آمریکایی دیدن جهان
۷ خرداد ۱۳۸۸
نشر نی به تازگی کتاب “فلسفه و امید اجتماعی”، نوشته ریچارد رورتی، با ترجمه عبدالحسین آذرنگ و نگار نادری را منتشر کرده است.
پس از “اولویت دموکراسی بر فلسفه” با ترجمه خشایار دیهیمی (طرح نو، ۱۳۸۲)، این نخستین کتابی است که از رورتی در ایران ترجمه و چاپ میشود.
کتاب “اولویت دموکراسی بر فلسفه” مقالهای بود که رورتی در سال ۱۹۸۴ نگاشت، اما “فلسفه و امید اجتماعی” گردآمده مقالات گوناگون او در دهه نود است که نخستین بار انتشارات پنگوئن در سال ۱۹۹۹ چاپ کرد.
همت مترجمان و ناشر فارسی این کتاب را باید ستود که نخستین کتاب رورتی را به شکلی مقبول در پیشگاه خوانندگان فارسی نهادند. برای شرح آرای فیلسوفان، خطرناکترین راه، خلاصهکردن است و تنها باید امیدوار بود که روزی یک یک آثار فیلسوفان مهم جهان از جمله رورتی به فارسی برگردانده شود.
در زبان فارسی، جز پارهای مختصر از نوشتههای ویلیام جیمز یا جان دیوئی، با ترجمههایی نادقیق، به ندرت میتوان نوشته دندانگیری درباره سنت پراگماتیسم و فلسفه آمریکایی یافت. ترجمه “فلسفه و امید اجتماعی” از این نگاه نیز رویدادی فرخنده در زبان فارسی است.
فیلسوفی بیزار از پیچیده گویی
ریچارد رورتی، خردادماه سال ۱۳۸۴ سفری کوتاه به ایران آمد، در حالی که پیش از آن اثری از وی به فارسی نشر نیافته بود و آشنایی چندانی با اندیشههای وی وجود نداشت. محافل فرهنگی ایرانی که بیشتر انتظار برخورد با فیلسوفی “مدرن” و “اروپاییمآب” داشتند با کسی روبهرو شدند که با زبانی ساده و هیاتی فروتن از کاربرد اصطلاحات پیچیده فلسفی پرهیز دارد و اساسا به فلسفیدن به شیوه سنتی باور ندارد.
روزنامه شرق، در سیام خردادماه آن سال، در مقالهای نوشت “نتیجهگیری شخصی و تحلیلهای فردی آقای رورتی به چنان سادهاندیشی و یکسونگری تأسفباری دچار میشد که … این شبهه را پیش آورد که یا جناب رورتی … ایرانیها و سواد اجتماعی و فلسفی آنها را بسیار دستکم گرفته و بحثی مقدمانی را برایشان تدارک دیده یا سطح سواد و توقع ما آن قدر بالا رفته که در پایان جلسه مبهوت بمانیم و بگوییم این صحبتها چه دردی از حسرت انزوای فلسفی ما کم کرد.”
خشایار دیهیمی، یکی از مترجمان آثار فلسفی، در یادداشتی در روزنامه جمهوریت و گفتگویی در وقایع اتفاقیه به دفاع از رورتی پرداخت، اما چندان به بهبود تصویر رورتی در میان اهالی فلسفه یاری نکرد.
تجربه مهمتر از نظریه
آنگونه که روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت، ریچارد رورتی در سخنرانی خود در ایران، تأکید کرد “تجربه تاریخی دموکراسی مهمتر از بنیانهای نظری و فلسفی آن است”.
همین مدعا کافی بود که ناخرسندی شمار بسیاری از استادان و شاگردان فلسفه در ایران را برانگیزد. مصطفا ملکیان، از شمار استادانی بود که بر خلاف رورتی بر ضرورت بحث فلسفی در مبانی دموکراسی استدلال کرد و انتشار کتاب “اولویت دموکراسی بر فلسفه” نیز از پس قانع کردن وی برنیامد.
