یادداشت فیس‌بوکی ۲) عرب‌ستیزی

۳ اردیبهشت ۱۳۹۴

Print
Share

۱۲ آوریل ۲۰۱۵

کافی است هر کس دی ان ای (DNA) خود را به آزمایشگاه دهد و ببیند که چیزی به نام نژاد، افسانه‌ای بیش نیست. ایرانی بودن، یعنی شهروند ایران بودن، نه نژاد آریایی داشتن. چیزی نیز به نام نژاد عرب وجود ندارد که بتوان با قطعیت صدها میلیون انسان را بدان منتسب کرد. بخشی عظیمی از عرب‌زبانان امروز، پیش از اسلام، زبان و دینی دیگر داشتند و امروز نیز میلیون‌ها عرب‌زبان، مسیحی و یهودی یا پیرو ادیان دیگرند. بخش عظیمی از ایرانیان امروز خود را از تبار پیامبر می‌دانند و شمار بسیاری نیز زاده‌ی ازدواج‌های میان‌قومی و میان‌منطقه‌ای هستند.
این‌که عرب‌ها به ایران حمله کردند، واقعه‌ای تاریخی است. این به معنای آن نیست که پدران یک‌یک عرب‌های امروز در برابر پدران یک‌یک ایرانیان امروز مسئول‌اند. تاریخ گذشته پر از حمله و خشونت و غارت است؛ یونانیان، عرب‌ها، ایرانی‌ها، مغول‌ها ترکان و دیگران در جنگ‌های توسعه‌طلبانه خون‌ها ریخته و جان‌ها گرفته‌اند. اما عرب‌هایی که به ایران حمله کردند، نه امروز زنده‌اند، نه نسبت آنان با صدها میلیون عرب دیگر روشن است و چه بسا نسبت نژادی آن‌ها با عرب‌های امروز با نسبت‌شان با ما ایرانی‌ها یکی باشد. چه بسیار ایرانیان که در دربار خلیفه‌های اسلامی وزارت و دبیری کردند و چه انبوه خانواده‌های عرب که به سرزمین‌های فارس‌زبان مهاجرت نمودند.
از سوی دیگر، ایرانی‌ها، حتا اغلب روشن‌فکران و تحصیل‌کردگان، به ندرت آگاهی روزآمدی از تحولات فرهنگی و اجتماعی در کشورهای عربی دارند. عرب در ذهن آن‌ها یعنی عرب جزبره العرب هزار سال پیش. تنوع فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جوامع عرب بسیار است و همه را به یک چشم نگریستن تنها گواه نادانی است. حتا زبان عربی همه‌ی کشورهای عربی یکی نیست و شهروند مراکشی زبان شهروندی مصری را نمی‌فهمد؛ با آن‌که هر دو از نظر جغرافیایی در بخش شمالی قاره‌ی افریقا هستند.
پرخاش‌گری و نفرت‌پراکنی به نام نژاد، جهالت جنون‌آمیزی است. در تاریخ، نیرومندترین نمونه‌های این دیوانگی افسارگسیخته، به انتحار یک ملت، دولت یا دوره انجامیده است.

 

