کودتای آیت الله خامنه‌ای

Share

متن مصاحبه با وب‌سایت فارسی دویچه وله

در ایران چه رخ داده است؟ یکی از همان درگیری‌های همیشگی جناحی؟ جریان‌سازیِ اختلاف نظری
همیشگی بر سر سهم قدرت در مجموعه‌ی حاکم؟ مهدی خلجی در مقاله‌ای چاپ‌شده در “واشنگتن پست” از «کودتا» سخن می‌گوید. مصاحبه‌ای با وی.

روزنامه‌ی “واشنگتن پست” ( شماره‌ی دوشنبه‌‌، ۱۵ ژوئن) حاوی مقاله‌ای است از مهدی خلجی، اسلام‌شناس و تحلیل‌گر سیاسی، محقق در “مؤسسه‌ی امور سیاسی خاورمیانه در واشنگتن” (Washington Institute for Near East Policy).

مقاله در توضیح رخدادهایی است که در ایران می‌گذرد، رخدادهایی که با میارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری و برآیند انتخابات بروز کردند. تز مقاله‌ در عنوان آن بیان شده است: «کودتای خامنه‌ای». در باره‌ی این تز، با مهدی خلجی گفت‌وگو کرده‌ایم.

دویچه‌وله: آقای خلجی، شما در مقاله‌ای در روزنامه‌ی “واشنگتن پست” آن چه را میرحسین موسوی “شعبده‌بازی انتخاباتی” نام نهاد، “کودتای خامنه‌ای” دانسته‌اید. در محافل سیاسی این فرض هم وجود دارد که پیش‌برنده‌ی اصلی ماجرا بخشی از فرماندهان نظامی‌اند و خود ولی فقیه هم به نوعی اسیر دست آنان است. شما این فرضیه را با چه استدلالی باطل می‌دانید؟

مهدی خلجی: آیت الله خامنه‌ای در مقام ولی مطلق فقیه، تنها یک شخص نیست؛ بلکه رکن بنیادیِ “مجموعه‌ای نظام‌مند” است. شبکه‌ی نظامی-امنیتی، نهادهای مذهبی و به ویژه سازمان روحانیت، بنگاه‌های اقتصادی بزرگ و بیرون از نظارت دولت، دستگاهِ قضا، مراقبت و مجازات در این “مجموعه‌ی نظام‌مند” به هم پیوسته و درهم تنیده‌اند. آیت الله خامنه‌ای در مقام تجسد ایدئولوژی “ولایت مطلقه‌ی فقیه”، رشته‌ی یگانه‌ای است که به این پاره‌های پراکنده، وحدت و انسجام می‌بخشد. او سنگِ پایه و نیز نماد و نمودِ اصلی و کانونی این “مجموعه” است. فرماندهان نظامی، بدون او فاقد ایدئولوژی، رهبری و ناتوان از برقراری ارتباط با دیگر اجزای این مجموعه هستند. بدون او ، رابطه‌ی نهادهای نظامی و امنیتی با لایه‌های زیرین اجتماعی و نیز مناسبات پیچیده‌ی اقتصادی جاری گسسته می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای همان اندازه “اسیر” دست فرماندهان نظامی است که آنان در بند و باره‌ی او هستند. او بدون آن فرماندهان هیچ است و فرماندهان بدون او و دیگر پاره‌های این مجموعه هیچ‌اند. کانون این مجموعه را به استعاره همان “بیت رهبری” می‌توان خواند؛ بیتی که فراتر از خانه‌ای فیزیکی است و دیوارهای نامرئی آن از کوچه‌های پرطلبه‌ی قم تا سطرهای سیاه روزنامه‌ی کیهان، از زندان اوین تا دفترهای نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها برکشیده و بالارفته است. گسلی در این دیوارهای متصل، سقف و ایوان “بیت رهبری” را فرومی ریزد.

وقتی سخن از “کودتای خامنه‌ای” می‌رود، مراد چیرگی قهرآمیز این مجموعه بر دیگر ارکان لرزان و سست “دموکراتیک” در جمهوری اسلامی مانند نهاد ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی است. در ۲۲ خردادماه، کودتایی در قالب انتخابات صورت گرفت تا چالش فرساینده‌ی سه دهه‌ی این “مجموعه‌ی نظام مند” با آن سویه‌های سست “دموکراتیک” جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای تعیین‌کننده برساند.

>آیا این به معنای غلبه‌ی کامل عنصر “سلطان” بر مجموعه‌ی نظام است؟< /p>

نه ولی فقیه سلطان است و نه جمهوری اسلامی نظام سلطانی. گرچه نظام سلطانی حکومتی فرمان‌بری‌خواه است، نباید همه‌ی اشکال حکومت فرمان‌بری‌خواه را بدان فروکاست. جمهوری اسلامی نظامی تمام‌خواه و توتالیتر است. نظامِ تمام‌خواه، بسی پیجیده‌تر و لایه‌مندتر از نظام سلطانی است. هم برقراری آن دشوارتر است هم براندازی آن.

