با انقلاب ایران مرجعیت پایان یافته است
۱۵ دی ۱۳۸۸
این گفتوگو با رادیو صدای آلمان نخست در وبسایت این رادیو نشر یافته است.
دویچه وله: در قم چه خبر آقای خلجی؟ گویا حوادثی در جریان است که بعداً در تاریخ ذکر میشود، از جمله ماجرای مراسم خاکسپاری آیتالله منتظری، حمله به بیت ایشان و بیت آیتالله صانعی و بعد ماجرای ناصالح دانستن آقای صانعی برای مرجعیت از طرف جامعه مدرسین.
مهدی خلجی: بله، مجموعهای از تناقضها در جریان است. از یک، طرف حکومتی مذهبی داریم که قرار است مشروعیتاش را از قم بگیرد، اما به هرحال، قم فضای یکدستی ندارد و نارضایتیهای بسیاری در قم هست. از طرف دیگر، با روحانیتی مواجه هستیم که احساس دوگانهای در قبال حکومت دارد. از استثناها که بگذریم، یعنی از امثال آیتالله منتظری، آیتالله صانعی، روحانیت احساس دوگانهای نسبت به حکومت دارد. به دلیل این که از یک طرف، از بسیاری از سیاستها، عملکردها و بسیاری از شخصیتهای سیاسی، از جمله رئیس جمهوری ناراضی است و از طرف دیگر، منافع کلان و غیرقابل تصوری در جمهوری اسلامی دارد؛ چه منافع اقتصادی، چه منافع غیراقتصادی.
علاوه براین، حرکت اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، باعث شده این دوگانگی تشدید شود. درست است که روحانیت از جمهوری اسلامی و بسیاری رفتارهایش ناراضی است، اما آلترناتیو جمهوری اسلامی طبیعتاً یک جمهوری ایرانی یا حکومتی عرفی خواهد بود که به احتمال قوی در آن تبعیضهای مثبت نسبت به روحانیت وجود نخواهد داشت. این امر باعث میشود که روحانیت در این جنبش اعتراضی شرکت نکند. از بین بردن جمهوری اسلامی موجب خواهد شد حکومتی بیاید که با روحانیت چندان بر سر مهر ویژهای نخواهد بود. مجموع اینها باعث شده که روحانیت در مقابل این حرکتهای اعتراضی موضع روشنی نداشته باشد و به نوعی سرگردان است.
- مایلیم مصاحبه را روی این مسئله که آقای صانعی را برای مرجعیت ناصالح دانستند، متمرکز کنیم. آیا حوادثی که به تازگی رخ دادهاند را در ادامهی منطقی حوادثی میدانید که با انقلاب اسلامی شروع شدند و تحولی اساسی در روحانیت و مرجعیت پدید آوردند، یا چگونه آن را توضیح میدهید؟
از زمانی که تشیع در دوران جدید به عنوان یک ایدئولوژی مطرح شد، با نهادهای سنتی و مستقر مشکل داشته است. به طور مشخص در دوران جدید، فداییان اسلام که در دههی ۲۰ و ۳۰ هجری که فعال شدند، به خصوص با مرجعیت مشکل پیدا کردند. آنان بهویژه با مرجعیت آقای بروجردی مشکل پیدا کردند و این اصطلاح «آخوند درباری» یا آخوند «خوب» و آخوند «بد» را در دوران جدید – حداقل در قرن بیستم – فداییان به راه انداختند. حتا فداییان در بعضی از اعلامیههایشان خواستار خلع لباس آقای بروجردی شدند و این – در حدی که من خواندهام – اولینباری است که در تاریخ روحانیت بحث خلع لباس پیش میآید.
