یادداشتی برای داریوش محمدپور

۵ بهمن ۱۳۸۸

Print
Share/Bookmark

داریوش محمدپور، که از مومنان گرم‌روی وب‌لاگستان فارسی است، نقدی مشروح نوشته بر گفت‌وگوی من و محمدرضا نیک‌فر. قصد عیارسنجی نقد او را ندارم که فرصتی دیگر و بهنجار می‌خواهد. لحن نوشته‌های او، فارغ از تعصب مذهبی، کمی از آداب نقدنویسی به دور است؛ سرآسیمگی نوشتارهایش به کنار، زبان‌اش پس‌زننده و دورباش‌گوست. به اجمال، این نقد و نقدهای پیش‌ترش به برنهاده‌ی الاهیات شکنجه را چندان نمی‌پسندم، چون او به مبانی پدیدارشناسی آن برنهاده اعتنا نمی‌کند و می‌خواهد هرچه زودتر بطلان دعاوی نیک‌فر را نشان دهد تا چیزی یا حقیقتی متعالی را که خود دین می‌شناسد، نجات دهد. این نجات‌بخشی، بیشتر موثر و میسر است اگر او در بنیادهای سخنی که نقد می‌کند، تأملِ بیشتر روا دارد.
من در آغاز آن گفت‌وگو نوشته‌ام «به هیچ روی این تأملات دعوی کمال ندارند، بیشتر فراخوانی هستند برای مشارکت بیشتر دیگران به اندیشیدن فلسفی در موضوع». آقای محمدپور نوشته است «من نشانی جدی از دعوت دیگران به مشارکت نمی‌بینم.» نمی‌دانم ایشان در پی چه نشانی است. اما من از ورود دیگران به بحث به طور «جدی» استقبال می‌کنم؛ و فکر می‌کنم نویسنده‌ی مقاله‌ی الاهیاتِ شکنجه نیز هم.

در این یادداشت کوتاه، تنها شگفتی خود را از مراتب علمی و دانش کلامی آقای محمدپور ابراز می‌کنم. تنها به چند سطر نخستین نقد او می‌پردازم و باقی را به دیگران حوالت می‌کنم. ایشان در آغاز نوشته‌ی خود آورده‌ است که «خوب بود خلجی نمونه‌هایی از سخنان متکلمان و متألهان مسلمان نقل می‌کرد که در آن گفته باشند «هرچه بدی است، پژواک رفتار آدمی است» و وقوع زلزله را هم از مصادیق بدی و حاصل بدکرداری آدمیان می‌شمارند». سپس نوشته است منبریان وابسته به نظام جمهوری اسلامی از این دست سخنان گفته‌اند، اما منبریان نظام کجا و تاریخ و فرهنگ اسلامی و تمامِ متکلمان و متألهان آن کجا؟»
من در پرسش خود آیت‌هایی از قرآن آورده‌ام که آشکارا می‌گویند: «ما اصابک من سیئة فمن نفسک»: هر چه بدی به تو رسد از خود توست. عبارت «پژواک رفتار آدمی» را نیز از جلال الدین رومی وام کرده‌ام که «این جهان کوه است و فعل ما ندا/سوی ما آید نداها را صدا» (مثنوی، دفتر اول، بیست ۲۱۵، تصحیح توفیق سبحانی، انتشارات روزنه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۱). سراسر مولوی و بل عرفان نظری و عرفان مشرب اهل خراسان آکنده از این نوع اقوال است؛ گرچه گاه خلاف آن را نیز نزد برخی دیگر که گرایشی اشعری دارند می‌توان یافت.
خوب است ایشان دست کم کتاب «عدل الاهی» مرتضی مطهری را بخوانند تا با آرای فیلسوفان و متکلمان اسلامی، به ویژه عقل‌گرایانِ آنان مانند معتزلیان و اصحاب حکمت متعالیه آشنا شوند. در میان متألهان اسلامی، اشعریان و جبری‌مذهبان هستند که باور دارند «هر شری از خدا ناشی می‌شود؛ انسان محکوم است به این‌که خلاف خواست خود عمل کند». اما خاصه معتزلیان که عموماً شیعه و نیز فیلسوفان اسلامی بدان‌ها نزدیک‌اند باور دارند که «شر هنگامی قابل فهم است که قبول کنیم کار انسان است… خدا خواهان شر نیست، ولی آن را روا می‌دارد و اجازه می‌دهد. این «اجازه دادن شر» مسئولیت کامل آن را متوجه انسان می‌کند.» (صص.۱۷۰-۱۶۹، بوعمران، شیخ، مسأله‌ی اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن، ترجمه اسماعیل سعادت، انتشارات هرمس، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۲)
مرتضی مطهری در کتاب پیش‌گفته، عدل الاهی، به تفصیل نظریه‌ی نظام احسن (لیس فی الامکان احسن مما کان) را شرح داده و مجازات و مکافات دنیوی را بر اساس بازتاب عمل آدمی توجیه کرده است. اساساً یکی از سنن الاهی در قرآن، ویران کردن شهرها و از میان بردن قوم‌ها (قوم نوح، لوط، عاد و ثمود) به پادافره‌ی عمل و گناه آنان یادشده است. آقای محمدپور می‌تواند به کتاب‌های دیگر تفسیری و فلسفی مانند تفسیر المیزان از زنده‌یاد محمدحسین طباطبایی (جلد پانزدهم و نیز نوزدهم) یا شرح صدرالدین شیرازی بر اصول کافی (جلد چهارم) رجوع کند.
در سنت فقهی نیز بحث در این باره پردامنه است. فقیهان صدها کتاب درباره‌ی بلایای طبیعی از جمله طاعون و وبا نوشته‌اند و نسبت آن‌ها را با گناهان آدمی و راه درمان آن‌ها را با عبادت و صلوات بر پیامبر بازنموده‌اند. ایشان می‌تواند به فصل «تمجید الموت، صورة الوبا فی الوعی الاسلامی» (ستایش مرگ، انگاره‌ی وبا در آگاهی اسلامی) در کتاب «حفریات تأویلیة فی الخطاب الاصلاحی الاسلامی» (کندوکاوهای تأویلی در گفتار اصلاح‌گرایانه‌ی اسلامی) نوشته محمد الحداد (دارالطلیعة، بیروت، ۲۰۰۲) بنگرند.
من دوستانه از ایشان می‌خواهم در عزم داعیانه‌ی خود برای تبلیغ اسلام به نوشته‌ی دیگران به چشم حقارت نگاه نکند تا ایشان نیز «باری بیش از طاقت» خود برنداشته باشد.

 

Sidebar