اگر جمهوری اسلامی نظامی سلطانی بود، استوار بر ایدئولوژی و مولد روشنفکری هواخواهِ خود نبود. جمهوری اسلامی هم مرجع تقلید خود را دارد هم فیلم‌ساز خود را، هم استاد دانشگاهِ خود را دارد و هم وب‌لاگ‌نویس خود را، هم نوازنده‌ی موسیقی خود را دارد و هم روزنامه‌نگار خود را. روشن‌فکریِ هواخواه جمهوری اسلامی به ایدئولوژی آن مشروعیت می‌دهد.

مشخصات رژیمی که شما آن را با صفت توتالیتر تبیین می کنید، چیست؟

در نظامی توتالیتر مانند جمهوری اسلامی، مرز میان نقش خصوصی و نقش عمومی حاکمان درهم آمیخته است. به ظاهر هیچ قصد شخصی برای دستیابی به قدرت و ثروت در میان نیست و خواست قدرت در زرورق “تکلیف شرعی” پیجیده و پوشیده می‌شود. حاکمان بر اساس احساس “تکلیف شرعی” برای چنگ یازیدن به قدرت با یکدیگر رقابت می‌کنند. از این رو، “زهدنمایی”، تظاهر به “ساده‌زیستی” و پرهیز از بهره‌گیری قدرت برای مقاصد شخصی، ضرورت منطق قدرت است.

هم‌چنین در جمهوری اسلامی، به عکسِ نظام سطانی، بسیج عمومی و مدام مردم ناگزیر است. بدون “حضور مستمر مردم در صحنه” و نمایش پشتببانی توده از قدرت حاکم، در قالب نهادهای به ظاهر مدنی مانند “انجمن‌های اسلامی” در اداره‌ها و دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها یا انتخابات، مشروعیت حکومت رنگ می‌بازد. “مشارکت عمومی” در چارچوب آرمان‌های حکومت، یک‌سره ترویج و تبلیغ می‌شود. جمهوری اسلامی به سان نظامی توتالیتر، بر خلاف نظام سلطانی، نهادساز و سازمان‌پرور است. چنین نظامی از آن رو که تا اندازه‌ای چندگانگی سیاسی محدود و نیز از آن مهم‌تر تکثر اجتماعی را تاب می‌آورد، تواناست ساختارهای گوناگونی بیافریند. این ساختارها هر کدام به شکلی نظام سیاسی را قوام و دوام می‌بخشند و بدان اجازه می‌دهند تا از آن نهادها و سازمان‌ها نخبگان خود را برگزیند، نخبگان پیشین و از کارافتاده را به حاشیه براند و همواره نیرویی تازه‌نفس در مقام نخبه‌ی روشن‌فکری و سیاسی را به خدمت بگیرد. در نهایت، بر خلاف نظام‌های سلطانی سنتی، نظام جمهوری اسلامی دست‌کم در ظاهر مدعی حکومت قانون است و مدام راست یا ناراست به قانون اساسی خود ارجاع می‌دهد و از آن طلب مشروعیت می‌کند. نظام سلطانی نه تنها در چارچوب مابعدطبیعت سنتی که در چارچوب شریعت پذیرای تبیین مفهومی است، اما نظام تمام‌خواه، مقوله‌ای مدرن است که تنها با دستگاه مفهومی علوم اجتماعی و سیاسی جدید تبیین‌می‌پذیرد. نظام سلطانی تداوم سنت است و نظام تمام‌خواه گسست از آن.

آیت الله خامنه‌ای بدین معنا فراتر از شخص است که بتوان آن را اسیر چند شخص دیگر دانست. او خداوند “خانه”ای است که هسته‌ی کانونی نظام توتالیتر در ایران است.

شما در مقاله‌ی خود در “واشنگتن پست” از “جنبش ضد احمدی‌نژاد” سخن گفته‌اید. جنس اجتماعی این جنبش چیست؟ پیشتر اما توضیح دهید که خود “جنبش احمد‌ی‌نژاد” چه کیفیتی داشته است؟

آن مقاله در حجمی کوتاه و برای مخاطب عام نوشته شده بود. اصطلاح “جنبش” در آن نیز به معنای دقیق جامعه‌شناختی به کار نرفته است. به واقع، اطمینان ندارم تا چه اندازه می‌توان توده‌ی مردمی را که در حمایت از آرای خود این روزها به خیابان ریخته‌اند، زیر عنوان “جنبش” به معنای اصطلاحی آن برد. این توده، خواست مشخص دارد و فاقد چارچوبی عام و نظری برای کنش اجتماعی خود است. رشته‌ای از ناخرسندی‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم را به خیابان کشانده است، اما هنوز گنگی‌ها و تیرگی‌های مفهومی فراوانی درباره‌ی رهبری، سازمان‌دهی و ایدئولوژی این حرکت گسترده وجود دارد.