در ایران، به ویژه در دو دهه پس از انقلاب، استادان فلسفه و نظریهپردازان مباحث اجتماعی و سیاسی کوشیدند راز ناکامی جامعه ایرانی را در مبانی نظری ذهنیت ایرانی بکاوند و شرط دستیابی به جامعهای دموکراتیک را نقد دموکراتیک سنت و تکوین مبانی فلسفی دموکراسی در ایران بدانند.
جواد طباطبایی، یکی از این اندیشمندان است که در سالهای اخیر، نوشتههای او با اقبال فراوان خوانندگان روبهرو شده است. وی خروج از آنچه “موقعیت انحطاط” مینامد را بدون دریافت “منطق اندیشه” و در پی آن “تاریخنگاری مفاهیم بنیادی فلسفه و سیاست در تاریخ ایران” ممکن نمیداند و بیآنکه عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در تحول جامعه انکار کند، به منظومه معرفتی و “اندیشه” در تحول، رکود، گسست و تداوم اجتماعی و تاریخی وزنی بسیار میبخشد.
مدعای خلاف عادت رورتی
در هشت سال دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی که به دوران اصلاحات شهره یافت، مباحث و مناقشات نظری در مطبوعات رونقی کمسابقه پیداکرد و گویا هر گونه دگرگونی اجتماعی در گرو روشننگری نظری و مفهومی دانسته میشد.
در سالهای پس از انقلاب، برای نخستین بار در روزنامههای ایران صفحاتی در روزنامهها با عنوان “اندیشه” گشوده شد که تلاش میکرد گرههای معرفتی پشت هر معضل اجتماعی و سیاسی را تبیین کند. به سخن دیگر، فیلسوفان تا اندازهای راهنمایان جامعه به مرحلهای دموکراتیک – یا دستکم دورانی آرمانی – ارزیابی شدند.
در چنین شرایطی ادعای رورتی که “تجربه تاریخی دموکراسی مهمتر از بنیانهای نظری و فلسفی آن است” توهین به همه این مجاهدتهای فکری قلمداد شد. با این همه، بیشتر اهالی فلسفه ترجیح دادند از ماجرای سفر رورتی و نیز شخصیت فلسفی وی بگذرند و وارد جدال با آرای وی نشدند؛ همچنانکه یک مقاله فلسفی در نقد آرای رورتی نوشته نشد.
به این ترتیب برای خواننده عادی، جهانِ فلسفی ریچارد رورتی، تقریبا ناشناخته ماند و این مدعای “خلاف عادت” راهی به اذهان نگشود.
رورتی با گفتاری سهل و ممتنع
ریچارد رورتی، هفتاد و چهار ساله و زاده شده در نیویورک، به باور بسیاری، پرآوازهترین فیلسوف آمریکایی است؛ “فیلسوف آمریکایی” نه تنها به معنای فیلسوفی که در آمریکا به دنیا آمده، بلفیلسوفی که نماینده کنونی سنت فلسفی آمریکا، پراگماتیسم، به شمار میرود.
با این همه، رورتی، در آمریکا، آماج نقد ناقدان چپ و راست، لیبرال و محافظهکار و حتا پست مدرن قرار گرفته است. رورتی برچسب نوپراگماتیست را بر خود میپسندد، اما از پذیرش عنوان پست مدرنیست پرهیز دارد و اساسا اصطلاح پست مدرن را بیمعنا میانگارد. بسیاری از فلسفهورزان، رورتی را در کنار فیلسوفانی چون یورگن هابرماس، در شمار برجستهترین فیلسوفان زنده جهان میآورند.
ریچارد رورتی – که تربیت فلسفی خود را در دانشگاه شیکاگو و ییل یافته – زبانی ساده و اندیشهای روشن دارد که بهتر است آن را سهل و ممتنع توصیف کنیم. به همین اندازه فهم آرا و نیز ترجمه آثارش اگر با توجه به سنت فلسفی پشت سر او و همچنین سراسر جهانا فکریاش صورت نگیرد، بهسامان و کملغزش نخواهد بود. در خواندن آثار او این سخن عام را که “فلسفه آمریکایی، سطحی است” نامعتبر باید دانست. راست آن است که فهم آرای پراگماتیستها و نسل جدید آنها مانند رورتی چندان آسان هم نیست.