مسئله از اینجا ریشه میگیرد که اگر قرار باشد اسلام پیاده شود، شریعت اجرا شود و به تعبیر دیگر، تشیع ایدئولوژی حکومت قرار گیرد، طبیعتاً با روحانیت مشکل پیدا خواهد شد؛ چون در میان روحانیون اختلاف نظرهای فقهی و سیاسی فراوانی هست و وقتی ما میگوییم شریعت باید پیاده شود، شریعت از نظر چه کسی باید پیاده شود؟
بنابراین تصادفی نبود که از ابتدای انقلاب، آقای خمینی با روحانیت و با مرجعیت مشکل پیدا کرد. آقای خمینی علیه آقای خوئی در نجف سخنرانی کرد، چون آقای خوئی انقلابی نبود. او با آقای شریعتمداری مشکل پیدا کرد، با آقای محمد شیرازی، سید محمد روحانی، سید صادق روحانی، سید حسن قمی و باقی مراجع درگیر شد و آنها را منزوی و خانهنشین و سرکوب کرد. تمام اینها بسیار طبیعی است.
با انقلاب ایران، یعنی با تبدیل شدن تشیع به ایدئولوژی حکومت، مرجعیت پایان پذیرفته و این نتیجهی ضروری تئوری اجرای شریعت و ولایت فقیه است. اما زمانی که آقای خمینی این کارها را میکرد، طبیعتا از مشروعیت انقلابی برخوردار بود. الان که این کارها دارد از سوی حکومت انجام میشود، حکومت فاقد مشروعیت است. یعنی نه مشروعیت انقلابی دارد، نه مشروعیت سنتی و نه مشروعیت دموکراتیک.
کارهایی که حکومت دارد انجام میدهد، مثل بقیه کارهایش بخشی از خشونتهایی است که دارد میورزد و اینها به بیاعتبارتر کردن حکومت کمک میکند. از طرف دیگر، به شکل تناقضآمیزی کمک میکند به همین بدنهی سنتی، چون الان جمهوری اسلامی با هر چیزی بد باشد، آن چیز اعتبار پیدا میکند. یعنی الان اگر جمهوری اسلامی با آقای صانعی بد باشد، درست به دلیل اینکه جمهوری اسلامی با او بد است، مردم بسیار زیادی به آقای صانعی گرایش پیدا میکنند.
- در بین مؤمنان کسانی هم هستند که به این حرف جامعه مدرسین توجه کنند؟ یعنی اگر بگویند فلان کس مرجع است یا مرجع نیست، حرفشان خریدار داشته باشد؟
جامعه مدرسین حدود ۵۰ سال سابقهی تاریخی دارد. پیش از انقلاب متشکل شده بود از مدرسین حوزهی علمیه قم که واقعاً مدرس بودند و در سطوح بالا تدریس میکردند. بنابراین آدمهایی بودند که در حوزه جزو آدمهای فاضل و باسواد محسوب میشدند. آنها قبل از انقلاب جزو طیف انقلابیهای حوزه بودند و به همین دلیل هم اعتبار اجتماعی داشتند هم درون حوزه اعتبار داشتند.
بعد از انقلاب هم در زمان آقای خمینی همان ترکیب تقریباً باقی مانده بود. آقای خامنهای ترکیب این جامعه را به هم زده است. یعنی بسیاری از اعضای قدیمی این جامعه یا از دنیا رفتهاند یا اینکه کنار کشیدهاند از جامعه. الان تقریباً اکثریت اعضای جامعه جدید هستند. اینها بسیاریشان اصلاً مدرس نیستند، یعنی اینکه قدرت تدریس حتی دورهی سطح را هم ندارند، چه برسد به اینکه مجتهد باشند. یک کسی به فرض مثل سید احمد خاتمی. ایشان الان عضو جامعه مدرسین است. در قم بین طلبهها معروف است که میگویند، ذات مقدس ایشان منزه و مبرا از هرگونه سواد است. یعنی اینها در حوزه اصلاً هیچ اعتباری ندارند. طبیعتاً بین مؤمنین هم اعتبار ندارند.
حالا بر همهی اینها بیفزایید رئیس این جامعه آقای محمد یزدی را که از بیاعتبارترین روحانیون بعد از جمهوری اسلامی است. او معروف است به خشونت، کم خردی، تندزبانی و بیعدالتی. ایشان ده سال در صدر قوه قضاییه بوده و بعد وقتی رئیس بعدی قوه قضاییه آمد، گفت که من ویرانهای را تحویل گرفتهام. آقای یزدی یکی از بدنامترین اشخاص است. از نظر مالی و اخلاقی فاسد است. از نظر علمی هم بیسواد است و اصلاً آیتالله نیست.