شاید داوری در این باره زودرس باشد و باید منتظر ماند تا دستاوردها و جلوه‌های این حرکت را بیشتر دید و سنجید. آن‌چه را امروزه می‌بینیم شاید بتوان با واژه‌ی ساده‌تر و غیرفنی‌تر “حرکت توده‌ای” توصیف کرد. با این همه، اگر بتوان در این هنگام سخنی گفت، می‌توان احمدی‌نژاد را نمادی بارز و شاخص از همان چیزی گرفت که آیت الله خامنه‌ای مَثَلِ اعلا و نمود برین آن است؛ همان مجموعه‌ای که زور برهنه، زندان، نقض حریم خصوصی، خرافه‌ی مذهبی، “مصلحت نظام”، سودباوری اقتصادی و سرمایه‌داری دینی از وجوهِ نمایان و ستون‌های برپادارنده‌ی آن هستند. اما هنوز معلوم نیست این حرکت تا چه اندازه قلب نظام توتالیتر را آماج گرفته و برای برگرداندن ریشه‌ای موقعیت، آمادگی ذهنی، زبانی و عملی دارد.

آیا “کودتایی که می‌گویید موفق خواهد شد؟ یعنی آن “جنبش ضد احمدی‌نژاد” ممکن است کاملاً مهار شود؟

 

پیش‌بینی در کار تحلیل سیاست ایران دشوار و مخاطره‌آمیز است. ولی با توجه به سابقه‌ی منش و روش رهبر جمهوری اسلامی، گمان دارم آیت الله خامنه‌ای دیر یا زود جامعه‌ی ایران را به سمت برگزیدن یکی از دو امر رادیکال سوق خواهد داد: یا با سرکوب این حرکت، حکومت نظامی‌شده استقرار می‌یابد و تثبیت می‌شود و ایران به سوی دورانی شبیه عراقِ صدام حسین پیش خواهد رفت یا این حرکت تداوم می‌یابد و در پی قربانی و هزینه دادن بیشتر، خواست‌های خود را ریشه‌ای تر و فراگیرتر می‌کند. در این صورت، امکان سازش آن با حکومت کاهش می‌یابد و راهی جز نفی یک‌پارچه‌ی نظام سیاسی موجود پیش پای مردم نمی‌ماند.

هر دو فرض، زیر و زبر شدنی بنیادی است که اهمیت آن کمتر از برانداختن نظام شاهنشاهی در سی سال پیش نیست. انقلاب پنجاه و هفت، سلطانی را از سریر فروکشید. این بار کار دشوارتر – و اگر کامیاب شود – ژرف‌تر و نهان‌جویانه‌تر است؛ چون مردم در برابر سلطان یا نظامی سلطانی نیستند. قدرت حاکم، نظام- مجموعه‌ای توتالیتر است متبلور در ولایت مطلقه‌ی فقیه.

مصاحبه‌گر: رضا نیکجو

تحریریه: فرید وحیدی

بیت رهبری؛ پس پرده‌ی سیاست

Share

 آن‌چه می‌خوانید برای وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی نوشته شده است.

“بیت رهبری” در ایران، اصطلاحی است برای اشاره به دفتر آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی.
کلمه “بیت” پیش از این، به معنای دفتر مراجع تقلید برای دریافت وجوهات و رسیدگی به امور شرعی مقلدان به کار برده می‌شد و از آن رو که آیت الله روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی خود مرجع تقلید بود، به دفتر وی “بیت امام” گفته می‌شد. اکنون نیز به دفتر مراجع تقلید “بیوت مراجع” گفته می‌شود. به واقع، آیت الله خامنه‌ای شاید نخستین کسی باشد که پیش از دستیابی به موقعیت مرجعیت، دفتر سیاسی وی، “بیت” خوانده شده است.
بیت رهبری، مهم‌ترین نماد و نماینده نظام سیاسی در ایران به شمار می‌آید. در این بیت همه عناصر نگهدارنده و اداره کننده نظام جمهوری اسلامی جمع هستند، از دستگاه‌های امنیتی گرفته تا دانشگاه‌ها؛ چرا که رهبر جمهوری اسلامی، تقریبا بر همه نهادهای جمهوری اسلامی نظارت مستقیم یا غیرمستقیم و در همه اداره‌های دولتی و حتی دانشگاه‌ها دفتر نمایندگی دارد. دفترهای نمایندگی آیت الله خامنه‌ای در ایران و خارج از ایران، در نهادهای گوناگون، شبکه نظارت و مهار رهبر جمهوری اسلامی را شکل می‌دهند.
کانون این شبکه، بیت رهبری در تهران است؛ جایی که نیروها و سازمان و نهادهای مختلف تلاش می‌کنند سهمی از قدرت تأثیرگذاری در آن بیابند تا بتوانند هر چند اندک در شکل دادن به تصمیم‌های سرنوشت‌ساز نظام جمهوری اسلامی نقش داشته باشند.

