پاسخی ناگزیر به مدافع روحانیت

۵ شهریور ۱۳۸۸

Print
Share/Bookmark

آقای ایزدی

متأسف‌ام که دوباره باید به شما پاسخ دهم. شما به جای عذرخواهی‌ای ساده از تهمت زدن به کسی که حتا نام او را هم نشنیده‌اید، خودپسندانه و بالادستانه، زشتی کار خود را زیر خرواری اندرز پوشانده‌اید. ناگزیرم  بر خلاف میل خود، برای ثبت چند نکته، دوباره شما را خطاب قرار دهم.

نخست. نوشته‌اید چون من گزارش کیهان را تکذیب نکردم، شما پنداشتید راست است. «روال همه جا این است که بلافاصله توسط شما [کذا] این تحریفات را افشاء کنید و برای چاپ در کیهان و سایر مطبوعاتی که در اختیار عموم مردم است، بفرستید. در غیر این صورت، خواننده‌ی کیهان می‌پذیرد که شما چنین حرف‌هایی زده‌اید». از شما می‌پرسم روزنامه‌ی کیهان، چرا تکذیبیه‌های آقای منتظری و آقای خاتمی و دیگران را چاپ نمی‌کند؟ فکر می‌کنید اگر روزنامه‌ی کیهان جواب کسانی را که بدان‌ها افترا می‌زند، چاپ می‌کرد، یا قربانیان جمهوری اسلامی می‌توانستند سخن خود را در «مطبوعاتی که در اختیار عموم مردم است» چاپ کنند، دیگر معنا داشت از مشکلی به نام آزادی بیان حرف زد؟ وانگهی، من تکذیبیه‌ی خود را در وب‌سایت‌ام پیش از چاپ مقاله‌ی شما نشر دادم. هنوز هم دیر نشده. از روزنامه‌ی حیات نو بخواهید یا متن تکذیبیه‌ی من یا متن جواب من به شما را چاپ کند.

دوم. از یک روحانی در تهران درباره‌ی من پرسیده‌اید. او گفته است «[مهدی خلجی] رفته خارج و از همین‌هاست که از آیت الله منتظری جدا شده است…» ننوشته‌اید آن روحانی کیست یا جدا شدن از آیت الله منتظری یعنی چه؟ مگر من مرید و هوادار ایشان بوده‌ام که جداشده باشم یا آقای منتظری رهبر حزب خاصی است؟ بعد نوشته‌اید «تحلیل» شما این است که «این محافظه‌کاران، هزینه‌هایی می‌کنند که کسانی در خارج هم حقوق این‌ها را بگیرند و در قیافه‌ی اپوزیسیون به مخالفان حکومت حمله کنند». به همین دلیل هم در سرمقاله‌ی حیات نو نوشتید که «این مهدی خلجی را که در خارج نشسته و این‌گونه اظهار نظر می‌کند، بعضی از طلاب می‌شناسند و احتمال می‌دهند که خروج‌اش از ایران برای انجام مأموریت‌های این‌چنینی بوده باشد. خوش‌بینانه‌ترین نگاه به وی این است که از جاهایی حقوق می‌گیرد تا علیه مخالفان دولت موضع‌گیری نماید». بعد در پاسخ من می‌نویسید: «من باز هم شما را نشناختم و اگر حرفی زدم که واقعیت ندارد از شما عذرخواهی می‌کنم.»
من عذرخواهی شما را تا زمانی که صریحاً در همان ستون صفحه‌ی اول روزنامه‌ی حیات نو منتشر نشود قبول نمی‌کنم. بنویسید که یک روحانی را «بعضی طلاب» وانمودید و بعد بر اساس «تحلیل»، به کسی که نام او را نشنیده بودید، افترا زدید. افترا بر پایه‌ی «تحلیل» شیوه‌ی کیهانی است. * مخالف فکری ما نمی‌تواند تنها با ما صرفاً اختلاف عقیده داشته باشد. او حتما باید از جایی حقوق بگیرد. پس فلانی که مخالف فکری ماست، حکماً حقوق‌بگیر جایی است. * نه تنها از آنچه علیه من نوشته‌اید ‌بل‌که از این منطق، استغفار و اعتذار کنید که منطق جمهوری اسلامی است. آقایان خامنه‌ای و شریعت‌مداری با همین منطق سال‌هاست که مخالفان فکری خود را وابسته به سازمان سیا و مزدور دولت‌های غربی می‌نامند.