اینها لقبهایی است که رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی به اینها داده است، وگرنه اینها اصلاً مجتهد نیستند. آقای یزدی در حقیقت برای خوشخدمتی به آقای خامنهای این کارها را انجام میدهد. نه آقای خامنهای اعتبار دارد، نه جامعه مدرسین، نه آقای یزدی. آن کسی که از آقای صانعی تقلید میکند اساساً اعتباری برای این دست نهادهای حکومتی قائل نیست. بسیاری از کسانی که هنوز نمیدانند جمهوری اسلامی چقدر از آقای صانعی میترسد، با این حرکات متوجه میشوند و چه بسا بسیاری از کسانی که از اشخاص دیگر تقلید میکنند، برمیگردند و از آقای صانعی تقلید میکنند. الان طبق خبرهایی که من از ایران دارم، بسیاری از دفترهای آقای صانعی در گرگان و شیراز و جاهای مختلف بسته شده، اما برشمار مقلدان ایشان افزوده شده است.
- چگونه میشود فهمید که شمار مقلدان ایشان افزوده شده است؟
هر مرجع تقلیدی وکیل شرعی دارد. مقلدها پیش این وکلا میآیند که هم مسائل شرعی خودشان را بپرسند هم وجوهات شرعی یا مالیاتهای مذهبیشان را بدهند. این وکلا متوجه میشوند که چه مقدار مقلدها کمتر یا بیشتر شدهاند. به هرحال نشانههای فراوانی وجود دارد براین که محبوبیت آقای صانعی در جامعه بیشتر شده است. از آنطرف، محبوبیت افرادی که بهویژه در داستان درگذشت و خاکسپاری آقای منتظری همچنان به ایشان بیمهری کردند و جانب قدرت را گرفتند، بسیار کاسته شده است.
- به نظر شما حملههای اخیر به آیتالله صانعی از کجا نشأت میگیرد؟
از شخص آقای خامنهای. آقای خامنهای روی جامعه مدرسین و بسیج و سپاه که به این دفاتر حمله میکنند، کنترل دارد. امکان ندارد این نهادها بدون اجازه ایشان دست به چنین عملی بزنند. به هیچ وجه امکان ندارد. ذرهای نمیشود تردید کرد که آقای خامنهای خرسند و خوشحال است و دستور میدهد و رضایت دارد به ان اتفاقاتی که دارد در این زمینه میافتد. بسیار هم طبیعی است. هیچ کس بهاندازه آقای منتظری مشروعیت مذهبی آقای خامنهای را زیر سؤال نبرد. آقای منتظری استاد آقای خامنهای بود و از آن طرف، مجتهد مسلم و از بنیانگذاران جمهوری اسلامی بود. آقای منتظری آقای خامنهای را به بدترین شکلی از نظر مذهبی بیاعتبار کرد. او گفت آقای خامنهای اصلا از نظر شرعی حق فتوا دادن ندارد.
خب، نتوانستند آقای منتظری را کاملا از بین ببرند. طی سال های زیاد، برای تقریبا بیست سال، آقای منتظری خاری در چشم و استخوانی در گلوی آقای خامنه ای باقی ماند. این خیلی برایش دردناک بود. طبیعتا آقای خامنهای نگران است که مبادا بعد از درگذشت آقای منتظری، آقای صانعی جایگزین او شود و آقای صانعی به مرجعی بدل شود که به سیاستهای جمهوری اسلامی انتقاد کند، رفتارهای آن را به پرسش بگیرد و بهویژه بعد از این حرکتهای اعتراضی بعد از انتخابات. چون آقای صانعی طرفداری آشکار از آقای موسوی و دیگران کرده آقای خامنهای نگران است او در مقام یک مرجع، پشتوانهی این حرکتهای اعتراضی قرار بگیرد.