معنای نمادین بیت
در سنت اسلامی، خانه و به ویژه کلمه عربی “بیت”، نماد پراهمیتی است. کلمه بیت در قرآن پانزده بار و از جمله برای اشاره به کعبه، در مقام “نخستین خانه”، “خانه خدا”، “خانه حرام” و “خانه مقدس” به کار رفته است. اصطلاح “اهل بیت” پیامبر، به نزدیک‌ترین کسان او و، در فرهنگ شیعی دوازده امامی، به چهارده معصوم اشاره دارد. کاربرد “بیت” برای دفتر مراجع تقلید الهام‌ گرفته از همین سویه نمادین کلمه بیت است.
معمولاً محل زندگی یا خانه مراجع تقلید با دفتر آنان یکی است و دفتر، بیرونی و خانه، اندرونی قلمداد می‌شود. براین روی، در دوران جدید، بیت، تنها زیستگاه یک مقام معنوی نیست، بلکه کانون اقتدار اجتماعی- اقتصادی وی نیز هست؛ جایی است که وی شبکه هواداران خود را مدیریت می‌کند و مالیات‌های اقتصادی آنان را دریافت می‌دارد و نیز بر موسسه‌ها، مدرسه‌ها و کتابخانه‌های ساخته‌ شده با هزینه او نظارت می‌کند. اما با یکی شدن قدرت سیاسی و اقتدار مذهبی، اصطلاح “بیت” به مفهومی سکولارتر و عرفی‌تر بدل شده است.

بوروکراسی بیت

“بیت” ساختار بروکراتیک (دیوان‌سالارانه) سنتی دارد. گرچه ستون اصلی بیت، مرجع تقلید است، اما وی نه مستقیما با مقلدان خود ارتباط دارد، نه شخصا مالیات دریافت می‌کند و نه خود ناظر فعالیت‌های مذهبی و اقتصادی بیت خود است.
کمتر مرجعی می‌توان سراغ کرد که آگاهی دقیقی از میزان دارایی، درآمد و هزینه خود داشته باشد. در نظام سنتی، فرزندان مرجع یا دامادهای او یا روحانیان سالخورده نزدیک به او، بیت را اداره می‌کنند.
وکیل‌های شرعی مرجع که در شهرها و کشورهای مختلف رابط اقتصادی و شرعی مقلدان با مراجع خود هستند، در اصل با مدیران یادشده بیت پیوند و داد و ستد دارند. بوروکراسی سنتی بیت بر مناسبات، اعتماد و تعامل‌های سنتی میان افراد و نهادها استوار است. گزارش‌ها معمولا شفاهی است و به ویژه بخش اقتصادی فعالیت‌ها محرمانه و ناشفاف است.

بیت آیت الله خمینی در مقام مرجع تقلید، اعضایی داشت که در تهران و قم به پرسش‌های شرعی مقلدان وی پاسخ می‌دادند و وجوهات شرعی را دریافت می‌کردند و گرد می‌آوردند؛ اما این اشخاص بیشتر از سابقه‌ای حوزوی بهره‌مند بودند و نفوذ سیاسی آشکار و مستقیمی بر آیت الله خمینی نداشتند.
دستیار یا منشی سیاسی آیت الله خمینی، فرزندش احمد خمینی بود که رابط رهبر جمهوری اسلامی و مقامات دیگر کشور بود و گفته می شود قدرت اثرگذاری بی‌بدیلی بر پدر خود داشت. بوروکراسی سنتی “بیت” از آنجا که تن به شفافیت اداری نظام‌های بروکراتیک مدرن نمی‌دهد، فضایی پر از رمز و راز دارد و آگاهی از آنچه در آن می‌گذرد – به دلیل فقد اسناد و مدارک لازم و کافی – بسیار دشوار است.
بیت رهبری، پشت پرده سیاست

بیت آیت الله خامنه‌ای، به دلیل آنکه بیشتر سیاسی و کمتر مذهبی است، در نوع خود در تاریخ معاصر تشیع یگانه است. آیت الله خامنه‌ای به محض انتخاب به مقام رهبری، دو تن از معاونان وزارت اطلاعات در دوران ریاست جمهوری خود را برای اداره بیت‌ خویش برگزید: غلامحسین محمدی گلپایگانی، معاون پارلمانی و اصغر میرحجازی، معاون خارجی.
شاید پرسش‌ها و تردیدهای فراوان حوزه علمیه در باره مقامات علمی و اجتهاد رهبر جمهوری اسلامی، او را واداشت که به جای چهره‌های معتبر حوزوی، حلقه دستیاران نزدیک خود را از میان کسانی برگزیند که سابقه کار در وزارت اطلاعات یا سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی دارند.
از سوی دیگر، بیست سال پیش، فرزندان آیت الله خامنه ای به دلیل پایین بودن سن خود شاید از منظر عام برای اداره بیت پدر خود مناسب به نظر نمی‌رسیدند، اما در سال‌های اخیر نام پسر ارشد وی، مجتبی، بسیار بر زبان‌ها می‌رود و حتی در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته، مهدی کروبی از نامزدهای انتخابات، در نامه‌ای به رهبر، از دخالت‌ها و حمایت‌های مجتبی به سود محمود احمدی‌نژاد شکوه کرد.