حقیقت، صدق و نسبت آن با واقعیت
دو کتاب “فلسفه و آینه طبیعت” ( Philosophy and Mirror of Nature, 1979) و “امکان، آیرونی و همبستگی” ( Contingency, Irony and Solidarity, 1989) احتمالاً آثار عمده رورتی به شمار میروند.
با این حال، کتاب “فلسفه و امید اجتماعی” با دربرداشتن بیست مقاله، درآمد و پسگفتار، به قول مترجمان “شاید بتواند خواننده علاقهمند را با رورتی آشنا کند و درآمدی برای ورود به قلمرو فکر این فیلسوف باشد”.
یکی از پرسشهای اصلی این کتاب، و اصولاً همه آثار رورتی، حقیقت، صدق و نسبت آن با واقعیت است. این پرسش در مقالات چندی از جمله “درآمد، نسبیگرایی، یافتن و ساختن”، “صدق بدون تناظر با واقعیت” و حتا در مقاله “تروتسکی و ارکیدههای وحشی” طرح شده است.
واپسین مقاله یاددشده، شرح بخشی از سرگذشت فکری رورتی به قلم خود اوست. در این اتوبیوگرافی، او بازمینماید که چگونه در سالهای نوجوانی تحت تأثیر مشرب فلسفی افلاطون بود، اما سرانجام با جذب شدن به دیویی از سلطه افلاطون رها شد. در همین فرایند بود که اعتبار، نقش و معنای فلسفه برای او دیگرگون شد.
درست اندیشیدن فلسفی به معنای درست عمل کردن نیست
معیار فلسفی صدق از دیدگاه او دیگر استنتاجپذیری از مبادی بدیهی نبود، بلکه انسجام کلی میان گزارهها بود. بنابراین، از نگاه او، فلسفه قادر نیست با پیشنهادن گزارههایی “صادق” و “مطابق با نفس الامر، حقیقت یا واقعیت” بینشی واحد در میان آدمیان به وجود آورد و در پی آن ارزشهای اخلاقی یا غیراخلاقی مردمان را یکسان سازد.
“این مدعای دیوییوار، ابنای بشر را به گونه فرزندان زمان و مکان خود ترسیم میکند؛ بدون هیچگونه محدودیت یا اهمیت مابعدالطبیعی یا زیستشناختی در خصوص شکلپذیری آنها” (ص. ۵۷).
رورتی، بر خلاف آموزه سقراطی “معرفت فضیلت است” به این نتیجه رسید که درست اندیشیدن درباره مسائل فلسفی نه شرط لازمی است برای درست عمل کردن در قلمرو سیاست و جامعه و نه شرط کافی.
وی بدون آنکه فایده اجتماعی فلسفه را یکسره نفی کند مینویسد: “این واقعیت که اندیشه پیامد دارد، به این معنا نیست که ما فیلسوفان، ما متخصصان اندیشهها، در موضعی کلیدی هستیم”.
حاصل این دیدگاه نظری، از جمله فروتنی بوده است: “به رغم سرخوردگی نسبتا زودرسام از افلاطونگرایی، بسیار خشنودم که همه آن سالها را صرف خواندن کتابهای فلسفی کردم. زیرا نکتهای آموختم که به نظرم هنوز مهم است: بیاعتمادی به تکبر فکری که در اصل مرا به خواندن آن کتابها هدایـت کرد. اگر همه آن کتابها را نخوانده بودم، هیچگاه نمیتوانستم از جستوجوی آنچه دریدا “حضوری کامل فراسوی دامنه بازی” مینامد، به قصد بینشی ملخص و خودبسا، قابل فهم و توجیهگر خود باشد، دست بردارم” (ص. ۶۴).
امید سیاسی جانشین معرفت فلسفی
فلسفه رورتی ما را به برداشتی فلسفی از آمریکا رهنمون میکند. وی مینویسد: “حداکثر کاری که کسی از راه پیوند دادن پراگماتیسم و امریکا میتواند بکند، این است که بگوید این کشور و برجستهترین فیلسوف آن [جان دیویی]، هر دو، میگویند که میتوانیم در سیاست، امید را جانشین آن نوع معرفتی کنیم که فیلسوفان معمولاً کوشیدهاند آن را به دست آورند”.
