیانت بهایی نیز برآمده از این پارادایم هستند.
آخر زمانگرایی نیروی جادویی برای تغییرات اجتماعی است؛ زیرا در چشمانداز آخر زمانی همهی رنجها و شرهای عالم انسانی بخشی از طرح الاهی برای پیشبرد تاریخ به سمت پایاناش – که خیر مطلق و عدل مطلق است – دانسته میشود. تلقی آخر زمانی به بدیها و دردهای انسانی معنا میبخشد و چراغ امید را در دل تاریکیها برمیافروزد. با این همه، تاریخ گواهی میکند که دیدگاههای آخرزمانگرایانه در نظر و عمل پدیدآورندهی قدرت مطلقه و برانگیزانندهی خودکامگی هستند.
کتاب «اسلام آخر زمانی و تشیع ایرانی» منشوروار آخر زمانباوری را در اشکال متفاوت خود نشان میدهد؛ از نهضت نقطویهی محمود پسیخانی، معروف به محمود عجم، و حلقهی ایرانی باطنی- دهری او، کتاب روضه الشهدای حسین واعظ کشفی، کتاب بیان سید محمد علی باب و نقش آن در شکل دادن به نهضت بابی، مجادلات کلامی مجتهدان شیعی و مبلغان مسیحی در اوائل دوران قاجار، مرجعیت شیعه در تشیع دوران مدرن، اجتهاد، ولایت فقیه و تحول مرجعیتِ فقهی شیعی به قدرت سیاسی، اصطلاح «شیطان بزرگ» آیت الله خمینی و دیونمایاندنِ آمریکا در مقام «دیگری» در انقلاب اسلامی ایران و سرانجام مسألهی مهدویت در ایران معاصر، همه موضوعاتی هستند که به تفصیل امانت دربارهی آنها پژوهیده و خواننده را قادر کرده است تا با گسستها و تداومهای جریانهای آخر زمانی و مهدویتباورانه در بستر ایرانی-شیعی آشنا شود.
فصل آخر، «سوداهای مهدوی در ایران معاصر» رواج فراگیر و بیسابقهی مسألهی مهدویت، آیینها و اعتقادات پیوسته بدان را برمیرسد و از اعتبار یافتن مسجد جمکران تا سرمایهگذاری دولتی برای نهادهای مذهبی، مجلات و وبسایتهای مربوط به مهدویت سخن میگوید. از نظر امانت، جریانهای آخر زمانی در تاریخ، معمولاً حرکتهای «براندازی» و ضد حکومت ارزیابی میشدند و بنابراین این تغییر در پارادایم مهدویتباوری از تعبیری برای انتظار ضد حکومتی مردم به ابزاری ایدئولوژیک در دست حکومت نیازمند تبیین است. تبیین خود نویسنده آن است که رواج دادن مهدویتباوری از سوی حکومت نشان دهندهی ناکارآمد بودن ادبیات انقلاب و پایان یافتن ذخیره و انرژی آن برای بسیج اجتماعی و نیز سرخوردگی عمومی نسبت به وعدههای انقلاب است. ترویج و تبلیغ مهدویت میتواند هنوز رشتهی عواطف مردم را به روحانیت و حکومت آنها بپیوندد و آنها را از بدل شدن به نیروی ضد حکومت بازدارد. به باور امانت، روحانیت با وجود تجربهی اجتماعی – سیاسی طولانی بر خطاست اگر نداند که عمر این بسیجگریها بر اساس شوراندن عواطف این چنینی کوتاه است و نمیشود برای مدتی بلند مردم را با شور غلیظ انتظار مهدی برانگیخت و کاستیهای حکومتگری را این چنین پوشاند. در نتیجه مهدویتگرایی کنونی که از سوی دولت و روحانیان محافظهکار ترویج میشود، میتواند پیامدهایی ناخواسته و پیشبینیناشده برای حکومت داشته باشد.
در فصل آخر، البته جای تحلیل متنبنیاد خالی است. در این فصل، شیوع آخرزمانباوری در ایرانِ دورانِ احمدینژاد، بیشتر بر پایهی تعلیل جامعهشناختی توضیح داده شده است. یکی از مشکلات پژوهش این دوره، شناخت جهانِ فکری آخر زمانیهای جدید از راهِ تحلیل و تأویل گفتار و نوشتار آنهاست.
کتاب «اسلام آخر زمانی و تشیع ایرانی» سرشار از تفطنهای باریکبینانه و استوار بر پژوهشهای تاریخی نویسنده است و خواندن آن برای پژوهندهی اسلام و به ویژه تشیع ایرانی ناگزیر دیده میشود.