بیت رهبری که چند هزار کارمند در دفتر تهران، دفتر قم و دفتر مشهد و نیز دفاتر دیگر در خارج از کشور از جمله، بیروت، صور و صیدا، دمشق، کویت، دوبی، لندن و کابل دارد، با سازوکاری بس پیچیده مدیریت می‌شود. پیچیدگی این سازوکار، به موقعیت ویژه رهبر جمهوری اسلامی، نهادهای گوناگون تحت نظارت وی و میزان وابستگی جناح‌های سیاسی در ایران و نیاز آنها به تایید و حمایت وی بازمی‌گردد.

رهبر در جمهوری اسلامی، فرمانده کل قوا نیز هست؛ اما آیت الله خمینی به دلایل مختلف خود مستقیما در سیاست و نهادهای نظامی دخالت نمی‌کرد. وی هیچ ‌گاه در هیچ مانور نظامی شرکت نکرد یا نشان‌ها و درجه‌های نظامی را به سینه و دوش نظامیان نزد.
شاید وی نمی‌خواست چهره خود را در مقام رهبری معنوی با ورود مستقیم به عرصه نظامی‌گری بیالاید، اما آیت الله خامنه‌ای از اقتدار خود در مقام فرمانده کل قوا به تمامی استفاده می‌کند و علاوه بر شرکت در مراسم نظامی، بر جزییات سیاست نظامی و نهادهای مختلف نظامی در کشور و نیز بسیج نظارت دارد و کار عزل و نصب‌مقامات نظامی را نیز انجام می‌دهد. بخشی از بیت رهبری در اختیار فرماندهان نظامی است که کار دسته‌بندی و تحلیل داده‌های نظامی را انجام می‌دهند و مشاوره‌های لازم را در اختیار رهبر جمهوری اسلامی قرار می‌دهند.
نهادهای پراهمیت دیگری نیز هستند که مستقیما به رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهند و در برابر وی مسئولند از قوه‌قضاییه گرفته تا صدا و سیمای جمهوری اسلامی. نهادهای اقتصادی بزرگی مانند آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان و جانبازان و نیز سازمان اوقاف و امور خیریه که از پرداخت مالیات و حسابرسی دولت و مجلس نیز معافند، فعالیت‌های اقتصادی خود را زیر نظر آیت الله خامنه‌ای انجام می‌دهند.
بیت رهبری، بر خلاف بیت مراجع و حتی بر خلاف بیت آیت الله خمینی، کمتر صبغه مذهبی دارد و در عوض، کارشناسان نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی بسیاری در آن به صورت رسمی یا غیررسمی شاغلند.

آینه پیچیدگی‌های سیاست ایران
در قانون اساسی جمهوری اسلامی، از “بیت رهبری” سخنی در میان نیست. در دیگر قوانین جمهوری اسلامی نیز هیچ قانون مشخصی در باره نظام اداری – مالی “بیت رهبری” وجود ندارد. بیت رهبری، برخی مشخصه‌های “بیوت مراجع” مانند عدم شفافیت مالی را همراه با شماری از ویژگی‌های ساختار برورکراتیک مدرن یکجا دارد.
در مقایسه با دفتر رییس جمهوری یا کابینه او، بیت رهبری از جنبه‌های گوناگونی پراهمیت‌تر است. از حوزه علمیه تا برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی زیر نظارت بیت او مدیریت می‌شود و بازیگران پس و پیش پرده سیاست و اقتصاد و فرهنگ، در تصمیم‌گیری‌های کلان، بدون تایید یا حمایت وی، کمتر کامیاب خواهند بود.
بیت رهبری نه تنها آینه پیچیدگی‌های سیاست در ایران که خود مهم‌ترین عامل آن است؛ مجلس خبرگان هیچ سازوکار و قدرت واقعی برای نظارت بر آن ندارد و هیچ گزارش رسمی و غیررسمی در باره فعالیت‌های رهبر و بیت او منتشر نمی‌شود. این امر می‌تواند بیت رهبری را به محلی نه تنها برای صدور حکم‌های حکومتی که کانونی برای پیش بردن آن اموری بدل کند که انجام آن از مجرای عادی نظام سیاسی کشور ممکن نیست.

دراین باره
ولایت منهای فقاهت

فوکو، ،فیلسوفی مجذوب انقلاب ایران

Share

20060206220756foucault-iranian-revolu203lفوکو و انقلاب ایران؛ جنسیت و فریبند‌گی‌های اسلام‌گرایی، نوشته ژانت آفاری و کوین اندرسن، دیدگاه میشل فوکو (۱۹۸۴-۱۹۲۶)، فیلسوف نام‌بردار فرانسوی را درباره انقلاب سال پنجاه و هفت خورشیدی ایران بررسی انتقادی می‌کند.
میشل فوکو، از نظریه‌پردازان پست مدرنیسم، در گرماگرم انقلاب ایران دو بار به این کشور سفر کرد؛ یک بار در نیمه ماه سپتامبر سال ۱۹۷۸ – یک هفته پس از رویداد خونین هفده شهریور سال ۱۳۵۷ خورشیدی – به مدت ده روز راهی تهران و قم شد و در قم با روحانیانی چون آیت الله کاظم شریعتمداری دیدار کرد و بار دیگر در همان سال از نهم تا پانزدهم نوامبر را در تهران گذراند و با انقلابیون داخل کشور به گفت‌وگو ایستاد.