۱۲ آوریل ۲۰۱۵nationalism-1
بالاگرفتن موج افتخار به «نژاد آریایی» و رشد نوعی ناسیونالیسم سخیف و خشن، نشانه‌ی بحرانی فراگیر و خطرناک در جامعه‌ی ایران است. هر ناسیونالیسمی که کشور، ملت-دولت و شهروندی را نوعی قرارداد نبیند، لاجرم به خشونت و جنایت می‌انجامد. ایرانی بودن، قرارداد است نه هویتی ذاتی، زبانی، نژادی، مذهبی یا قومی. مرزهای ایران، مانند مرزهای دیگر کشورها قراردادی است و طی سده‌های مختلف، تغییر کرده است. شهروند هر کشوری بودن به معنای برخورداری از حقوق سیاسی و رابطه‌ی خاص داشتن با نهاد دولت است و امتیاز و برتری ویژه‌ای برای کسی نمی‌آورد.
جمهوری اسلامی در وهله‌ی نخست به جای آن‌که دولتی برای همه‌ی ایرانیان باشد، نظامی ایدئولوژیک است که حتا مصونیت هواداران و وفاداران و سردمداران دیروز آن هم در آن تضمین‌شده نیست. هزاران ایرانی اکنون در خارج از ایران هستند و امکان بازگشت به کشور را ندارند. در عوض چه بسا گروه‌های غیر ایرانی که به دلیل همکاری نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی، به راحتی به ایران رفت و آمد می‌کنند. هم‌چنین، جمهوری اسلامی، نظامی استوار بر تبعیض زبانی، قومی و مذهبی است و این تبعیض نه تنها سیاسی و اجرایی است که قانون اساسی نیز بدان مشروعیت بخشیده است.
شکست ایدئولوژی اسلامی – و ایدئولوژی‌های دیگر سده‌ی بیستم – به خلأ ایدئولوژیک و بحران هویت انجامیده است. به ویژه، بخش عظیمی از ایرانیان جوان، از دولت و برنامه‌های اسلام‌گرایانه‌ی آن، دل‌زده و سرخورده‌ شده و در نتیجه‌، احساس بی‌ریشگی وانهادگی می‌کنند. این حس وانهادگی و تنهایی، به قول هانا آرنت، انسان‌ها را در خطرناک‌ترین موقعیت‌ها قرار می‌دهد؛ آن‌ها در معرض توهم و فریفته‌شدن قرار می‌گیرند: جذب جنبش‌های افراطی و ایده‌آل‌های خیالی می‌شوند تا از تنهایی به درآیند. می‌خواهند عضو مجموعه‌ای بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند تا زندگی‌شان معنا پیدا کند، پایشان روی زمین‌ سفت‌تری قرار گیرد. موج دین‌گردانی‌ها از اسلام به بی‌خدایی یا ادیان دیگر هم تا اندازه‌ای برای درمان این تنهایی است.
ناسیونالیسم نژادگرا، مذهب‌بنیاد یا زبان‌بنیاد، خشونت‌زا و مانعی بر سر راه برقراری آزادی و دموکراسی است. هر تعریفی از ناسیونالیسم که همه‌ی شهروندان یک کشور را برابر نداند و در برنگیرد، آن کشور را در معرض ارتکاب جنایت‌های مهیب یا قربانی خشونت‌های تازه شدن قرار می‌دهد.

 

 