از نظر رورتی، آمریکا همواره کشوری آینده مدار بوده است و گویا پراگماتیستها میپندارند “تمایز میان گذشته و آینده را میتوان جانشین همه تمایزهای قدیمی فلسفی کرد – تمایزهایی که دریداییها “تقابلهای دوگانه مابعدالطبیعی غربی” مینامند. مهمترین تقابل، میان واقعیت و نمود است”.
دین از چشم فیلسوفی ملحد
جدا از مقالات این کتاب درباره اخلاق، دو مقاله به دین پرداخته است: “ایمان دینی، مسئولیت فکری و رمانس” و “دین، متوقفکننده گفتوگو”.
رورتی ملحد است و به طرحِ سکولاریزاسیون عمیقاً باور دارد. در کتابِ “آینده دین” به همراه جیانی واتمیو، از معنا و کارکرد دین در دنیای عرفیشده کنونی به تفصیل سخن گفته است. رورتی نقش مطلوب دین را به نیکوکاری و تلاش برای همبستگی اجتماعی فرومیکاهد.
مترجمان فارسی – احتمالاً به سبب هراس از سانسور – واژه دین در عنوان مقاله (Religion as conversation-stopper) را به کیش برگرداندهاند و لاجرم در سراسر مقاله از به کاربردن معادل قطعی دین برای Religion پرهیز کردهاند.
این امر، کژتابیهای بسیاری را در فهم خواننده فارسی از این مقاله پدیدمیآورد. شالوده سخن رورتی در این مقاله آن است که دین برای نظم دموکراتیک جامعه زیانبار است.
چالش با ترجمه
ترجمه فارسی کتاب “فلسفه و امید اجتماعی” – در شمار ترجمههای خوب است؛ اما کار دو مترجم در کتاب یکدست نشده و چه در نثر و چه در معادلگذاری پارهای واژهها ناهمخوانی به چشم میخورد.
جدا از سهوهای کوچک مثلاً در ارجاع ضمیر اشاره (“این دیدگاه مارکس” به جای “این دیدگاه دیویی” ص. ۷۷)، یا ترجمه اسم به صفت (“در باب پسامدرن” یا “درباره مدرن” به جای “درباب امر پسامدرن” یا “درباره امر مدرن” ص. ۲۴۱)، در برگردان پارهای از عبارتها نیز سهلانگاری شده است؛ از جمله این عبارت:
“حال آنکه بسیاری از روشنفکرانی که گرایش دینی دارند، به آن چیزی میآویزند که او “مابعدالطبیعهای فردی” مینامد. کارتر یکی از اعضای کلیسای پروتستان، دین را به عنوان سنت عبادت گروهی تعریف میکند”. (ص. ۲۴۵) این ترجمه عبارت انگلیسی زیر است:
Whereas many religiously inclined intellectuals stick to what he calls an “individual metaphysic” Carter, an Episcopalian, defines religion as “a tradition of group worship”
که ترجمه درست آن چنین است: “در حالی که …مینامد، کارتر … تعریف میکند.”
گرتهبرداری از ساختار بلند جملهها در انگلیسی نیز فهم پارههای فراوانی از کتاب را دشوار کرده است؛ در حالی که متن انگلیسی نثری روان و چالاک دارد.
معضل دیگر، برگردان اصطلاحات کلیدی فلسفه رورتی است. از جمله مترجمان برای اصطلاح Irony معادلهای گوناگونی گذاشتهاند. یکجا عنوان یکی از کتابهای رورتی را “امکان، شک و انکار و همبستگی” برگرداندهاند (ص. ۱۱)؛ یعنی Irony را به “شک و انکار” ترجمه کردهاند. جای دیگر Ironist را به “استهزاگر” ترجمه کردهاند (ص. ۲۸۲) که در سیاق عبارت یکسره بیمعناست.
در باره آیرونی
آیرونی، اصطلاحی است که احتمالاً نخستین بار در کتاب “جمهوری” افلاطون به کار رفته است. اما آیرونی که تاریخ بلندی از تحولات معنایی پشت سر گذاشته بیشتر اصطلاحی در قلمرو نقد ادبی به شمار میرفته است.