آشنایی فوکو با ایران

در سال ۱۹۷۸ روزنامه پرآوازه ایتالیا، کوریر دلا سرا (Couriere della sera) از فوکو خواست تا به طور منظم مقالاتی برای این روزنامه بنویسد. فوکو هم جمعی از روشن‌فکران فرانسه از جمله معشوق‌اش تی‌یری ولتزل (Thierry Voeltzel) و آلن فینکلکروت (Alain Finkeilkraut) و دیگران را گردآورد . از آن‌ها خواست تا هر یک – فراتر از کنج‌کاوی‌های ژورنالیستی- درباره رویدادهای جاری مهم جهان بنویسند و رشته‌ای از یادداشت‌های روشن‌فکرانه و متأملانه درباره رخدادهای سرنوشت‌ساز دوران در روزنامه نشر دهند.

از این میان تنها خود فوکو با نوشته‌هایش درباره ایران و فینکلکروت درباره «امریکای کارتر» به این عهد عمل کردند. فوکو مقالات مربوط به ایران را در کوریر دلا سرا و مجله معتبر فرانسوی نوول ابسرواتور (Le Nouvel Observateur) منتشر کرد.

دیدارهای فوکو با آیت الله خمینی

جدا از این، میشل فوکو از سال‌های آغازین دهه هفتاد میلادی، با رهبران جنبش‌های ضدرژیم شاه در خارج از کشور ارتباط بر قرار کرد و از طریق آن‌ها با سرگذشت انقلاب ایران آشنا شد.

طی اقامت آیت الله خمینی در فرانسه، میشل فوکو به همراه یاران آن زمان آیت الله خمینی مانند ابوالحسن بنی صدر و احمد سلامتیان بارها به دیدار آیت الله خمینی در دهکده نوفل لوشاتو رفت و زیر درخت سیب با وی به گفت‌وشنفت نشست.

میشل فوکو درباره هیچ کشور یا رویدادی خارجی به اندازه ایران و انقلاب آن ننوشته است؛ در حالی که در همان سال‌ها رویدادهای انقلابی دیگری در امریکای لاتین یا شمال افریقا در جریان بوده است.

شور فیلسوفانه برای سیاست معنوی

نوشته‌های فوکو درباره انقلاب ایران که بر مشاهدات شخصی و دیدارهایش با رهبران انقلاب استوار است، گزارشی ناب نیست؛ بل‌که شور و شیدایی یک فیلسوف پست مدرن را به رویداد انقلاب در کشوری جهان سومی بازمی‌تاباند.

میشل فوکو که ناقد رادیکال تجدد و ساختارهای درهم تنیده قدرت آن بود، در انقلاب ایران امکان مقاومتی معنوی در برابر تجدد می‌دید که سرشتی متفاوت با انقلاب‌های چپ در جهان دارد و می‌تواند سراسر نظام مدرن و گفتار (Discourse) های برآمده از آن و حاکم بر آن را درهم شکند و از آن فراگذرد و سرانجام «سیاستی معنوی» یا «سیاست معنویت» را در مقام بدیلی برای سیاست سکولار غربی پیش نهد.

فوکو آماج حملات انتقادی

در آن دوران، نه تنها بیشتر روشن‌فکران غیرمذهبی ایرانی با جریان انقلاب همدلی و همراهی می‌کردند، که حتا در فرانسه نیز فوکو خیل عظیمی از موافقان انقلاب را پشت سر خود داشت و تنها اندکی از روشن‌فکران چپ ایرانی یا فرانسوی (مانند ماکسیم رودنسون، تاریخ‌نگار برجسته اسلام) بودند که از رویکرد مذهبی انقلاب ایران ابراز نگرانی می‌کردند؛ همان ویژگی که فوکو نقطه مثبت انقلاب می‌دانست.

درست یک ماه پس از انقلاب، تردیدها درباره معنویت نظام نوپا و ستیز آن با اشکال پیشین قدرت آغاز شد؛ با به قدرت رسیدن روحانیان، تثبیت رهبری آیت الله خمینی و موج اعدام‌های خارج از رویه قضایی و سرکوب نیروهای سیاسی غیرمذهبی، ورق دیدگاهِ روشن‌فکران فرانسوی برگشت و میشل فوکو، در صدر آن‌ها، آماج نقدهای تیز قرار گرفت.

دیدیه اریبون، عضو تحریریه مجله نوول ابسرواتور و دوست فوکو و زندگی‌نامه‌نویس‌اش، تصریح کرده است نقدهایی که بر «خطا»ی فوکو درباره انقلاب ایران می‌شد و طعنه‌هایی که روشن‌فکران بر او می‌زدند بر افسردگی او می‌افزود و فوکو جز در یکی دو مورد به هیچ یک از نقدها پاسخ ننوشت و از آن پس دیگر به ندرت درباره موضوعی در زمینه سیاست و ژورنالیسم سخن گفت.