۱۳ آوریل ۲۰۱۵
جمهوری اسلامی، تناقض‌های درونی دولت شیعی و ناسیونالیسم ایرانی را آشکارتر کرد. دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی، حاکمان به چیزی جز ایدئولوژی اسلامی و «اسلام ناب محمدی» راضی نبودند. وقتی جبهه‌ی ملی علیه لایحه‌ی قصاص بیانیه داد، آیت الله خمینی گفت «جبهه‌ی ملی از امروز محکوم به ارتداد است». او به صراحت اعلام کرد مصدق «مسلم نبود»، «ملی گرایی بر خلاف اسلام و … قرآن مجید است» و «ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است.» آن‌قدر فضای این دهه، ضد ناسیونالیسم است که سخن گفتن عمومی و انتشار کتاب درباره‌ی فردوسی به سختی صورت می‌گیرد.
سرکوب مخالفان سیاسی، پایان جنگ ایران و عراق، شکاف عمیق در بدنه‌ی وفاداران به جمهوری اسلامی پس از عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، درگذشت آیت الله خمینی، گسترش نارضایتی اجتماعی و اقتصادی و ظهور نسل تازه‌ای که به سودائیان انقلابی نسل پیش از خود حساسیت عصبی پیدا کرده بود، ایدئولوژی اسلامی را فرسوده و بی‌رمق کرد. کسی ولی فقیه خوانده شد که خود نه تنها فقیه نبود که علیه ولایت مطلقه ی فقیه سخن گفته بود و آیت الله خمینی رسماً او را عتاب کرده بود. جذابیت آرمان‌خواهانه‌ی ایدئولوژی اسلامی، روحانیت و فقاهت، همه، دود شده و به هوا رفته بود. درست در همین دوره، «دولت سازندگی»، بود که اصطلاح جدیدی وارد ادبیات تبلیغاتی جمهوری اسلامی شد: «ایران اسلامی». ایدئولوژی در اغمارفته‌ی اسلامی باید با خون تازه‌ای به هوش می‌آمد. جمهوری اسلامی، کوشید ناسیونالیسم ایرانی را رنگ و لعابی اسلامی دهد تا از آن برای ترمیم مشروعیت نظام و نیز توجیه بلندپروازی‌های منطقه‌ای و هسته‌ای خود بهره گیرد. احمدی‌نژاد، نماینده‌ی نابخردانه‌ترین بخش حاکمیت جمهوری اسلامی، بیشترین شیدایی را به میراث و نمادهای ایران پیش از اسلام نشان داد.در طرح سیاسی او ارتباط مستقیمی بود میان کوروش و غنی‌سازی اورانیوم. ناسیونالیسم بعد از دهه‌ای فراق، دوباره به دامان تشیع بازگشت، با ترکیب و ترتیب و آداب تازه‌ای.
لشک کولاکوفسکی در «جریان‌های اصلی در مارکسیسم» به خوبی رشد ناسیونالیسم روسی را در دهه‌ی ۱۹۳۰ اتحاد جماهیر شوروی تبیین کرد. استالین کم کم در سخنرانی‌هایش از «روسیه‌ای نیرومند» سخن می‌گفت که باید از طریق سوسیالیسم ایجاد شود: «در تبلیغات، تأکید بر درون‌مایه‌های میهن‌پرستانه روزافزون بود؛ مهین‌پرستی به گونه‌ی فزاینده‌ای با میهن‌پرستی دولتی یکی شمرده می‌شد..به تدریج ایدئولوژی قدرت دولت از ایدئولوژی امپریالیسم روسی غیرقابل تشخیص شد. مارکسیسم، به عنوان ایدئولوژی دولت شوروی، پس از مدتی کوتاه دیگر نقشی به عنوان عامل مستقل در تعیین سیاست‌ها نداشت… مارکسیسم صرفاً زینت لفظی قدرت امپراتوری شوروی شده بود.» (ترجمه‌ی عباس میلانی، جلد سوم، صص. ۹-۱۲۸)
کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی فروریختند، ولی امروز ولادیمیر پوتین همان احساسات ملی‌گرایانه‌ی روسی را در خدمت اهداف عظمت‌طلبانه و غیردموکراتیک خود بسیج می‌کند و به کار می‌گیرد. ایدئولوژی اسلامی در ایران نیز قدرت اغواگری خود را از دست داده است، ولی ناسیونالیسم نژادبنیاد و زبان‌بنیاد و مذهب‌بنیاد می‌تواند همان فاجعه‌هایی را در آینده به بار بیاورد که ایدئولوژی اسلامی تا کنون به بار آورده و تا آخرین نفس‌هایش، توانایی به بارآوردن بیشتر آن را نیز دارد.

 

۱۴ آوریل، ۲۰۱۵

ایدئولوژی‌هایی که ادعاهای هنگفتی درباره‌ی «مدیریت آینده» می‌کنند، میل سوزناکی به پرخاش‌گری دارند؛ کمونیسم، فاشیسم، اسلام‌گرایی و ناسیونالیسم. بنیاد این ایدئولوژی‌ها «نفی» و ستیز است. مثل شاملو که می‌گفت «من انکار توام»، خود آن‌ها با نفی و در نفی تعریف می‌شود. هرچه کینه‌ورزتر و ستیهنده‌تر، اصیل‌تر و صادقانه‌تر. پرخاش‌گری، در انواع گوناگون‌اش، از ترور شخصیت گرفته تا تسخیر فضای عمومی با غوغا و بلوا، جزو آداب آیین‌هایی از این دست است.

 
, , : TAGS

Sidebar