سوم.  سپس زبان دستور به کار گرفته‌اید و نوشته‌اید «این‌قدر مراجع قم و نجف را تضعیف نکنید. در تحلیل‌هایتان در این حجم از مواضع محافظه‌کاران حمایت نکنید». اولاً شما کمی در پست و بالا و پس و پیش خویش بنگرید، حتماً از دستور دادن به دیگران شرم خواهید کرد. ثانیاً سخن من تضعیف نبود، بل‌که توصیف بود. گفتم جز آقای منتظری و صانعی و یکی دو تن دیگر که نقشی فعال در مدیریت حوزه ندارند و از نظر سیاسی منزوی هستند، باقی مراجع ذی‌نفوذ در سازمان روحانیت، بر خوان کرامت و نعمت جمهوری اسلامی نشسته‌اند و حاضر نیستند منافع خود را با انتقاد از آیت الله خامنه‌ای به خطر بیندازند.

DWF15-575287ثالثاً اگر من ملاحظاتی نداشتم، از قضا عملکرد مراجع دینی را نقدی ریشه‌ای می‌کردم. شاید شما برای مراجع تقلید تقدس قائل باشید. از نظر من مراجع دینی، فاقد هرگونه تقدسی هستند و مانند دیگر انسان‌ها و بل‌که بارها بیش از آدمیان معمولی در معرض خطای ذهنی و وسوسه‌ی دنیوی به سر می‌برند. جامعه‌ی دموکراتیک در ایران، زمانی شکل می‌گیرد که منابع مالی مراجع، شفاف شود و مراجع و روحانیان در پیشگاه قانون با دیگران برابر باشند و انتقاد از علم و عمل آنان یک‌سره آزاد باشد. رکن مهمی از استبداد دینی در جامعه‌ی ما استوار بر موقعیت فرابشری است که مراجع تقلید برای خود قائل هستند. من عمیقاً باور دارم کارنامه‌ی مراجع تقلید، باید موضوع بحث و کاوش آزاد قرار گیرد و طومار سرسپردگی‌های کورکورانه به اشخاص فروپیچیده شود. اگر این دیدگاه، از نظر کسی «حمایت از محافظه‌کاران» است، من برای قوه‌ی فاهمه‌ی او آرزوی بهبود می‌کنم.
از سوی دیگر، شما که «برای خنثی کردن توطئه‌ی روزنامه‌ی کیهان علیه مراجع تقلید» سرآسیمه می‌شوید و قربة الی الله شخصی را که نمی‌شناسید به اخذ پول از جمهوری اسلامی متهم می‌کنید، برای مراجع تقلید و به ویژه آیت الله منتظری حکم دوست نادان را دارید. دوست نادانی مثل شما با دفاع خود تنها آسیب می‌زند. اگر غیرت دینی بسیار دارید، آن را در تلاش برای پایمال نکردن حقوق و آبروی دیگران در ملأ عام هزینه کنید. تصور می‌کنم در این صورت آقای منتظری هم از شما خرسندتر خواهد بود.