نگاه فوکویی به انقلاب ایران

ژانت آفاری، استادیار تاریخ و مطالعات زنان در دانشگاه پاردیو (Purdue) و کوین اندرسن استادیار علوم سیاسی و جامعه شناسی در همان دانشگاه، در امریکا، در کتاب فوکو و انقلاب ایران تنها بر «خطا» بودن دریافت‌ها و پیش‌بینی‌های میشل فوکو از انقلاب ایران تأکید نمی‌کنند؛ چراکه، پیشتر، تقریباً همه زندگی‌نامه‌نویسان فرانسوی و انگلیسی فوکو آرای وی درباره انقلاب ایران را «نادرست» دانسته بودند.

نویسندگان این کتاب، در عوض، کوشیده‌اند تا پیوند دیدگاه‌ فوکو درباره انقلاب ایران را با سراسر نظام فکری و فلسفه پست مدرن وی نشان دهند و استدلال کنند که نظریه فوکو درباره انقلاب ایران فراورده فلسفه او درباره قدرت، گفتار، انضباط و مجازات و روابط جنسی است و صرفاً لغزشی در اظهارنظر سیاسی یک فیلسوف نمی‌تواند به شمار رود.

دیدگاه آنان در برابر نظر فوکوشناسانی می‌ایستد که – به ویژه در جهان انگلیسی زبان – به نوشته‌های فوکو در زمینه انقلاب ایران اعتنای چندانی نکرده‌اند و حتا ترجمه این بخش از نوشته‌های او را نیز پراهمیت ندانسته‌اند.

از این روست که نویسندگان کتاب فوکو و انقلاب ایران، در پیوست کتاب – برای نخستین بار – همه یادداشت‌های فوکو را درباره انقلاب ایران به انگلیسی ترجمه کرده و آورده‌اند؛ زیرا این نوشته‌ها را بخشی از فلسفه این فیلسوف ارزیابی نموده‌اند.

شیفتگی معنادار فوکو به شهادت و مهدویت

خانم آفاری و آقای اندرسن در این کتاب با ترسیم مسیر زندگی میشل فوکو و به ویژه تأملات‌اش بر روی تاریخ روابط جنسی نشان داده‌اند که چگونه او به مطالعه درباره الاهیات مسیحی روی آورد و برای نشان دادن تقابل میان نظام روابط جنسی در دوران مدرن و دوران پیشامدرن، مجذوب مقولاتی خاص در اندیشه مسیحی دوران قرون وسطا شد.

برخورد با انقلاب ایران، میشل فوکو را به مطالعه در زمینه تشیع برانگیخت و آن‌چه برای وی حیرت‌انگیز بود اولاً وجود همانندی‌ها در الاهیات مسیحی و الاهیات شیعی و ثانیاً امکانات نهفته در الاهیات شیعی برای شکستن و برگذشتن از چارچوب گفتارهای مدرن بود.

نویسندگان کتاب استدلال می‌کنند شیفتگی فوکو به مقولاتی مانند سوگ‌واری، مهدویت و شهادت در تشیع برخاسته از تأملات وی در زمینه روابط جنسی در دوران مدرن و پیش از آن و نیز اندیشه‌های او درباره ساختار و گفتار قدرت بود.

شهادت چونان ویرانگر مرزهای مدرن

نویسندگان کوشیده‌اند ردپای اندیشه‌های مارتین هایدگر و فردریش نیچه – دو فیلسوف آلمانی – را بر مرگ‌اندیشی فوکو بازیابند و نشان دهند که فوکو چگونه دل‌مشغول پرسش از «اصالت» بود و «موقعیت اصیل» را لحظه مخاطره‌آمیز چالش با مرگ می‌دانست.

فوکو که سخت آموخته بینش‌های نویسندگانی مانند مارکی دوساد و ژرژ باتای بود، مرگ و درد را زمینه بنیادی آفرینش انسانی و خلاقیت هنری و فکری می‌دانست و اصالت زندگی را بر پس‌زمینه‌ای از زجر و مرگ تعریف می‌کرد.

فوکو که خود – به گفته زندگی‌نامه‌نویسان‌اش – چندبار به استقبال خودکشی یا تجربه‌های سادومازوخیستی رفته و یک بار نیز در جریان تصادف ماشین، مرگ را پیشاروی خود دیده بود، در شهادت‌طلبی شیعیان اصالتی را می‌دید که لازمه زندگی خلاق است و نیرویی ویران‌گر برای درهم‌شکستن مرز و بند گفتارها و ساختارهای مدرن به شمار می‌رود.

head-foucaultفوکو علیه فوکو

به این ترتیب، کتاب فوکو و انقلاب ایران، از نقد دیدگاهِ فوکو درباره انقلاب ایران فراتر می‌رود و با برقراری پیوند میان فلسفه فوکو و اظهارنظرش درباره انقلاب ایران، سراسر فلسفه او را می‌سنجد.

