بهائیان در شهر بهائی‌ستیزان

۱۰ تیر ۱۳۹۱

Print
Share

وقتی مأموران محمد علی باب را می‌بردند، او از آنان خواست به شهر قم وارد نشوند. باب می‌گوید: «من شخصاً دوست نمی‌دارم که به این شهر وارد شوم. بهتر آن است که از کنار شهر عبور کنیم و وارد شهر نشویم؛ زیرا این‌جا شهر خبیثی است. نفوسی که در آن ساکن‌اند شریر و فاسق‌اند. این معصومه‌ی بزرگ‌واری که در این شهر مدفون است و برادر ارجمندش و اجداد گرامی‌اش همگی از این مردم فاسق فاجر بیزارند. این‌ها ظاهراً این مقام را احترام می‌کنند ولی در باطن هنک حرمت این مقام مقدس هستند. در قول فخر رجال‌اند و در عمل ننگ امم.»
این سخن را احتمالاً باب وقتی گفته است که مردم قم بسیاری از هوادارانِ قمی او را آزرده‌ بودند. قم که از عهد صفوی به بعد از حالت قریه‌ای کوچک به در آمده بود، دارالایمان خوانده می‌شد؛ شهری که مردم‌اش تربیت مذهبی بیشتری نسبت به بسیاری شهرهای دیگر داشتند. طبیعی به نظر می‌رسد که به همین دلیل، دعوت باب بسیاری از قمی‌ها را به سوی خود جذب کرده بود. کسانی که به دیانت بهائی در این شهر گرویدند بیشتر یا از اشراف و بازاریان بودند یا از اهل علم. دیانت بهائی برای طبقه‌ی متوسط به بالای جامعه کشش بیشتری داشته است.
کتاب تاریخ امر بهائی در شهر قم، نوشته‌ی دکتر نصرت الله محمد حسینی، اثری بی‌نظیر در تاریخ‌نگاری این شهر است. بخش عمده‌ی کتاب شرح مصائبی است که بر خاندان نواف رفته است. برادران نواف از اشراف قم و ساکن چهارمردان بودند. «برادران نداف و اعضای مظلوم آن دو هرگز در آن سال‌ها نیاسودند. هر بلائی تحمل کردند. بارها آنان را از ورود به حمام مانع شدند. کسبه با آنان معامله نمی‌نمودند. اشرار بدانان اهانت می‌کردند. فرزندان اشرار و حتا خود آنان به خانه‌ی ندافان مرتباً سنگ می‌انداختند. بارها آنان را مضروب نمودند.»
نویسنده که ظاهراً خود از تبار بهائیان قمی است با دقت و امانت‌داری بسیار، پژوهش خود را بر اساس اسناد و مدارک چاپ‌شده و چاپ‌نشده و پاره‌ای اسناد خانوادگی انجام داده است. کتاب در گونه‌ی تاریخ‌نگاری مذهبی است و شاید خواندن‌اش برای کسانی که با ادبیات مذهبی بهائی آشنا نیستند آسان نباشد. اما بی‌تردید برای علاقمندان به تاریخ شهر قم و تاریخ بهائیان بسیار خواندنی و آموختنی است.
یکی از نکته‌های جالب در این کتاب تنش میان دولت و علما در برخورد با بهائیان است. وقتی مظفرالدین شاه دست بالا را دارد، با آزار بهائیان مخالفت می‌کند. حاج صادق مجتهد از روحانیان متعصبی بوده که مردم را در این شهر علیه بهائیان بسیج می‌کرده. وقتی برادران نداف عریضه‌ای به شاه می‌نویسند از سوی شاه پاسخی خطاب به حاکم قم می‌آید: «جناب امیرالامراء العظام امیر تومان حکمران قم زید عمره. البته بر حسب امر جهان مطاع مبارک ارواحنا فداه در این باب رسیدگی نموده به میزات شرع قدغن نمایید کسی متعرض عارضین نشود و آسوده باشند.» حاج صادق مجتهد چنان مردم را تحریک کرده بود که اشرار آماده‌ی قتل برادران نداف بودند. ظاهراً آن‌قدر آزار بهائیان در این شهر شدت می‌گیرد که امروزه به سختی می‌توان مؤمنی بهائی در قم یافت.
در تحلیل بهائی‌ستیزی باید بیشتر بر بر روحانیت شیعه در مقام اقتداری اجتماعی نه اقتداری سیاسی تأکید کرد. طرح بهائی‌ستیزی (مانند یهودی‌ستیزی) به مثابه‌ی مسأله‌ی اجتماعی بیشتر به ما کمک می‌کند ریشه‌های طرد و نفی دیگری را در جامعه‌ی ایران دریابیم. بخش عمده‌ای از کار روحانیت «دیگر»سازی برای جامعه و تضمین قدرت خود از راه بسیج مردم برای مبارزه با آن «دیگری» است. «دشمن» سازی یا دوگانه‌ی خدا/شیطان برای هویت‌بخشی به روحانیت ضروری است.
امیدوارم نویسنده‌ی این کتاب در کار پژوهش خود در زمینه‌ی بهائیان قم کامیاب باشد.

مشخصات کتاب‌شناختی
تاریخ امر بهائی در شهر قم، دکتر نصرت الله محمدحسینی، مؤسسه‌ی چاپ و نشر کتاب عصر جدید، دارمشتات، آلمان، ۲۰۰۵

 
, , : TAGS

Sidebar