چهارم. نوشته‌اید من وقایع تاریخی را همان طور که هست باید در نظر بگیرم. مثلاً «آیت الله منتظری کی و کجا و چگونه «با خودکامه‌ای مانند آیت الله خمینی درپیچید؟» در صورتی که حضرت آیت الله منتظری و شاگردان و مریدان‌اش به هیچ وجه این گزاره را قبول ندارند و اتفاقاً مخالفان معظم له در این بیست سال تلاش فراوانی کردند که ایشان را دشمن امام خمینی معرفی کنند تا برخوردهای خشن را با ایشان توجیه نمایند. یا این‌که کجا آیت الله منتظری گفته و یا نوشته‌اند که آقای خمینی حکم قتل چند هزار انسان بی‌گناه را یک‌شبه صادر کرده که اگر کسی این را قبول نداشته باشد، مریدان [کذا] آیت الله منتظری نیست.»
آقای ایزدی! ظاهراً شما زندگی‌نامه‌نویس آقای منتظری هستید. اگر واقعاً به سطور بالا باور داشته باشید، آقای منتظری نباید خیلی از داشتن چنین زندگی‌نامه‌نویسی مباهات کند. این که عده‌ای با توسل به هرچه باور دارند یا ندارند، می‌کوشند علیه آقای منتظری خشونت به کار گیرند و آن را توجیه کنند، ربطی به حقیقت ندارد.  تنها بر پایه‌ی خاطرات آیت الله منتظری، آقای خمینی در فرمانی تاریخی، حکم قتل هزاران زندانی را در تابستان ۶۷ صادر کرده است (پیوست شماره ۱۵۲). او می‌نویسد «سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت حکم سریع‌تر انجام گردد، همان مورد نظر است». در همان کتاب شرح مخالفت‌های آقای منتظری با آقای خمینی بر سر این موضوع و موضوع‌های دیگر آمده است. اگر آقای منتظری با بنیان‌گذار جمهوری اسلامی درنپیچید، پس عزل ایشان از قائم مقامی بر سر چه بود؟ کدام رفتار آقای خمینی قابل توجیه است که شما می‌کوشید چهره‌ی او را بزک کنید. واقعیت این است که من چندان مطمئن نیستم که شما آن‌چه را درباره‌ی آقای خمینی می‌گویید، باور داشته باشید. این تفکیک میان خمینی / و اعمال خمینی و سپس مسئولیت اعمال خمینی را به گردن اطرافیان او انداختن و سعی در تطهیر ساختگی او کردن، بیشتر گواه ریاکاری به قصد ماندن در درون نظام و بازگشت به قدرت است. اصلاح‌طلبان بسیاری نیز این دام را برای خود تنیدند، به این امید که روزی دوباره در این نظام جایگاه سابق خود را بازیابند. ولی امروز، بهره‌ی آنان زندان و اعتراف است. شما دست‌کم خطای آنان را تکرار نکنید.
شما و اکثریت اصلاح‌طلبان از نقد آیت الله خمینی می‌پرهیزید، چون نقد خمینی نقد گذشته‌ی شماست. بسیاری کسان که امروزه نام اصلاح‌طلبی را بر پیشانی خود می‌کوبند، نه تنها از دهه‌ی نخست انقلاب سخنی به میان نمی‌آورند که آن را تقدیس می‌کنند. گویا در آن دهه، همه چیز بر وفق اصولی که امروزه اینان از آن دم می‌زنند، پیش‌رفته و تنها از دوران درگذشت آیت الله خمینی به بعد انحراف پیش آمده است. آقای ایزدی! دهه‌ی نخست انقلاب بسی تاریک‌تر از دو دهه‌ی اخیر است و شمار کسانی که به ناحق در دو دهه‌ی گذشته کشته و به زندان افکنده شده‌اند، به مراتب کمتر از دهه‌ی نخست است. پذیرش این واقعیت هم چشم تیزبین نمی‌خواهد که بنیان تمام ستم و سنگ‌دلی حکومت کنونی را شخص آیت الله خمینی با نظر و عمل خود بنانهاد.
اظهار ارادت ریاکارانه‌ی شما و برخی اصلاح‌طلبان به آقای خمینی، حاصل سرباززدن از پذیرش مسئولیت اخلاقی دوره‌ای است که شما و اصلاح‌طلبان صاحب‌منصب بودید، نه محصول مهر بی‌شائبه به رهبر فقید جمهوری اسلامی. مسأله سیاسی نیست؛ بل‌که اخلاقی است. بیشتر اصلاح‌طلبان – چه فعال سیاسی، چه مرجع تقلید یا عضو مجمع محققین و مدرسین – تنها روزی توانایی سنجش بی‌طرفانه و منصفانه‌ی کارنامه‌ی آیت الله خمینی را پیدا خواهند کرد که شجاعت نگریستن در نامه‌ی عمل خود را داشته باشند. خمینی‌ستایی آنان بخشی از خودستایی آنان است. تقدیس دهه‌ی نخست انقلاب، پرده‌ای است که اصلاح‌طلبان بر سر صد عیب نهان خود می‌پوشند. اما تاریخ و خاطره‌ی جمعی در مهار کسی نیست. تاریخ بارها و بارها نوشته خواهد شد و صدای قربانیان از اعماق سیاه تاریخ برخواهد آمد و سیل‌وار به صفحات سپید آن فروخواهد ریخت.

پنجم.  سرانجام نوشته‌اید من نه شما را می‌شناسم «نه روزنامه‌ی کیهان را، نه امام خمینی را نه آیت الله منتظری را نه آیت الله سیستانی را و نه آقای سید هادی خامنه‌ای (برادر رهبر) و مدیر روزنامه‌ی حیات نو را و نه از وضع مراجع بزرگوار تقلید در ایران مطلع‌ام و نه از دیدگاه‌های اکثر روحانیت و روحانیون درباره‌ی جمهوری اسلامی ایران در این چند ماه». لابد شما همه‌ی این‌ها را می‌شناسید. خوشا به حال شما! فرزانه‌ای گفته است: «آن‌که ژرف در جهان نگریسته باشد، نیک می‌داند که در سطحی بودن آدمیان چه حکمتی نهفته است. غریزه‌ی نگه‌دارشان به آنان می‌آموزاند که شتاب‌کار، سبک‌سار و دروغ‌زن باشند».
مهدی خلجی

 
, , , , , , : TAGS

Sidebar