اما نویسندگان این کتاب، نمی‌خواهند نادرستی برخی مدعیات اصلی فلسفه فوکو را تنها از راه ناکامی‌اش در تحلیل واقع‌بینانه انقلاب ایران اثبات کنند؛ بل‌که یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب فوکو و انقلاب ایران، تهافت یا اوراق کردن (deconstruction) فلسفه فوکو است از راه نشان دادن ناسازگاری بسیاری از عناصر فکری‌اش با برخی عناصر دیگر.

شرق و غرب فوکو

به ویژه درباره دیدگاه فوکو درباره انقلاب ایران، نویسندگان کتاب، شرح می‌دهند که چگونه داوری‌های او در تقابل با اصول راهنمای فکری‌اش قرار دارد. برای نمونه، ژانت آفاری و کوین اندرسون بازنموده‌اند که دیدگاه فوکو درباره روابط جنسی، نظم چیزها، انضباط و مجازات، دیوانگی و زندان در دوران پیشامدرن و پسامدرن بر الگوی دوگانه‌ شرق / غرب استوار است و فوکو ایستاده بر پیش‌فرض‌های بنیادی مکتب شرق‌شناسی، مرزی روشن و برجسته میان شرق و غرب می‌کشد و هرچه را به شرق تعلق دارد نیک و پسندیده می‌گیرد و هرچه را به غرب وابسته است فراورده نظام قدرت، سرکوب‌گر و منفی ارزیابی می‌کند؛ در حالی که خود فوکو در تبارشناسی و باستان‌شناسی ویژه‌اش همواره بر گسست‌ها، تمایزها، تفاوت‌ها و یگانگی‌ها در تاریخ اصرار می‌ورزد و با ساختن هرگونه «روایت بزرگ» در تاریخ و فلسفه می‌ستیزد.

نویسندگان کتاب وامی‌نمایند که چگونه خود فوکو گسست‌های تاریخی را در نظر نمی‌گیرد و تمایزها، تفاوت‌ها و یگانگی‌های هر پدیده چشم می‌پوشد و «روایتی بزرگ» از «غرب» و «شرق»ی می‌سازد که هیچ بهره از واقعیت ندارد.

ستیزه فوکو با پدیده مبهم و پیچیده‌ای مانند «تجدد» در مقام فراورده غرب و ستایش‌اش از پدیده‌ای مانند انقلاب ایران، به مثابه فراورده‌ای «شرقی» و ضد تجدد، بر این سیاق تکیه دارد. بیهوده نبود که کسی مانند ادوارد سعید ناقد نام‌دار منظومه فکری «شرق‌شناسی» درباره انقلاب ایران، دیدگاهی مخالف فوکو را برگزید، با آن‌که در نقدش از شرق‌شناسی سخت وام‌دار فلسفه فوکو بود.

فوکو، فیلسوفی مجذوب انقلاب ایران

نویسندگان کتاب فوکو و انقلاب ایران، استدلال می‌کنند که چگونه فوکو در اندیشیدن به مسأله جنسیت و آزادی جنسی زنان ایستاری مخالف فمنیست‌های دوران خود داشت و به همین سبب نقدهای فمینیستی دوران خود را بر انقلاب ایران برنمی‌تابید و در پاسخ به آتوسا ح، خانم فمنیست ایرانی مقیم پاریس (احتمالاً نام مستعار) برآشفت و در خور یک فیلسوف ننوشت.

فوکو و انقلاب ایران، تنها به تأثیر فلسفه میشل فوکو بر طرز اندیشیدن‌اش درباره انقلاب ایران اشاره نمی‌کند، بل‌که شرح می‌دهد که تأملات او در دهه پایانی عمرش سخت زیر تأثیر رویداد انقلاب ایران بوده است.

کتاب فوکو و انقلاب ایران، با آن‌که می‌کوشد روایتی دقیق و وفادار به فلسفه فوکو را پیش گذارد، ساده و روشن نوشته شده و آگاهی‌های سودمند و باریک‌بینانه‌ای از انقلاب ایران و پس‌زمینه‌های تاریخی آن به دست داده است.

با خواندن این کتاب، خواننده گرچه از مقوله‌های مهمی در فلسفه میشل فوکو، الاهیات مسیحی، الاهیات شیعی و تاریخ ایران آگاه می‌شود، برای فهم آن‌ها به هیچ اطلاعات پیشینی نیاز ندارد. این کتاب از مهم‌ترین آثار فوکوشناختی در سال‌های اخیر به شمار می‌رود که خواننده را به فهم بهتر انقلاب ایران نیز یاری می‌رساند.

—————————-
مشخصات کتاب به زبان اصلی:
Janet Afary and Kevin B. Anderson; Foucault and the Iranian Revolution, Gender and the seductions of Islamism; University of Chicago Press, 2005
این نوشته، نخست در وب‌سایت فارسی بی بی سی نشر یافته است.