همه اینها باعث شده که آقای خامنهای به امکانات بالقوهای که در جایگاه آقای صانعی هست، بسیار بسیار با دیده نگرانی نگاه کند و سعی کند بهاصطلاح گربه را دم حجله بکشد و پیش از آنکه آقای صانعی به قدرت مذهبی بزرگی مثل آقای منتظری بدل شود، او را سرکوب کند. منتها از قضا سرکنگبین صفرا میافزاید! جمهوری اسلامی هر چقدر سرکوب میکند، مشروعیت خودش از بین میرود و زوال خودش نزدیکتر میشود.
- چرا مرجعیت سنتی در این بین ساکت و منفعل است. چرا مثلا آیتالله سیستانی واکنشی ضعیف در مقابل اعلام اینکه آقای صانعی ناصالح برای مرجعیت است، از خود نشان داد؟
برای مراجع هیچ اصلی به اهمیت مرجعیت نیست. در ایران سالهاست – حتا پس از انقلاب – کتابهای بسیاری علیه خدا منتشر میشود؛ از کتابهای نیچه بگیرید تا کتابهای دیگران. هیچ موقع روحانیت واکنش نشان نمیدهد. اما شما یک کتاب در نقد مرجعیت منتشر کنید، صدای وا اسلامای همهی اینها بالا میرود. برای روحانیت و مراجع، اصل مرجعیت از اصل توحید هم بالاتر است، از اصل خدا هم بالاتر است. حفظ مرجعیت برایشان از همه چیز واجبتر است. از نظر تاریخی همین بوده، الان هم همین است. در حقیقت کسانی مثل آقای منتظری که همه چیز را بخاطر عقاید خودشان فدا میکنند، استثنا هستند.
برای آقای سیستانی هم اصل مرجعیت مهمترین است. هر گونه مخالفت با جمهوری اسلامی، اولاً منافع اقتصادی عظیم آقای سیستانی را در ایران به خطر میاندازد، ثانیاً او را مخالف جمهوری اسلامی و موافق منتقدان و معترضان نشان میدهد. آن چیزی که منتقدان و معترضان میخواهند، حداقل رفع تبعیض میان روحانی و غیرروحانی است. آنها حکومتی میخواهند که روحانیان به دلیل روحانی بودن، امتیازهای ویژهای نداشته باشند. خب، آقای سیستانی نمیتواند چنین چیزهایی را بخواهد. آقای سیستانی طرفدار تبعیض و امتیاز مثبت برای روحانیان است و از این وضعیت جمهوری اسلامی بهره میگیرد. اگر در ایران یک جمهوری سکولار بهوجود بیاید که برای روحانیان امتیاز ویژهای قائل نباشد، آقای سیستانی از نظر مرجعیت، اقتصادی و اجتماعی به شدت ضرر خواهد کرد.
به این دلیل است که روحانیت مخالفتی ضعیف میکنند. میدانند که این کار درست نیست و همین کار هم به ضرر مرجعیت است، اما نمیخواهند با آقای خامنهای دربیفتند. برای آقای سیستانی و مراجع دیگر مرجعیت اصالت دارد و آقای خامنهای کاری کرده که آلترناتیو جمهوری اسلامی یک جمهوری سکولار باشد که در آن مرجعیت برخوردار از امتیازهای ویژه نیست. به همین دلیل است که آقای سیستانی و اینها سعی میکنند با آقای خامنهای درنیفتند. علاوه بر این، در نظر بگیرید که آقای خامنهای مثل مار ضحاک است. هر چقدر که سرش را میزنید، سرهای دیگر از او بیرون میآید. اگر شما در ایران با آقای خامنهای مخالفت کنید، ممکن است وی در عراق انتقام بگیرد. آقای سیستانی در شرایط بسیار دشواری است. حتی آقای خامنهای قادر است که با دستکاری کردن در امنیت نجف و امنیت منطقه آقای سیستانی، شرایط ترور آقای سیستانی را مهیا کند. همه اینها ممکن است. به هر حال ترس جان هم هست. ولی در مراجع دیگر غیر از آقای سیستانی دلیل اصلی همان است که عرض کردم.
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری
تحریریه: بابک بهمنش