شاید برای نخستین بار در سده نوزدهم بود که به دست کسانی چون سورن کیرکگارد، فیلسوف دانمارکی و نیز فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، آیرونی معنایی فلسفی یافت. کیرکگارد در کتاب “مفهوم آیرونی” (The concept of Irony) در سال ۱۸۴۱ این ایده را پیش کشید که آیرونی شیوهای برای نگریستن به چیزها و دیدنِ هستی است.
نویسندگانِ دیگری نیز در این سده آیرونی را برخاسته از ادراک پوچی زندگی معنا کردند. آیرونی که در برخی موارد شاید بتواند به “ریشخند یا طعنه” برگردانده شود، در فلسفه رورتی جایگاهی مهم و متفاوت دارد.
آیرونی واژه های بازیگر
رورتی در بخش دوم کتاب “امکان، آیرونی و همبستگی” با عنوان “آیرونیسم و نظریه” به تفصیل مراد خود را از این اصطلاح بازنموده است.
برای درک اصطلاح آیرونی باید به نظرگاهِ ویژه رورتی درباره “صدق” و “حقیقت” توجه کرد. رورتی تصریح میکند که “آیرونیست را باید کسی تعریف کنم که دارای سه شرط است: نخست، درباره واژگانِ نهاییای که در حال حاضر به کار میبرد، تردیدهایی ریشهای و مستمر میورزد [مراد رورتی از واژگانِ نهایی، رشتهای از کلمات است که هر کس به کار میگیرد تا رفتار، باور و زندگی خود را با آن توجیه کند]، زیرا وی زیر تأثیر دیگر واژگان قرار گرفته است؛ واژگانی که مردمان یا کتابهای دیگری که وی با آنها برخورده، به کار گرفتهاند. دوم، او پی برده که استدلال برای واژگان موجود نه میتواند این تردیدها را بیمه کند و نه یارای از میان بردن آنها را دارد. سوم، مادامی که او درباره وضعیتِ خود فلسفه میورزد، باور ندارد که واژگان او از واژگان دیگران به واقعیت نزدیکتر است” (P. 73)
در نتیجه آیرونیست کسی است که انتخاب میان رشتهای از واژگان و فروگذاشتن رشتهای دیگر را نه برخاسته از منطق فراواژگانی خنثا یا جهانی میداند و نه محصول جنگیدن با راههای دیگر که کدام نزدیکتر به واقعیت است؛ بلکه گزینش رشتهای از واژگان به سادگی از “امر نو را به جان امر کهنه انداختن” برمیآید.
پس آیرونیست در موقعیتی است که نمیتواند واژگان خود را جدی بگیرد، زیرا میداند که اصطلاحات و واژگانی که وی با آن نظام ارزشها و واقعیتهای خود را وصف میکند در معرض دگرگونی هستند. بنابراین، تقریبا باید پذیرفت که اصطلاح آیرونی ترجمهنشده در فارسی به کار رود و در عوض این اصطلاح بنا به سیاق متن، توضیح داده شود.
فیلسوف و ترسیم دوباره نقشه فرهنگ
و سرانجام آنکه ریچارد رورتی در سوگِ تامس کوهن، فیلسوف و تاریخنگارِ علم، نوشت “فیلسوف، مناسبترین توصیف برای کسی است که نقشه فرهنگ را از نو ترسیم میکند – کسی که در باب اندیشیدن پیرامون رابطه میان حوزههای گوناگون گسترده فعالیت بشر، راهی نو و نویدبخش به ما پیشنهاد میدهد”. (فلسفه و امید اجتماعی، ص. ۲۵۱) این تعریف از فلسفه شاید بر خود رورتی هم صادق باشد؛ او کسی است که افقهای تازهای را در پهنه فرهنگ گشود و پیوندهایی نو میان فلسفه، هنر، ادبیات، سیاست و جامعه برقرار کرد؛ پیوندهایی که همه استوار بر امیدی روشن به آیندهای برابر است که آدمیان میتوانند بسازند.
—————————
این مقاله نخست در وبسایت فارسی بی بی سی نشر یافته است.



